|
سخنرانی دکتر مهدی محقق در همایش دانش پزشکی |
|
اهمیت کتاب قانون ابن سینا
كتاب قانون در علم پزشكي اثر شيخ الرّئيس ابوعلي ابن سينا با قاطعيّت ميتوان گفت كه از مهمترين آثار ابنسينا و بزرگترين هديه او به علم و تمدّن بشري به شمار ميآيد. اين كتاب كه از نظر اشتمال آن بر بيماريهاي گوناگون و كيفيّت درمان آنها يك دائرهالمعارف بزرگ علم پزشكي محسوب ميشود بيش از هر كتاب ديگر مورد توجّه اهل علم به ويژه پزشكان قرار گرفته و شروح و تعليقات متعدّد بر آن نوشته شده و ترجمههاي گوناگون از آن صورت گرفته است. پيش از ابنسينا در يونان ميتوانيم از بقراط و جالينوس و در جهان اسلام از علي بن ربّن طبري صاحب كتاب فردوس الحكمه و محمّد بن زكرياي رازي صاحب الحاوي و المنصوري و علي بن عباس اهوازي صاحب كاملالصّناعه الطبيّه به عنوان بزرگترين پزشكان نام ببريم؛ ولي ابنسينا در قانون همه مميّزات علمي آنان را مورد توجّه داشته و پس از او شايد بتوان فقط از كتاب فارسي ذخيره خوارزمشاهي نام برد كه جنبه دائرهالمعارفي داشته و بيماريهاي انساني را از فرق تا قدم بيان كرده و براي درمان آنها انواع روش معالجه را از خوردني و نوشيدني و وارد كردني و ماليدني معرفي كرده است. در مقايسه ابنسينا با حكيمان پيش از خود جملهاي نزد پزشكان معروف است كه در پشت جلد يكي از نسخههاي ارجوزه طبيّه ابنسينا ديده ميشود:
«پزشكي معدوم بود. بقراط آن را از عدم به وجود آورد و سپس مرده بود، جالينوس آن را زنده كرد و بعد از آن كور شد و حنين بن اسحق آن را بينا كرد و بعد از آن در شهرها متفرق گرديد و محمد بن زكرياي رازي آن را جمعآوري نمود». علّامه قطبالدين شيرازي گفته است: و بايد گفته شود كه: «پزشكي ناقص بود و ابنسينا آن را كامل ساخت».
دوستان گرامی كه خود پزشك بودند و به تاريخ پزشكي ميپرداختند، از جمله مرحوم دكتر محمود نجمآبادي در تاريخ طبّ ايران و دكتر حسن تاجبخش در تاريخ دامپزشكي و پزشكي ايران هر يك به سهم خود به تحليل محتوايي كتاب قانون پرداخته و مميّزات و نوآوري آن را به تفصيل بيان داشتهاند كه كوشش آنان مأجور باد. دانشمندان غربي همچون ادوارد براون و الگود و اولمان و ديتريش نيز فصلي از كتابهاي خود را كه در تاريخ طبّ اسلامي نگاشتهاند؛ اختصاص به ابنسينا و بيان برجستگيهاي علمي كتاب قانون دادهاند. كتاب قانون در قرن دوازدهم ميلادي به وسيله جرارد كرموناني به فرمان اسقف اعظم تولدو (= طليطله) به زبان لاتين ترجمه شد و در سال 1486 در ونيز ايتاليا براي نخستين