۞ پیامبر اکرم(ص) :
خداوند، مؤمن صاحب حرفه را دوست دارد.

  • شناسه : 8064
  • 20 آوریل 2020 - 10:32
  • 5282 بازدید
  • ارسال توسط :
  • نویسنده : حسن بلخاری
عارف رباني در ذهن و زبان سعدی
به مناسبت اول اردیبهشت سالروز نکوداشت سعدی شیرازی

عارف رباني در ذهن و زبان سعدی

دكتر حسن بلخاري قهی رئیس انجمن آثار و مفاخر فرهنگی

این سخن در باب یکی از مهم‌ترین مباحث سعدی یعنی شرح مفهوم «عارف رباني» است در آن قصیدة مشهور چهارم از قصايد سعدي:
عالم و عابد و صوفي همه طفلان رهند مرد اگر هست به جز عارف رباني نيست
ابتدا و به عنوان مقدمه نکاتی عرض کنم:
نکتة اول اینکه عارف رباني روايت ديگري است از انسان مطلوب و در حقيقت كمال‌طلبي كه در ذهن و زبان سعدي وجود دارد. به نظر مي‌رسد اصطلاحِ عارف رباني همان جايگاهي را در آراء سعدي دارد كه پيرِ مُغان در اشعار حافظ. هر حكيمي براي خود نقطة مطلوبي دارد و از براي آن مطلوب صفت یا صفاتی بلند اظهار مي‌دارد حافظ نیز شيفتة اخلاق زلال پير مغان است و به نحوي آن را به پير که مرتبتی بلندپایه در عرفان اسلامی است پيوند مي‌زند.
به مي سجاده رنگين كن گرت پير مغان گويد كه سالك بي‌خبر نبود ز راه و رسم منزل‌ها
پير مغانِ سعدي، عارف رباني است. با اين تفاوت كه سعدي تنها فقط يك بار در تمامي آثار خود (از نثر و نظم) اين اصطلاح را به كار برده است لكن حافظ، بنا به شيدايي‌اش بالاتر از ۳۰ بار پير مغان را در ديوان خود ستوده و راهبر قرار داده است. اما چنانچه عرض کردم در كليات سعدي فقط يك بار آن هم در قصيدة چهارم بيت هفتم، عارف ربانی به كار رفته است. لكن مستند به اين كلمه و فضايي كه در فرهنگ اسلامي ـ ايراني داشته و هم‌چنين مستند به آراء ديگر سعدي، غایت مطلوب او در این اصطلاح تجلّي و حضور دارد. در بیت فوق، عالم و عابد و صوفي همه طفلان وامانده از ره معرفی می‌شوند لیک عارف رباني راهبر و مرد ره. در ادامة تصوير و تفسير سعدي از اين عارف رباني را بیان خواهم کرد.
نكتة دومي كه بايد عرض كنم اين كه سعدي به نحوي به نظر مي‌رسد با صوفيان بنا به اين‌كه به صورت تعريف مي‌شوند نه به ذات، مشكل دارد اما با عارفان نه. علت آن است كه شما كليات سعدي را كه مي‌خوانيد كمتر موردي را پيدا مي‌كنيد كه عارف يا عارفان، مورد توبيخ يا ظنّ واقع شوند لكن صوفيان چرا و شاید علّت این است ‌كه صوفي به ظاهر تعريف مي‌شود و عارف به باطن. یعنی اگر بخواهیم صوفی را از زاوية صرف و معناي رايج و غالبش در نظر بگيريم پشيمنه‌پوشي است که معمولاً سر از ریا در می‌آورد. به تعبیر حافظ «پشمينه‌پوش تندخو از عشق نشينده‌ست» (حافظ، ۱۳۶۹: ۳۲۲) صوفی به ظاهر تعريف مي‌شود و دقيقاً به همين دليل و براي شكستن اين ظاهرگرایی است که قلندران و خاکساران در اين تمدن پاي گرفته و دوام يافتند. لكن عارف به معرفت تعريف مي‌شود به همين دليل متأثر از اين معنا شايد بتوان با تأمل گفت كه از ديدگاه سعدي عارف، انسان كامل است به ويژه اگر صفت رباني را با خود داشته باشد. سعدی در مورد صوفيان يك روايتي دارد كه احتمالاً بسيار شنيديد و در آن روايت، ديدگاه خود را پيرامون تصوف يا صوفيان به ظرافت بازگو مي‌كند:
«يكي را از مشايخ شام پرسيدند از حقيقت تصوف. گفت: پيش از اين طايفه‌اي در جهان بودند به صورت پريشان و به معني جمع، اكنون جماعتي هستند به صورت جمع و به معني پريشان.
