۞ پیامبر اکرم(ص) :
خداوند، مؤمن صاحب حرفه را دوست دارد.

  • شناسه : 8321
  • 18 می 2020 - 13:31
  • 2512 بازدید
  • ارسال توسط :
خيام نسبت واضحی با فلسفه دارد
گزارشی از هم‌اندیشی مجازی «روز ملی حکیم عمر خیام»

خيام نسبت واضحی با فلسفه دارد

هم‌اندیشی مجازی «روز ملی حکیم عمر خیام» یکشنبه ۲۸ اردیبهشت ماه ، به همت معاونت پژوهشی و روابط‌عمومی انجمن آثار و مفاخر فرهنگی برگزار شد. در این هم‌اندیشی مجازی حسن بلخاری رئیس انجمن آثار و مفاخر فرهنگی، محمد جعفر یاحقی استاد زبان و ادبیات فارسی دانشگاه فردوسی مشهد، و کاوه خورابه معاون پژوهشی انجمن و […]

هم‌اندیشی مجازی «روز ملی حکیم عمر خیام» یکشنبه ۲۸ اردیبهشت ماه ، به همت معاونت پژوهشی و روابط‌عمومی انجمن آثار و مفاخر فرهنگی برگزار شد. در این هم‌اندیشی مجازی حسن بلخاری رئیس انجمن آثار و مفاخر فرهنگی، محمد جعفر یاحقی استاد زبان و ادبیات فارسی دانشگاه فردوسی مشهد، و کاوه خورابه معاون پژوهشی انجمن و سید محمد منصور (طباطبایی) استاد ادبیات دانشگاه تهران به ایراد سخن پرداختند.