بار و سپس در رم در سال 1593 چاپ شد و در دست دانشمندان اروپايي قرار گرفت و به زودي جزو كتابهاي درسي در دانشگاههاي سنلوي و مون پوليه فرانسه و لايپزيك و توبينگن آلمان و لوون بلژيك براي چند قرن در دست استادان و دانشجويان پزشكي ميگشت. ترجمه روسي كتاب در طي سالهاي 1954ـ1960 م در تاشكند چاپ و منتشر گشت و ترجمه فارسي آن كه به وسيله مرحوم عبدالرحمن شرفكندي صورت گرفت، به وسيله انتشارات سروش در هفت مجلّد در سال 1363 چاپ شد و در دسترس اهل علم قرار گرفت. متن عربي كتاب قانون در سال 1395 ه .ق در تهران و در سال 1394 ه .ق در مطبعه بولاق مصر و در سال 1324ه .ق در چاپخانه نامي در لكنهو هند چاپ شد. مرحوم حكيم عبدالحميد مؤسّس و رئيس دانشگاه همدرد و رئيس مؤسّسه تاريخ طبّ و پژوهشهاي طبّي در سال 1981 قانون را در پنج مجلّد منتشر ساخت و در آن نسخهاي را كه در كتابخانه اياصوفيه موجود است و در سال 618 هجري از روي نسخهاي به خط مؤلّف نوشته شده، اصل قرار داد و با چهار نسخه چاپي موجود مقابله كرد و اين بهترين چاپ قانون به شمار ميآيد، هر چند كه پس از آن در سال 1408 /1987 چاپي در چهار مجلد به وسيله مؤسّسه عزّالدين در بيروت منتشر شد كه مزيّت آن به اين است كه جلد چهارم اختصاص به فهرستهاي گوناگون نام داروهاي مفرد و مركب و نام پزشكان و اوزان و مكاييل و نباتات و حيوانات و واژههاي يوناني و فارسي دارد. نظامي عروضي در مقاله طبّ از چهار مقاله پس از آنكه پزشك را به خواندن كتاب هايي همچون فصول بقراط و مسائل حنين بن اسحق و مرشد محمد بن زكرياي رازي و هدايهالمتعلمين اخويني بخاري و اغراض الطّبيه سيد اسماعيل جرجاني توصيه ميكند در پايان از قانون ياد ميكند و درباره آن چنين گويد: «و اگر خواهد كه ازين همه مستغني باشد به قانون كفايت كند. سيّد كونين و پيشواي ثقلين ميفرمايد:«كُلُّ الصَّيâدِ فِي جَوâفِ الâفَرَا» همه شكارها در شكمگور خر است اين همه كه گفتم در قانون يافته شود با بسياري از زوائد و هر كه را مجلّد اوّل از قانون معلوم باشد از اصول علم طبّ و كلّيّات او هيچ بر او پوشيده نماند؛ زيرا كه اگر بقراط و جالينوس زنده شوند روا بود كه پيش اين كتاب سجده كنند و عجبي شنيدم كه يكي درين كتاب بر بوعلي اعتراض كرد و از آن معترضات كتابي ساخت و اصلاح قانون نام كرد. گوئي در هر دو مينگرم كه مصنِّف چه معتوه مردي باشد و مصنَّف چه مكروه كتابي. چرا كسي را بر بزرگي اعتراض بايد كرد كه تصنيفي از آن او به دست گيرد، مسأله نخستين بر او مشكل باشد».