چو هر ساعت از نو به جايي رود دل به تنهايي اندر صفايي نبيني
ورت مال و جاه است و زرع و تجارت چو دل با خداي است خلوت نشيني(سعدي، ۱۳۸۵: ۱۰۳)
اين يكي از مواردي است كه به نحوي نظرگاه سعدي پيرامون تصوف را باز مي‌نمایاند اما وقتي به سراغ عارف مي‌آييم ديدگاه او پيرامون عارف بسيار بلند و متعالی است:
غم و شادي برِ عارف چه تفاوت دارد ساقيا باده بده شادي آن، كاين غم از اوست(همان: ۵۷۷)
از اين موارد بسيار است همچون:
هزار دشمن اگر در قفاست عارف را چو روي خوب تو ديد از قفا چه غم دارد(همان: ۶۲۶)
ميان عارفان صاحب‌نظر نيست كه خاطر پيش منظوري ندارد(همان: ۶۲۸)
كوتاه ديدگان همه راحت طلب كنند عارف بلا راحت او در بلاي اوست(همان: ۵۷۸)
و گر بهشت مصورکنند عارف را به غیر دوست نشاید که دیده بردارد(همان:۶۲۶)
چشم کوته نظران برورق صورت خوبان خط همی بیند و عارف قلم صنع خدا را (همان :۵۲۴)
عارف مجموع را در پس دیوار صبر طاقت صبرش نبود ننگ شد و نام رفت (همان: ۶۰۳)
خانه آبادان درون باید نه بیرون پر نگار مرد عارف اندرون را گو برون دیوانه باش (همان: ۷۲۴)
چشم همت نه به دنیا که به عقبی نبود عارف عاشق شوریده سرگردان را( همان:۵۳۳)
عارف اندر چرخ و صوفی در سماع آورده ایم شاهد اندر رقص و افیون در شراب افکنده ایم (همان : ۸۰۷)
همه وقت عارفان را نظر است و عامیان را نظری معاف دارند و دوم روا نباشد( همان:۶۴۱)
خود پرستان نظر به شخص کنند پاک بینان به صنع ربانی
شب قدری بود که دست دهد عارفان را سماع روحانی(همان: ۹۰۸)
عالم که عارفان را گوید نظر بدوزید گر یار ما ببیند صاحب نظر بباشد (همان ۶۳۸)
عارفان هرچه ثباتی و بقایی نکند گر همه ملک جهان است به هیچش نخرند (همان :۶۵۹)
غوغای عارفان و تمنای عاشقان حرص بهشت نیست که شوق لقای توست (همان: ۵۷۹)
تقريباً تمامي مواردي كه سعدي به مدح عارف و عرفان پرداخته را بیان کردم. همين بررسي تطبيقي بين تصوف و عرفان به تماميت، بيانگر این نظر است كه در ذهن سعدي عارف صدرنشين و صوفي بنا به ظاهر، مقامي نازل دارد و البته اين نكته را متذکر شوم كه اين نظر مطلق نيست زیرا در مواردي من‌جمله اين بیت:
عارف‌ اندر چرخ و صوفي در سماع آورده‌ايم شاهد اندر رقص و افيون در شراب افكنده‌ايم(همان: ۸۰۷)
به عنوان تنها مورد، صوفي كنار عارف قرار مي‌گيرد و لذا شايد صحيح اين باشد كه بگوییم در نگاه سعدی غلبه با عرفان است و تصوف در سطحی اقل و نازل قرار دارد.
