|
كدام ميراث فرهنگي؟! دكتر مهدي محقق - رئيس هيأت مديره انجمن آثار و مفاخر فرهنگي 
مَن لَم يَتَحَفَّظ بالنَّامُوسِ ، قَتَلهُ النَّامُوس. در اين عبارت حكيمانه، <ناموس> به معني <قانون> است؛ يعني هر كه قانون را رعايت نكند و آن را خوار انگارد، همان قانون او را هلاك خواهد كرد. اگر به تاريخ بنگريم، ميبينيم اقوامي كه اطاعت از قوانين الهي يا اجتماعي را نكردند، چگونه به آشفتگي و هرج و مرج دچار شدند و بالاخره نابود گشتند.
قانون حفظ ابنيه تاريخي و ميراثهاي فرهنگي براي اين وضع شده كه نسلهاي آينده با توجه به گذشته، خود را بياصل و بيريشه نپندارند؛ از اين روي قانون ميگويد كه بايد حريم و فاصله از اين گونه بناها رعايت شود و در اطراف آنها، ساختماني نيايد كه جلوه و شكوه يك بناي تاريخي را تحتالشعاع قرار دهد.  ساختمان انجمن اينها همه براي اين است كه ما در حفظ آنچه را كه گذشتگان ما براي سربلندي و افتخار ما باقي گذاشتهاند، بكوشيم و آن را با صورتي بهتر و كاملتر تحويل نسل آينده بدهيم. آنان كه اين اصل را ناديده بگيرند، عالماً عامداً حقي را كه تعلق به ميليونها انسان ديگر دارد، زير پا گذاشتهاند؛ به ويژه آنكه براي اين تعدي و تجاوز متوسل به اسباب و وسائل غيرقانوني و احياناً نامشروع گردند. اينان نفرين و لعنت دائمي را براي خود ميخرند كه براي دستيابي به مال و منال دنيا، فرهنگي را زيرپاي خود لگدكوب مينمايند. وقتي كه جاهلان و نادانان حرمت دو بناي تاريخي آذربايجان را نگاه نداشتند و با تيشه آغشته به جهل و ناداني آن را دستخوش خرابي و ويراني ساختند، چنان دل استادي فرهيخته و ميهندوست يعني مرحوم استاد جلالالدين همايي دردمند گشت كه طي قصيدهاي درد دروني و لعن و نفرين خود را با اين ابيات آشكار ساخت: اين دو بلند جاي كه بيني كنون خراب در روزگار پيش همانندشان نبود آن يك به هشت گوشه فردوس طعنه زد وين يك به هفت گنبد افلاك سر بسود دست ستمگران كه ز دولت بريده باد با داس جهل كِشته پيشينيان درود زين توده جهل پيشه نااهل، العياذ زين ديومردمان ستمكار، قلاعوذ اين مقدمه براي اين بود كه حسب حال خود را بازگو كنم و آن اينكه در همسايگي <انجمن آثار و مفاخر فرهنگي> حمام متروكه و مخروبهاي بود كه سالها ما ميخواستيم آن را براي انجمن خريداري كنيم و در آن تالاري بسازيم كه در بزرگداشتهاي ماهانه ما شمار بيشتري از جوانان و دانشجويان حضور يابند و با سيره علمي و عملي بزرگاني كه مورد تكريم قرار ميگيرند، آشنا شوند و آن را اسوه و الگوي خود سازند. بسيار اتفاق افتاده كه در اين مجالس ماهانه كه شمار آنها به زودي به نود ميرسد، مستمعان ما در دهليزها و راهروها و حتي در محوطه انجمن روي زمين مينشينند. پاسخ اولياي امور اين بود كه:<اين هدف در اولويت نيست!> بايد پرسيده شود كه: اگر تهذيب اخلاق و جلوگيري از فساد و انحراف نسل جوان در اولويت نيست، چه چيزي در اولويت ميتواند باشد؟! هنوز دل دردمند ما از اين پاسخ نامعقول التيام نيافته بود كه هنگامي كه من به جهت عارضه قلبي در بيمارستان بستري بودم، خبر آوردند كه بناي مجاور فروخته شده و پايه ساختماني در آن ريخته شده كه اولاً طبقات آن بيش از آن است كه قانون براي ساختمانهاي مجاور بناهايي كه به وسيله سازمان ميراث فرهنگي به ثبت رسيده، تعيين نموده است؛ و ثانياً اين بنا چسبيده به ديوار كهن انجمن پايهريزي شده و در آن حريم و فاصله قانوني از ساختمان انجمن در نظر گرفته نشده است. به موازات نامه پراكنيهاي متعدد ما به سازمان ميراث فرهنگي و شهرداري منطقه 11، اسكلت ساختمان شبانه بالا آمد تا بالاخره نامهاي به شهردار محترم تهران نوشتيم كه هنوز پاسخ آن را دريافت نداشتهايم. اين تجاوز به قانون و تجاسر به فرهنگ مسلماً متكي به ابزار و وسايلي است كه ميتواند قانون را مغلوب و مقهور سازد. در اينجا پرسشي پيش ميآيد كه: چگونه ميشود برخي از مردم كشور ما بياعتنا به مواريث فرهنگي و تاريخي خود باشند در حالي كه نياكان و گذشتگان ما صدها بلكه هزاران بنا را از مال خود وقف علم و دانش و فرهنگ ميكردند؟ و ديگر آنكه چگونه تربيتي ميبايد حاكم بر برخي از مردم باشد كه بخواهند بندهاي قانون را با لطائفالحيل باز كنند و ساختماني را كه متعلق به همه مردم است و بايد براي نسلهاي آينده باقي بماند، معيوب و ناقص سازند؟ چارهاي نداريم جز اينكه مانند استاد همايي به <العياذبالله> و <اعوذبالله> پناه ببريم! اميدواريم كه اين يادداشت كوتاه به نظر مسئولان امر و نيز آن كه براي افزودن مال دنيايي ناپايدار بدنامي جاويداني را براي خود ميخرد، برسد و تا وقت نگذشته، به خود آيند و اين بناي تاريخي و فرهنگي كه همچون ستارهاي تابان در منطقه 11 ميدرخشد، از آسيب و گزند محفوظ بدارند. بعونالله تعالي و كرمه. |