خیام و ابن سینا
حسن بلخاري، استاد دانشگاه تهران و رئيس انجمن آثار و مفاخر فرهنگي، در این جلسه هم‌انديشي گفت: خيام يکي از چهره‌هاي جهاني ايرانيان و مسلمانان است که درباره‌اش آراء ضد و نقيض زيادي وجود دارد. ‌
او افزود: بحث من در باب جايگاه خيام در فلسفه و نسبت او با ابن سينا است. کتاب «رسائل عمر خيام» که چاپ ۱۹۶۲ مسکو است، رساله‌هايي از عمر خيام را منتشر کرده است. عناوين اين رساله‌ها، اولين دليل من بر جنبه فيلسوف بودن خيام را مشخص مي‌‌کند. دليل دوم من، نسبتي است که تاريخ از خيام با ابن سينا، به‌عنوان عقل کل در فلسفه اسلامي، ارائه مي‌کند. رساله «الکون و التکليف» ، جواب سوالاتي است که خيام به پرسش‌هاي يک قاضي به نام علي نصر محمدبن عبدالرحيم نسبي در فارس داده است. در اين رساله نامه‌اي از اين قاضي به خيام وجود دارد که در آن مشخص مي‌شود شخص پرسشگر، خيام را در مقام پاسخ دادن به سوالات فلسفي يافته است که چنين نامه‌اي براي او نوشته است. در اين نامه، خيام، ابن‌سينا را معلم خودش قلمداد مي‌کند، البته نه از آن جهت که خيام در جلسات درس ابن‌سينا حضور داشته است، چراکه اينها همعصر نبوده‌اند؛ بلکه از آن جهت که خيام شاگرد معنوي ابن‌سينا بوده است. خيام ۱۶ سال بعد از فوت ابن‌سينا متولد شده است. ‌
اين استاد دانشگاه ادامه داد: نکته بعدي، خطبه‌اي است به نام «خطبه قرا». اين خطبه در «رسائل» ابن‌سينا وجود دارد که در آن، ابن‌سينا در تدوين وجود حضرت حق و صفاتش، بحث مي‌کند. خيام، اين رساله را به زبان فارسي ترجمه کرد و اين دومين دليل من بر وجود نسبت ميان خيام و ابن‌سينا است. اين ترجمه، صرفا ترجمه نيست بلکه شرح مختصري بر اين خطبه ابن‌سينا است. ‌
بلخاري خاطرنشان کرد: دليل ديگر من در تبيين نسبت ميان ابن‌سينا و خيام، روايتي است که ابوالحسن بيهقي دارد. مي‌دانيم که بيهقي اثر خود را در سال‌هاي پاياني عمر خيام يا اندکي پس از فوت خيام نوشته است. بيهقي خيام را متأثر از ابن‌سينا مي‌داند و مي‌گويد خيام در سال‌هاي پاياني عمر خود «شفاي» ابن‌سينا را مطالعه مي‌کرده است. امام محمد بغدادي هم مي‌گويد که خيام کتاب «شفا» را مطالعه مي‌کرد. ‌
رئيس انجمن آثار و مفاخر فرهنگي ادامه داد: يکي دو نکته ديگر عرض مي‌کنم که شايد براي شما جالب باشد. مي‌دانيم سنايي يک سري نامه دارد که يکي از آنها مربوط است به ماجرايي که در نيشابور براي سنايي پيش آمد و او آنجا به دزدي متهم شد. سنايي به شهر خودش بازگشت و از آنجا نامه‌اي به خيام نوشت. اين نامه نشان مي‌دهد که در آن دوره، خيام چه جايگاهي داشته است و عظمت تفکر فلسفي خيام را در اين نامه مي‌توان يافت. ‌
او افزود: در باب تبيين دقيق جايگاه حکمي و فلسفي خيام دلايل ديگر هم وجود دارد، از جمله رواياتي که شهرزوري در «نزهت‌الارواح» دارد. او هم بيان مي‌کند که خيام رساله‌هايي در مسائل فلسفي دارد. نکته جالبي که او اشاره مي‌کند آن است که از نظر او، تعداد اشعار و ابيات منتسب به خيام بسيار محدودند. ‌
بلخاري در پايان سخنان خود گفت: حال با اين تصوير از خيام که مي‌دانيم نسبت محکمي با فلسفه دارد، آيا از چنين فسلفه‌داني، برخي از آن ابيات ساختار شکن قابل صدور است؟ خيام گرچه تاحدودي به شعر مشهور بوده، اما ابيات منسوب به او بسيار مختصر است. ‌
خیام و مضمون‌هاي خاص انديشه ايراني
در ادامه محمدجعفر ياحقي، به ایراد سخن پرداخت و گفت: خيام کم شعر گفته و خردترين قالب شعري را براي بيان بزرگ‌ترين مفاهيم برگزيده است. رباعي از قالب‌هاي معروف شعر فارسي است که ريشه در فرهنگ ايران پيش از اسلام دارد. اين قالب ادبي، يک قالب ملي است که از زبان عربي وام گرفته نشده است. به نظر مي‌رسد خيام مضمون‌هاي خاص انديشه ايراني را در آن گنجانده است. خيام با انديشه پيش از اسلام آشناست. انديشه خسرواني، در انديشه خيام متبلور است و او سعي کرده اين انديشه را به زبان روزگار خودش بيان کند . ‌