و نكتة سوم اين كه بنا به بیت:
عالم و عابد و صوفي همه طفلان رهند مرد اگر هست به جز عارف رباني نيست
عارف رباني، غایت مطلوب اوست و اين رباني دو ـ سه نكته كليدي و بنيادي دارد که به اختصار عرض مي‌كنم:
اول اين‌كه ربانی مصدر و مرجعی چون قرآن دارد. این کلمه چهار بار در قرآن به كار رفته است، دو بار به شکل«ربانيون» است كه بعد از آن احبار مي‌آيد و يك بار «ربانيين» و یک بار نیز «ربیون» . این آیات عبارتند از:
الف: إِنَّا أَنزَلْنَا التَّوْرَاةَ فِيهَا هُدًى وَنُورٌ يَحْكُمُ بِهَا النَّبِيُّونَ الَّذِينَ أَسْلَمُواْ لِلَّذِينَ هَادُواْ وَالرَّبَّانِيُّونَ وَالأَحْبَارُ بِمَا اسْتُحْفِظُواْ مِن كِتَابِ اللّهِ وَكَانُواْ عَلَيْهِ شُهَدَاء فَلاَ تَخْشَوُاْ النَّاسَ وَاخْشَوْنِ وَلاَ تَشْتَرُواْ بِآيَاتِي ثَمَنًا قَلِيلًا وَمَن لَّمْ يَحْكُم بِمَا أَنزَلَ اللّهُ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الْكَافِرُونَ (ما تورات را كه در آن رهنمود و روشنايى بود نازل كرديم پيامبرانى كه تسليم [فرمان خدا] بودند به موجب آن براى يهود داورى مى‏كردند و [همچنين] الهيون و دانشمندان به سبب آنچه از كتاب خدا به آنان سپرده شده و بر آن گواه بودند پس از مردم نترسيد و از من بترسيد و آيات مرا به بهاى ناچيزى مفروشيد و كسانى كه به موجب آنچه خدا نازل كرده داورى نكرده‏اند آنان خود كافرانند (مائده،۴۴)
ب: لَوْلاَ يَنْهَاهُمُ الرَّبَّانِيُّونَ وَالأَحْبَارُ عَن قَوْلِهِمُ الإِثْمَ وَأَكْلِهِمُ السُّحْتَ لَبِئْسَ مَا كَانُواْ يَصْنَعُونَ (چرا الهيون و دانشمندان آنان را از گفتار گناه[آلود] و حرامخوارگى‏شان باز نمى‏دارند راستى چه بد است آنچه انجام مى‏دادند مائده،۶۳)
ج: وَكَأَيِّن مِّن نَّبِيٍّ قَاتَلَ مَعَهُ رِبِّيُّونَ كَثِيرٌ فَمَا وَهَنُواْ لِمَا أَصَابَهُمْ فِي سَبِيلِ اللّهِ وَمَا ضَعُفُواْ وَمَا اسْتَكَانُواْ وَاللّهُ يُحِبُّ الصَّابِرِينَ (و چه بسيار پيامبرانى كه همراه او توده‏هاى انبوه كارزار كردند و در برابر آنچه در راه خدا بديشان رسيد سستى نورزيدند و ناتوان نشدند و تسليم [دشمن] نگرديدند و خداوند شكيبايان را دوست دارد.(آل عمران، ۱۴۶)
د: مَا كَانَ لِبَشَرٍ أَن يُؤْتِيَهُ اللّهُ الْكِتَابَ وَالْحُكْمَ وَالنُّبُوَّةَ ثُمَّ يَقُولَ لِلنَّاسِ كُونُواْ عِبَادًا لِّي مِن دُونِ اللّهِ وَلَكِن كُونُواْ رَبَّانِيِّينَ بِمَا كُنتُمْ تُعَلِّمُونَ الْكِتَابَ وَبِمَا كُنتُمْ تَدْرُسُونَ : هيچ بشرى را نسزد كه خدا به او كتاب و حكم و پيامبرى بدهد سپس او به مردم بگويد به جاى خدا بندگان من باشيد بلكه [بايد بگويد] به سبب آنكه كتاب [آسمانى] تعليم مى‏داديد و از آن رو كه درس مى‏خوانديد علماى دين باشيد .(آل عمران، ۷۹)