بخش داروهاي مفرده از كتاب قانون بيش از بخشهاي ديگر مورد توجّه و عنايت دانشمندان بوده است و به صورتهاي مختلف نام آن داروها استخراج و با تعاريف هر يك از آنها به صورت مستقل چاپ شده است. از جمله: 1. قاموس القانون في الطّبّ لابن سينا در اين كتاب نام داروهاي مفرده به صورت الفبائي هماره با معادل انگليسي آنها آورده شده است. اين كوشش كه به وسيله اداره تاريخ طبّ و تحقيق طبّي در دهلي نو صورت گرفته، در سال 1387/1967 م به وسيله دائرهالمعارف العثمانيّه در حيدرآباد دكن چاپ شده است. 2. كتاب الادويه المفرده و النباتات در اين كتاب داروهاي گياهي از روي چاپ قانون كه در رم در سال 1593 ميلادي صورت گرفته استخراج شده و مورد شرح و تفصيل قرار گرفته و در بيروت در سال 1403 / 1983 م به وسيله مكتبه دارالمعارف چاپ شده است. 3. الادويه المفرده في كتاب القانون في الطّبّ اين كتاب كه به وسيله دانشمندي گمنام به نام سليمان بن احمد تدوين شده و نسخهاي خطّي از آن به شماره 192 در دانشگاه بغداد موجود بوده به وسيله مهنّدعبدالامير الاعسم با اصل كتاب القانون تطبيق داده شده و در سال 1404 / 1984 م به وسيله دارالاندلس در بيروت چاپ شده است. اهمّيّت و ارزش قانون بدان پايه بوده كه دانشمندان بسيار آن را مورد شرح و تفسير قرار دادند و مدرّسان آن كتاب به شروح و تفاسير آن مراجعه ميكردند و براي نشان دادن اهمّيّت قانون كافي است به آنچه كه قطبالدّين شيرازي در كتاب شرح كليّات قانون خود (= التحفه السّعديه) آورده، مراجعه نمائيم تا ببينيم تا چه اندازه در قرن هفتم اين كتاب از نظر علما و دانشمندان و اطبّا مهم بوده است. قطبالدّين در آغاز كتاب آشنايي خود را با طبّ و كتاب قانون چنين بيان ميكند: «من از خانداني بودم كه به صناعت پزشكي مشهور بودند و آنان با دم عيسايي و دست موسايي خود به علاج مردم و اصلاح مزاج آنان ميپرداختند. در آغاز جواني، به تحصيل اين فن و فراگيري مجمل و مفصّل آن شايق شدم؛ شب بيداري را بر خود واجب و راحتي و خواب را بر خود حرام ساختم تا آنكه كتابهاي مختصر در پزشكي را فرا گرفتم و درمانهاي متداول را مشاهده كردم و در همه مطالبي كه به پزشكي وابسته است، ممارست نمودم و همه اين كوششها تحت ارشاد و راهنمايي پدرم، امام همام ضياءالدّين مسعود بن مصلح كازروني بود كه در اين فن به اجماع اقران، بقراط زمان و جالينوس اوان خود بود. وقتي من در پزشكي به حدس صائب و نظر ثاقب در درمان بيماران مشهور شدم، پس از وفات پدرم ـ خدايش رحمت كناد ـ در مقام پزشك و چشم پزشك، در بيمارستان مظفري شيراز به خدمت پذيرفته شدم؛ در حالي كه بيش از چهارده سال از عمر من نميگذشت و مدت بيست سال به همان سمت باقي ماندم و براي آنكه به غايت قصوي و درجه عليا در اين فن برسم به خواندن كتاب كليات قانون ابن سينا نزد عم خود، سلطان حكيمان و پيشواي فاضلان كمالالدين ابوالخير بن مصلح كازروني، پرداختم و سپس، آن را نزد شمسالدين محمد بن احمد حكيم كيشي و شيخ شرفالدين زكي بوشكاني كه هر دو مشهور به مهارت در تدريس اين كتاب بودند، ادامه دادم. از آن جا كه اين كتاب از دشوارترين كتاب هايي است كه در اين فن نگاشته شده