اوافزود: در شعر خيام يک سري بن‌مايه‌ها تکرارشونده‌اند؛ از جمله زندگي و مرگ، راز هستي، گردش روزگار، ناپايندگي عالم، اغتنام فرصت و غم و شادي که تم‌هاي پربسامد انديشه خيام هستند. خيام جرياني در ادب فارسي ايجاد کرده است که گفته مي‌شود تمامي حرف‌هاي نگفتني را گفته است. اين استاد دانشگاه افزود: چرا خيام توانسته با همين اندک رباعيات، اين قلمروي بزرگ را به خود اختصاص دهد؟ اين موضوعات هم خيلي بديهي و عام‌اند و خيلي فلسفي و خاص. چطور خيام توانسته يک امر بديهي را به صورت خاص بيان کند؟ اين پرسش ديگري است که بايد جواب داده شود. ‌
این استاد ادبیات اضافه کرد: خيام در رباعياتش، شگرد ديگري دارد؛ او سوال مطرح مي‌کند. من در پرسش‌هاي اشعار خيام تأمل ‌کردم؛ پرسش‌هايي هستند که براي هر کسي مي‌توانند مطرح شوند ولي خيام آنها را جاودانه کرده است. اين سوالات، سوالات ما هم هستند ولي ما هرگز نتوانسته‌ايم آنها را به شکل ادبي و فلسفي و عميق بيان کنيم. از جمله پرسش‌هايي که در اشعار خيام مي‌بينيم، مي‌توان به ابيات «نقاش ازل بهر چه آراست مرا؟»، « کاين آمدن و رفتن از بهر چه بود؟» و غيره اشاره کرد. همه اين پرسش‌ها، در عين فلسفي بودن، بسيار پيش‌پا افتاده هستند. اين هنر بزرگي است که آدمي بتواند در ذهن مخاطب خودش سوال ايجاد کند. در بعضي موارد خيام به اين پرسش‌ها پاسخ داده ولي هميشه اين‌طور نيست. اساسا فلسفه سوال مي‌کند و اگر ما با فلسفه انس بگيريم، قطعا سوال‌هاي عميقي براي ما ايجاد مي‌شود. اين سوال‌ها براي انسان سرنوشت‌سازند و آدم را به ماهيت وجود خودش نزديک مي‌کنند. ‌
مساله شناخت دراندیشه خیام
کاوه خورابه سومین سخنران این هم‌اندیشی مجازی بود. او طی سخنانی گفت: من برآنم که نقد خود را از هنگامه مرگ خيام آغاز کنم: بيهقي در وصف لحظه مرگ خيام مي‌گويد که او در حال خواندن بخش الهيات در کتاب شفاي ابن‌سينا بود و سپس به نماز ايستاد و آنگاه بمرد. چند نکته در اين روايت وجود دارد: يکي آنکه فيلسوف نيشابور تا لحظه مرگ دست از فلسفه‌ورزي برنداشت و الهيات شفا مي‌خواند؛ علاوه‌بر اين از شکرگزاري هم دست برنداشت. همچنين او به شناخت اهميت مي‌داد. ‌
اوافزود: شناخت براي من ، مهم‌ترين مساله در زندگي انديشمندانه خيام است. حيات خيام، مساله شناخت خود و ديگري است. از مهم‌ترين ارکان شناخت، ترديد و شک است؛ شک به جهان درون خود تا جهان بيرون و غايت زندگي و آفرينش. مگر مي‌شود برآمدن‌ها و فروروفتن‌ها و طلوع و غروب را ديد و پرسشگر نبود؟ رواست که به جد از اين فرآيند پرسش کنيم. ‌
معاون پژوهشی انجمن آثار ومفاخرفرهنگی تصريح کرد: مرز ميان انديشه‌گري و ناانديشه‌گري، پرهيز از غلطيدن در مرداب روزمرگي و عادت است. خيام مقهور عادت‌هاي زمانه‌اش نمي‌شود؛ گويي که چشم رصدگرش دائم به آسمان بالاي سرش دوخته است و پاهاي آهنينش بر زمين فلسفه‌ورزي محکم شده است. او رخت شاعري بر تن کرده و پرسشگري را آغاز مي‌کند. خيام در شمايل شعر، انديشه خود را چنان سر داد که طنينش هنوز در عالم شنيده مي‌شود. شايد رباعي، تجلي‌اي از چهار عنصر آب و باد و خاک باشد که پايه و اساس انديشه بشري در قرون متمادي بوده است. ‌
او تأکيد کرد: در شاهراه شناخت، پس از پل شک، نوبت به «چه بايد کرد» مي‌رسد. در وهله اول به نظر مي‌رسد پاسخ خيام، پذيرش جبر موجود و دست کشيدن از تلاش است. اما بسندگي به اين صورت، سبب‌ساز غفلتي است که موجب عدم شناخت واقعي خيام مي‌شود. ‌