راغب اصفهانی به عنوان یکی از مهم‌ترین مفسران لغوی قرآن در المفردات اصل کلمه را از تربیت دانسته و آن را انشاء شیی از حالتی به حالت دیگر الی حد التمام می‌داند.(راغب اصفهانی،۱۳۷۳: ۱۸۴) از دیدگاه وی، ربانی منسوب به رب است همچون نسبت کلمه عطش و عطشانی. همچنین وی قولی می‌آورد که ممکن است ریشة این کلمه سرياني باشد گرچه او هم «ربي» (ربیون سورة آل عمران) را به دليل نسبتي كه با نبي در آية فوق دارد انسان مؤمن مي‌داند. لكن نفس «ربي» سبب شده است در عرصة لغت برخي ريشة اين کلمه را سرياني بدانند گرچه غلبه با رباني است و در قلمرو رباني در قرآن در هر سه آية فوق نسبت مستقيمی ميان رَباني و علم و كتاب و معرفت وجود دارد. اين يكي از ادلة من است بر اين كه رباني، صوفي نيست، رباني سر و كار مستقيم با معرفت دارد و مي‌دانيد در قلمرو تمدن ما كساني بر صدر نشسته‌اند كه عرفان را از خانقاهي كه بريده از جمع و جامعه و اجتماع بود نجات دادند. جان‌ماية عرفان ما، معرفت باطني آن بود. نه اين‌كه مثلاً در همين شيراز هفت ‌تنان حتي هيچ نامي بر سنگ خود نينگارند تا مبادا ريا شود حكيم و عارف رباني در خلوت از «شرابا طهورا» مي‌نوشد و در جلوت، عاشقي را اظهار مي‌كند همان كلام بلندي كه سعدي در يكي از قصيده‌هايش دارد:
سعديا چندان كه مي‌داني بگوي حق نبايد گفتن الا آشكار(همان: ۹۶۵)
اگر صوفي در پی رهاندن خویش است، عارف چون شمع خود را به سوز و درد و بلا مي‌افكند كه دست ره‌ماندگان گيرد و هيچ كس نمي‌تواند چنين كند مگر اين که مستند به معناي رباني اولاً و بالذات منتسب به رب باشد و ثانياً قصد و توان، و مهم‌تر مشروعيت تربيت عام داشته باشد چون ربانی به يك معنا مربي است و به يك معنا منتسب به رب یا پروردگار.. ربانی عامل تربيت است و تربيت بن‌مايه‌اي چون معرفت دارد. عارف رباني در ادبيات سعدي چنين معنايي دارد، عارفي كه بنا به ربانيت، مستقيماً از شراباً طهوراي معرفتِ «مَن اَخْلَصَ لله اربعين صباحا ظهرت ينابيع الحكمه من قلبه علي(الي) لسانه» (هركس چهل روز اعمال خويشتن براي خداوند خالص گرداند چشمه‌هاي حكمت از قلبش بر زبانش آشكار مي‌شود) نوشیده و چشمه‌های حکمت در جانش جوشیده، زبان پوشيده نگه نمي‌دارد در خلوت به های و هیاهو مشغول نمي‌شود بلکه زبان بلندش طريق فروزان اجتماع است و در حقيقت عرفان ما در چنین معنایی نهفته است و اين عصارة مفهوم عارف رباني يا عرفان رباني است در ذهن و زبان سعدي.