است و مشتمل بر لطايف حكمي و دقايق علمي و نكتههاي غريب و اسرار عجيب است، هيچ يك از مدرسان آن گونه كه بايد از عهده تدريس و تفهيم كتاب بر نميآمدند و شرحهايي هم كه بر كتاب نوشته شده بودند، وافي و كافي براي رسيدن به مقصود نبودند؛ زيرا شرح امام علامه فخرالدين محمدبن عمر رازي فقط جرح بعض بود، نه شرح كل و كساني هم كه از او پيروي كرده و بر كتاب شرح نوشته بودند، همچون امام قطبالدين ابراهيم مصري و افضلالدين محمّد بن نامور خونجي و ربيعالدين عبدالعزيز بن عبدالواحد جيلي و نجمالدين ابوبكر بن محمد نخجواني، بر آنچه فخرالدين گفته بود، چيزي نيفزوده بودند تا اينكه به جانب شهر دانش و كعبه حكمت و حضرت عليّه بهيّه قدسيّه و درگاه سنيّه زكيّه فيلسوف استادي نصيري (= خواجه نصيرالدين طوسي) روي آوردم كه او برخي از دشواريها را گشود و برخي ديگر، باز بر جاي ماند؛ زيرا، احاطه به قواعد حكمت در شناخت اين كتاب كافي نيست، بلكه شخص بايد ممارست در قانون علاج در تعديل مزاج داشته باشد. سپس، براي هدف خود، به خراسان و از آنجا به عراق عجم و عراق عرب و سپس به بلاد روم مسافرت كردم و با حكيمان اين شهرها و پزشكان اين بلاد بحثها و گفتگوها درباره دشواريهاي كتاب داشتم و آنچه را آنان ميدانستند فرا گرفتم؛ هر چند كه در بلاد روم نادانستههاي كتاب بيش از دانستهها بود. ناچار، دست كمك به سلطان مصر، ملك منصور قلاوون دراز كردم و در سال 681 نامهاي به او نوشتم كه در اين باره مرا مدد رساند. در نتيجه، به سه شرح كامل از كلّيّات قانون دست يافتم كه نخستين، از فيلسوف محقّق علاءالدين ابوالحسن علي بن ابيالحزم قرشي معروف به اين نفيس و دومين، از طبيب كامل يعقوب ابن اسحاق سامري متطبّب و سومي، از طبيب حاذق ابوالفرج يعقوب بن اسحاق متطبّب مسيحي، معروف به ابن قف بود و نيز، به كتابهايي ديگر مربوط به قانون برخوردم، از جمله: پاسخهاي سامري به ايرادهاي طبيب فاضل نجمالدين ابن المفتاح بر برخي از مواضع كتاب و نيز، تنقيح القانون هبهالله ابن جميع يهودي مصري كه ردّ بر شيخ است و برخي از حواشي عراقيّه كه امينالدوله ابن تلميذ بر حواشي كتاب قانون نوشته است و نيز، كتاب امام عبداللطيف بن يوسف بغدادي كه گفتار ابن جميع را در تنقيح القانون رد كرده است. هنگامي كه اين شروح را بررسي و مطالعه كردم، حلّ بقيه كتاب بر من آسان شد، چنان كه موضع اشكال و محلّ قيل و قال باقي نماند و اطمينان يافتم كه منابعي را كه گرد آوردهام، نزد كسي ديگر در عالم يافت نميشود. لذا تصميم گرفتم كه شرحي بر كتاب بنويسم كه دشواريهاي كتاب را حل كند و نقاب از چهره معاني آن بگشايد و اعتراضات شارحان را پاسخ گويد و در اين شرح، لفظ متن را با شرح ممزوج ساختم تا آنكه اصل كتاب از زوايد و اضافات ممتاز باشد و گذشته از خلاصه شروحي كه ياد شد، از اختيارات حاوي رازي كه ابن تلميذ گرد آورده است و بستانالاطباء ابن مطران و فصول طبيّه كه از مجلس شيخ استفاده شده است و ثمارالمسائل الطبيّه ابوالفرج عبدالله بن طيّب و اجوبه للمسائل كه ابن بطلان در دعوه الاطباء آورده است و همچنين، از قُراضه طبيعيّات و نوادر المسائل و كتب جالينوس در تشريح و شرح