«خيام اگر ز باده مستي خوش باش
با لاله‌رخي اگر نشستي خوش باش
چون عاقبت کار جهان نيستي است
انگار که نيستي چو هستي خوش باش»‌

او افزود: اگر چه چنين لذت‌جويي و خوش‌باشي، همچنان خوانندگان را به خود مشغول داشته است، اما سير و سلوک خيام حکايت از متفکري دارد که اين لذت‌جويي را در سايه رياضت عقلاني درک کرده است. سيره علمي خيامي را که در رياضيات و نجوم و پزشکي و فلسفه دائما در تلاش است، نمي‌توان با اين لذت‌جويي همسو کرد. لازم است لايه زيرين انديشه‌هاي خيامي را بشناسيم. اين لايه با خردورزي بايد معني شود. خيام نيک مي‌داند که خوش‌باشي صرف، ره به اندوهناکي مي‌برد. شادي اگر همراه عقل نگردد، پوچي است. بررسي خيام از رهگذر اشعار به جاي مانده از او به تنهايي، با تمامي مباحث و مسائل موجود در اصالت انتساب اشعار به او، درست نيست. اثبات خوش‌باشي و هدف زندگي را لذت جويي دانستن، به معناي نفي ساير وجوه زندگي از جانب خيام نيست . ‌
خورابه درباره «نوروزنامه» خيام نیز توضیح داد و گفت: او در باب ياد کردن قلم و خاصيت او، مي‌نويسد: «قلم را دانايان، مشاطه ملک خواندند و سفير دل. سخن تا بي‌قلم بود، چون جان بي‌کالبد بودو چون به قلم باز بسته شود، با کالبد گردد و هميشه ماند… ». با اين اوصاف، مگر مي‌توان فقط به خوش‌باشي انديشيد و از اين چنين عقلانيتي سخن گفت؟‌
جهانی متاثر از خیام
سخنران پایانی این هم‌اندیشی مجازی نیز سيد محمد منصور، بود. او گفت: خيام نيشابوري، مستغني از تعريف است. من برآن شدم تا به مناسبت احوالي که دنيا گرفتار آن است، سوالي مطرح کرده و پاسخ دهم. سوال اين است «آيا در دنياي امروز ضرورت دارد که بر چنين مباحثي پا فشاري کنيم؟» عرض مي‌کنم بله؛ به‌شدت لازم است. از آنجا ديگر کشورها که يک از صد ما ايرانيان مفاخر و بزرگان ندارند، بزرگان ديگر ممالک را به عاريت براي خود مصادره مي‌کنند و بي‌شرمانه به آنها فخر مي‌فروشند و متاسفانه مابي‌تفاوت به آنها نگاه مي‌کنيم؛ بسيار ضروري است که از نو بينديشيم براي تجلي و بزرگداشت مفاخر ايران زمين چه بايد کنيم و از مالکيت معنوي ايران زمين چگونه حراست کنيم. ‌
او تاکید کرد: خيام را بايد از بزرگاني برشمرد که توانسته‌اند يک جهان را متأثر کنند. او دو جنبه دارد: يکي جنبه رياضي و معقول‌انديشي اوست ولي آنچه خيام را متمايز کرده، دغدغه‌هاي هزاران ساله بشر است که بر زبان او جاري شده و مصداق «يارا سخن از زبان ما مي‌گويي» شده‌است. به همين دليل است که فارغ از زبان و تاريخ، در اين دغدغه‌ها و سوالات ، همه با خيام همدردند؛ همه زبان خيام را مي‌فهمند و ما مفتخريم که خيام ايراني است. ‌

پاسخ دادن

ایمیل شما منتشر نمی شود. فیلدهای ضروری را کامل کنید. *

*