دوم اين‌كه سعدی در مفهوم رباني متأثر از معناي قرآني است زیرا مسألة تعليم كتاب در «كونوا ربانيين: رباني باشيد» فعل امر است «بما كنتم تعلمون الكتاب و به ما كنتم تدرسون» یعنی به آن‌چه آموخته شديد و دریافتید رباني باشید.
علاوه بر آيات قرآن، ممکن است سعدی عارف ربانی را از عالم ربانی در کلام حضرت علی (ع) گرفته باشد. سعدي به اميرالمؤمنين علی (ع) يك شيدايي و محبت ويژه دارد و در مواردي اين را ظاهر كرده است. همچون ابتدای قصیده او خود:
کس را چه زور و زهره که وصف علی کند جبار در مناقب او گفته هل اتی
زورآزمای قلعه خیبر که بند او در یکدگر شکست به بازوی لافتی
مردی که در مصاف، زره پیش بسته بود تا پیش دشمنان ندهد پشت بر غزا
شیر خدای و صفدر میدان و بحر جود جانبخش در نماز و جهانسوز در وغا
دیباچه مروت و سلطان معرفت لشکر کش فتوت و سردار اتقیا
فردا که هرکسی به شفیعی زنند دست ماییم و دست و دامن معصوم مرتضی
آن حضرت کلام مشهوري دارند كه: اَلنّاسُ ثَلاثَةٌ: فَعالِمٌ رَبّاني وَ مُتَعَلِّمٌ عَلي سَبيلِ نَجاةٍ وَ هَمَجٌ رَعاعٌ اَتْباعُ كُلِّ ناعِقٍ يَميلونَ مَعَ كُلِّ ريحٍ لَمْ يَسْتَضيئوا بِنورِ الْعِلْمِ وَ لَمْ يَلْجَؤُوا اِلي رُكْنٍ وَثيق. امام علي – عليه‌السلام – فرمودند: مردم سه گروهند: دانشمند خداشناس، دانش‌جوي در راه رستگاري و فرومايگاني بي‌اراده و سرگردان كه هر دعوتي را اجابت مي‌كنند و به هر طرف كه باد بيايد به همان طرف مي‌روند، از نور دانش روشنايي نمي‌گيرند و به پايگاه محكمي پناه نمي‌برند. (نهج البلاغه، قصار ۱۴۷) عالم رباني در اين قلمرو بسیار مهم است زیرا در کلام حضرت علی (ع) است که ظهور می‌یابد و مي‌دانيد آن حضرت خارج از مسئلة شيعي و سني هم در حوزه‌هاي فکری اهل سنّت مرجع بودند هم در شيعه. به عنوان مثال این مهم است كه عين‌القضاة همداني در آن زندان و حبس سنگين بغداد چون رسالة شكوی الغريب را از برای نجات جان خود براي علماي بُلدان می‌نگارد، در توجیه شطحیات خود به آیات قرآن («يحبونهم و يحبونه») و کلام رسول‌الله (لی مع الله اوقات لم یسعنی ملک مقرب و لا نبی مرسل) و کلمات امیرالمؤمنین علي (ع) استناد مي‌كند و جنيد را به عنوان سرسلسلة‌ عارفان صحوی از مريدان آن حضرت مي‌داند اين نشان‌دهندة ‌آن است كه به نحوي حضرت، مرجع هر دو مذهب است. (شرح مهم ابن ابی الحدید بر نهج البلاغه را ببینید). در همین راستا اشاره‌ای که راغب اصفهانی نیز در تبیین مفهوم رب و ربانی دارد بسیار مهم است. راغب با بیان قولی از امیرالمؤمنین علی (ع) (انا ربانی هذه الامه) حضرت را ربانی