ابن ابي صادق نيشابوري بر منافع الاعضاء جالينوس و خلقالانسان ابوسهل مسيحي استفاده كردم و اين كتاب را نزههالحكماء و روضهالاطباء ناميدم، كه موسم به التّحفه السّعديه است تا با اين اسم، تيمّن و با اين رسم تفأل جسته باشم.» چنانكه ميدانيم ابن سينا تحرير كتاب قانون را در جرجان آغاز كرده و پارهاي از آن را در ري و پايان ان را در همدان انجام داده و تا مدتي مورد شناسايي و ارزيابي قرار نگرفته و بعد از نيم قرن از تأليف، به بغداد رسيده و نيم قرن ديگر بر آن گذشته تا به قرطبه در دسترس اهل علم قرار گرفته است. ابن سينا خود در انديشه اين بوده كه شرحي بر كتاب بنويسد ولي اشتغالات فراوان و مرگ زود هنگام او مانع از تحقّق اين خواست او شد و يكي از شاگردان او محمد بن يوسف ايلاقي بخشي از كلّيّات قانون را مختصر كرده و آن را به نام الفصول الايلاقيه موسوم ساخته است. پس از آنكه برخي از دانشمندان همچون ابن تلميذ متوفّي 560 كتاب قانون را كتاب درسي قرار دادند توجّه دانشمندان به آن جلب شد و شروح و حواشي و تلاخيصي بر كتاب نگاشته گرديد كه گذشته از آنچه كه قطبالدّين شيرازي در آغاز شرح كلّيّات قانون ياد كرده، ميتوانيم از كتابهاي زير نام ببريم: 1. حواشي بر كتاب قانون از ابوجعفر عمر بن علي بن البذوخ مغربي متوفي 575 ق . 2. مختصر كتاب القانون از ابونصر سعيد بن ابيالخير مسيحي متوفي 589 كه آن را الاقتضاب ناميده است. 3. تعاليق كتاب القانون، كمالالدين مظفر بن ناصر الحمصي متوفي 615ق. 4. شرح الكلّيّات من كتاب القانون، قطبالدين مصري ابراهيم بن محمد سلمي متوفي 618ق. 5. اختصار الكلّيّات من كتاب القانون، رفيعالدين ابوحامد عبدالعزيز الجيلي متوفي 641 ق. 6. شرح الكلّيّات من كتاب القانون، ابن القف كركي متوفي 685ق.
مهمترين شرحهاي قانون همان بوده كه قطبالدّين شيرازي در دسترس داشته و آن عبارت بود از شرح ابن جميع متوفي 594 و فخر رازي متوفي 606 و سامري متوفي 681 و ابن نفيس متوفي .687 در شبه قاره هند و پاكستان كتاب قانون مورد پذيرش پزشكان و داروشناسان قرار گرفت و شروح و حواشي و تعليقاتي بر آن نگاشته گرديد كه پروفسور ظلّ الرّحمن همه آنها را در طي كتابي كه ترجمه فارسي آن در كنگره همدان به وسيله انجمن آثارومفاخرفرهنگي عرضه ميگردد، ياد كرده است. از مهمترين شرحهايي كه در شبه قاره هندوستان مورد توجه و عنايت قرار گرفته، شرح كلّيّات قانون محمد بن محمود آملي است كه همراه با شرح حكيم علي گيلاني كه جزء اول آن به صورت سنگي به وسيله چاپخانه كاشي رام در لاهور چاپ شده است. مؤلّف كتاب در آغاز اشاره به اهمّيّت كتاب قانون ميكند و پس از ياد كردن از شرحهاي امام فخررازي و افضلالدين خونجي و ابننفيس قرشي، شرح قطبالدّين شيرازي را بدينگونه توصيف مينمايد: «اجتمع عنده ممّا يتعلّق بكلّ الكتاب مالم يجتمع عند أحد من الاîصحاب، و اشتغل ببسطه و حلّه و سعي في استخراج لبّه من قشره. و الحقّ انّه رحمه الله ـ قيد ما كان مرسلا و فصّل ما كان مجملا و حلّ ما وجده ملغزا و بسط ما ظنّه موجزا و بالغ في ردّ الاعتراضات و سدّ أبواب المعارصات».دکتر مهدی محقق رئیس هیات مدیره انجمن آثار و مفاخر فرهنگی |