امت اسلام می‌داند. این اقوال و کلمات قطعاً در آن برداشت خاص سعدی و آن غایت مطلوب او یعنی عارف ربانی مؤثر بوده است. به ویژه که در برخی متون حکمی پیش از سعدی از اصطلاحاتی چون عاشقان ربانی (شیخ اشراق در هیأکل‌النور- هیکل پنجم) و حکیم ربانی (قطب‌الدین شیرازی در درة‌التاج) و مهم‌تر قیصری که در مقدمة خود بر شرح فصوص حضرت علی (ع) را العارف‌الربانی خوانده استفاده شده بود. همچنین فراموش نكنيم نسبت معنوی وسیعی كه سعدي با شيخ شهاب‌الدين سهرودي (شيخ‌الاسلام و نه شیخ اشراق) صاحب عوارف المعارف داشته است و خود عاملی از برای اثبات ارتباط او با حکیمان و عارفان و نیز رجوع به آثار آنها:
مقالات‌ مردان‌ به‌ مردي‌ شنو نه‌ سعدي‌ كه‌ از سهروردي‌ شنو
مرا شيخ‌ داناي‌ مرشد، شهاب دو اندرز فرمود، بر روي‌ آب‌
يكي‌ آن‌ كه‌ در بند خودبين‌ مباش ‌دگر آنكه‌ در خلق‌ بدبين‌ مباش‌
فلذا مي‌توان از جمله ادلة كاربرد عارف رباني را اشارت به همان كلام عالم رباني دانست كه در نهج‌البلاغه آمده بود. يك نكتة ديگر هم در اين قلمرو بگويم ما كمتر به رساله‌هاي نثر سعدي رجوع مي‌كنيم. عرض كردم و بسياري از بزرگان مي‌دانند و فرموده‌اند كه صدرنشيني گلستان و بوستان ما را از ديگر بوستان‌هايي كه سعدي پرورانده، محروم كرده است من‌جمله مجالس پنج‌گانه و رسالة عقل و عشقش که فوق‌العاده جالب است و بنده اين سعادت را داشتم در شهر كتاب تهران سه ـ چهار جلسه‌اي فقط در باب اين رساله صحبت كنم. سعدی در مجلس سوم مجالس پنجگانه خود نکاتی را ذکر می‌کند که هم گرایش او به حضرت امیرالمؤمنین علی (ع) را نشان می‌دهد هم گرايش ايشان به عرفان پاك را، عرفانی تأويلي كه بن‌مايه‌اش معرفت است: «عشق بر موسي(ع) تاختن آورد بر طور برآمد و به قدم صدق بايستاد و گفت اَرني خطاب آمد كه اي موسي خودي خود با خودداري كه اضافه خود مي‌كني «ارني» اين حديث زحمت وجود تو بر نيابد يا تو خود را تواني بود يا ما را لَن تراني سلطان شهود ما بر نهادي سايه افكند كه او نیست شده باشد و در كتم عدم خود را جاي داده پس از آن ما خود تجلّي كنيم يا موسي خود را بگذار و هم به ما را ببين كه هر كه ما را بيند هم به ما بيند از اميرالمؤمنين علي رضي‌الله عنه پرسيدند كه بم عَرَفْتَ ربك قال عرفتُ ربي بربي. او را بدو شناختم و دانستم كه اگر نه بدو شناختمي هرگز به سرادقات مجد و معرفت او راه نيافتمي «اتقّوا فراست المؤمن فانه ينظر بنورالله» (همان ص۱۱۹۴)از اين ادله بسیار مي‌توان آورد كه به نظر مي‌رسد در انتخاب عارف رباني به عنوان كمال مطلوب نزد سعدی مدخليت داشته است.
و نكتة چهارم و پايانی كلام، این که بنده اخوان‌الصفا را نقطة جمع شريعت و فلسفه در تمدن اسلامی می‌دانم نه به دليل اين‌كه بر تارك مدرسة فلسفی خود نگاشته بودند «انّما جمعنا بين الشريعه و الفلسفه» كه اين يكي از مهم‌ترين اصول مكتب بغداد به عنوان اولين مكتب فلسفي جهان اسلام است و نه صرفاً به اين دليل كه متأثر از رويكرد غالب اسماعيليه كه تأويل را مقدم بر تفسير مي‌انگاشتند (گرچه بنده در اين‌كه اخوان‌الصفا مطلق اسماعيلي هستند یا نه هم داستان با نظر عبدالرحمن بدوي هستم كه او را مجزاي از اسماعيليه مورد توجه قرار مي‌دهد ) بلکه به دلیل آثار مهم‌شان تحت عنوان الرسائل و نیز کتاب الجامعه (كه احتمالاً متأثر از كتاب الجامعه‌ايي بوده که در روایات شیعی نسبت آن به امامان بزرگوار شیعه می‌رسد که معتقد بودند علم ظاهر و باطن در آن است و ابتدا دست حضرت زهرا سلام‌الله علیها بوده است) که در آنها به روايات شيعي توجه ويژه نشان داده‌اند و روايات شيعي نیز چون به جان بنگري تأويلي است و از سويي ديگر سرسپاري و جان‌سپاري اخوان در مقابل انديشه‌هاي هرمسي كه ماهيتاً رازورانه بود و هم‌چنين فلوطين كه صورت عرفانية افلاطون است. (فلوطين چكيدة عرفاني افلاطون است و مي‌دانيد ملاصدرا شيداي اين معنا است كه بسيار به الشيخ يوناني ارجاع بدهد (به تعبیر مرحوم آشتیانی) و كلام خود را به كلام او در اثولوجیا یا معرفه الربوبیه مؤيد بداند (گرچه تصور می‌کرد این کتاب از ارسطو است) از یک سو اين انديشه‌ها بر جان اخوان‌الصفا سایه افكنده بود (و نیز شريعت شيعي) و از سوي ديگر انديشه‌هاي رازورانه هرمسي و حكمت يونانيه نوافلاطوني و به ويژه فلوطين که ايده‌هاي ظريفي را در جان اينها پروراند، سبب شد براي اولين بار آن چنان كه در تتبعات خود بدان رسیدم اخوان الصفا نخستین بار اصطلاح عارف رباني را به كار ببرند. اخوان الصفا در شرح جریان قارون و نیز فراز قرآنی «لا تفرح ان الله لایحب الفرحین» کسانی که قارون را نصیحت کرده و او را به اعتدال فرا می‌خواندند عارف ربانی یا عارفان ربانی می‌خوانند: «حقاً اذا قوم ربانيين العارفين حقيقت و ما نقول» (الرسائل، اخوان الصفا، ج۲ ص ۳۸۲ ) عارف رباني كسي است كه تكرار مي‌كنم از شراباً طهورا لبریز می‌شود اما چون پري‌رو (یا معانی مکنون در جان عارف) تاب مستوري ندارد آنها را آشکار می‌کند. آن‌ را كه زبان عشق آموختند اذن و اجازت زبان در كام بودن نمي‌دهند. عارف رباني حتي اگر خود بخواهد اسرار را پوشيده نگه دارد او را به بیان وا می‌دارند همچون عارفانی ربانی که منذر و انذاردهنده قارون بودند.
به هر حال متأثر از همة اين معانی، سعدي عارف رباني را كسي می‌داندكه هم معرفت حقیقیه دارد هم حكمت باطنيه، هم از باطن مشروب مي‌شود و هم زباني براي نصيحت مالکان و ملوكان دارد و من نیز معتقدم كه پند و اندرزي كه از جان برآيد محصور در حصار زمان نمي‌ ماند. هم‌چنان كه شيخ اشراق مي‌گويد چون قرآن مي‌خواني چنان بخوان كه گويي فقط در شأن تو نازل شده است. (شیخ در «کلمه التصوف» می‌نویسد: «و عليك بقرائت القرآن مع وجد و طرب و فكر لطيف. و اقرأ القرآن كأنّه ما أنزل‏ إلّا في شأنك فقط. و اجمع هذه الخصال في نفسك فتكون من المفلحين. قرآن را باید با وجد و طرب و فکر لطیف بخوانی. قرآن را چنان بخوان که گویی تنها در شأن تو نازل شده است. این صفات را در جان خویش جمع بیاور و آنگاه از رستگاران خواهی بود»(مجموعه مصنفات، ج۴، ص ۱۳۹). معانی متأثر از حكمت و نیز چنین آياتي هم زمان بردار نيست. به هر حال پيرامون عارف رباني مطالب فراتر از اين بود كه در اين مختصر بیان شد. فقط یک نکته می‌ماند و آن، اینکه یکی از بزرگ‌ترين انديشمندان معاصر (كه خدا او را رحمت كند) یعنی استاد سيد جلال‌الدين آشتياني در مقدمة‌ خود بر مشار‌ق الدراري اثر سعيدالدين سعيد فرغاني شاگرد صدرالدين قونوی که شرح تائیه ابن فارض است، سعدي را بنا به شعر بلند:
«به جهان خرم از آنم كه جهان خرم از اوست عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست»
عارف رباني خوانده است.
و پایان سخن غزل زیبای سعدی رحمت الله علیه:
ایهاالناس! جهان جای تن‌آسانی نیست مرد دانا به جهان داشتن ارزانی نیست
خفتگان را چه خبر زمزمه‌ مرغ سحر؟ حَیَوان را خبر از عالم انسانی نیست
داروی تربیت از پیر طریقت بِسِتان کآدمی را بَتَر از علت نادانی نیست
روی، اگر چند پَری‌چهره و زیبا باشد، نتوان دید در آیینه که نورانی نیست
شبِ مردان خدا روزِ جهان افروزست روشنان را به حقیقت شب ظلمانی نیست
پنجه‌ی دیو به بازوی ریاضت بشکن! کاین به سرپنجگی ظاهر جسمانی نیست
طاعت آن نیست که بر خاک نهی پیشانی! صدق پیش‌آر! که اخلاص به پیشانی نیست
حذر از پيروي نفس كه در راه خداي مردم افكن‌تر از اين غول بياباني نيست
عالم و عابد و صوفي همه طفلان رهند مرد اگر هست به جز عارف رباني نيست(همان: ۹۴۷)

منابع:
– قرآن کریم (۱۳۹۲). تهران: حُسن افرا.
– اخوان الصفا(۱۴۲۶ق) الرسائل، بیروت: موسسه الاعلمی للمطبوعات. چهار جلد
– بلخاری قهی، حسن (۱۳۸۹). هندسه، خیال و زیبایی (پژوهشی در آرای اخوان الصفا درباره حکمت هنر زیبایی). تهران: فرهنگستان هنر، مؤسسه تألیف ترجمه و نشر آثار هنری متن.
– حافظ شمس‌الدين محمد (۱۳۶۹). ديوان خواجه شمس‌الدين محمد حافظ شيرازي، به اهتمام محمد قزويني و قاسم غني، تهران: زوار.
– راغب اصفهانی، ابی القاسم الحسین بن محمد(۱۳۷۳ ق) المفردات فی غریب القرآن (تحقیق و ضبط محمد سید کیلانی). تهران: مکتب مرتضوی
– رضی، سید شریف (۱۳۹۰). ترجمه نهج البلاغه حضرت امیرالمؤمنین (ع). (ترجمه محمد دشتی). قم: مسجد مقدس جمکران.
– سعدي، مصلح بن عبدالله (۱۳۸۵). كليات سعدي، تصحيح محمدعلي فروغي، تهران: هرمس.
– سهروردی، شیخ شهاب الدین یحیی (۱۳۸۰). مجموعه مصنفات شیخ اشراق. (به تصحیح و مقدمه هانری کربن و حسین نصر) تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی. جلد چهارم.
– مولوي، جلال‌الدين محمد بن محمد (۱۳۸۷). كليات ديوان شمس، (به تصحيح بديع‌الزمان فروزانفر)، تهران: نگاه، ج۲

پاسخ دادن

ایمیل شما منتشر نمی شود. فیلدهای ضروری را کامل کنید. *

*