سخنان دکتر بلخاری در روز بزرگداشت خیام نیشابوری

یکشنبه, ۰۵ خرداد ۱۳۹۸ نشست پژوهشی به مناسبت روز بزرگداشت حکیم عمرخیام، با سخنرانی دکتر حسن بلخاری، رئیس انجمن آثار و مفاخر فرهنگی و دکتر احمد تمیم داری، استاد دانشگاه علامه طباطبایی، شنبه ۲۸ اردیبهشت‌ماه ۱۳۹۸ در خانه هنرمندان ایران برگزار شد. متن پیاده شده سخنان رئیس انجمن آثار و مفاخر فرهنگی در این نشست […]

یکشنبه, ۰۵ خرداد ۱۳۹۸

IMG 0810

نشست پژوهشی به مناسبت روز بزرگداشت حکیم عمرخیام، با سخنرانی دکتر حسن بلخاری، رئیس انجمن آثار و مفاخر فرهنگی و دکتر احمد تمیم داری، استاد دانشگاه علامه طباطبایی، شنبه ۲۸ اردیبهشت‌ماه ۱۳۹۸ در خانه هنرمندان ایران برگزار شد. متن پیاده شده سخنان رئیس انجمن آثار و مفاخر فرهنگی در این نشست را در ادامه می‌خوانید.

***

گرامی می‌دارم روز ۲۸ اردیبهشت ماه، روز بزرگداشت حکیم عمر خیام نیشابوری را که به حق یکی از دانشمندان بزرگ جهان اسلام است. دانشمندی که نام او بسیار فراتر از مرزهای جغرافیایی گسترش داشته است و در جهان درخشیده است و درحقیقت یکی از چهره‌های بین‌المللی ایرانی در سطح جهان در کنار نامداران بزرگی چون شیخ الرئیس ابوعلی سینا است.
جالب است بدانید که خیام در لقب با ابن سینا هم لقب است؛ ما یکی از القاب شیخ الرئیس را حجت الحق می‌دانیم و جالب است بدانید که این لقب برای خیام هم هست و عمر خیام را نیز حجت الحق می‌دانند و یک نسبت وسیع بین ابن سینا و خیام وجود دارد که در جای خودش برروی آن تعمل خواهیم کرد و تعمل هم تعمل مهمی است به‌ویژه در جهت زدودن اتهام بی‌رحمانه کفر از حضرت خیام .
تولد حکیم عمر خیام سال ۴۳۹ ه.ق است، گرچه در مواردی ۴۲۷ ه.ق را هم ذکر کرده اند. اما به دو دلیل سال ۴۳۹ه.ق سالروز تولد خیام است، یکی به دلیل اینکه ابوالحسن بیهقی در آخر سوانح الحکمه سال  ۴۳۹ ه.ق را ذکر کرده و البته این شخص از لحاظ تاریخی به زمان‌ عمر خیام نزدیک است و لذا یک دانشمند منجم هندی – که بنده در مقاله مختصری سال گذشته چاپ کردم ازاو گفته امف که او هم در تحقیقات خودش با علم ستاره‌شناسی ثابت کرده که در حقیقت سالروز تولد خیام ۴۳۹  ه.ق است. سال گذشته  قمری۱۴۳۹ بود، بنابراین سال گذشته قمری آغاز هزاره خیام حساب می‌شود؛ قرار بود نشست‌های متعددی برگزار بشود که که کار ناتمام ماند، اما از جناب آقای رجبی معمار، رئیس محترم خانه هنرمندان ایران تشکر می کنم که این مراسم را برای بزرگداشت حکیم عمر خیام برگزار کرده اند.
خیام و ابن سینا
می‌دانید ما دو دانشمند در سطح ایران و اسلام داریم که تا به حال چیزی در حدود ۲۰۰۰کتاب و مقاله در باب آنها نوشته شده، تقریبا هیچ کس دیگر غیر از این دو بزرگ را نداریم که اینهمه در باب و پیرامون حیات آنها و آثار و احوال آنها مطالبی نوشته شود؛ یکی شیخ الرئیس حجت الحق ابوعلی سینا و دیگری حجت الحق غیاث الدین ابوالفتح عمر بن خیام نیشابوری. در باب اولی به‌عنوان بزرگ‌ترین عقل فلسفی جهان اسلام و ایران و اینکه نیمه دوم قرون وسطی، فلسفه با نام اودراروپا احیا می‌شود ؛ چندان هم غریب نیست که اینهمه آثار درباره او نوشته شده باشد و شما می‌دانید که بعد از او تقریبا تمامی فیلسوفان و حکمای ما مستقیم یا غیر مستقیم تحت تاثیر ابن سینا بودند و در نیمه دوم قرون وسطی هم تقریبا از سال های ۱۰۰۰تا۱۰۰۵ در غرب شروع می‌شود، ما رسما در قرن ۱۳ یک جریانی داریم که به ابن سینایی مشهور است ومتکلم بزرگ دوره دوم قرون وسطی، توماس آکوئینی یا سنت توماس، رسما ابن سینایی است. فلذا در باب ابن سینا ،نگارش ۲۰۰۰کتاب قریب نیست. اما در باب خیام چه عظمتی وجود داشته که به اندازه ابن سینا درباره او مطلب نوشته شده است و این مطالب هم بسیار گوناگون و متضاد است؛ این همه تضاد و تباین را شما در متن آثار منتسب به ابن سینا ندارید. اما شخصیت متضلع (هرگز نمی‌گویم متلون و تاکید می کنم بر کلمه متضلع) حضرت خیام بسیاری را بر آن داشته که در باب شخصیت او مطلب گوناگونی بنویسند و بخشی از این گوناگونی و البته شدت آثار، بر می‌گردد به کاری که فیتزجرالد کرد و آثار او و رباعی‌های منسوب به او را به زبان انگلیسی ترجمه و چاپ کرد و بعد موج وسیعی در غرب ایجاد کرد و خیام را به‌عنوان یک چهره بین‌المللی در جهان مطرح نمود.
تفاوت خیام حکیم با خیام دروغین
من امروز در این فرصت مستوفی که در اختیارم هست می‌خواهم درباره این شخصیت متضلع و گوناگون صحبت بکنم و در حقیقت این اتهام الحاد و کفر  را از او بزدایم و در حقیقت مقداری با فخر رازی مقابله بکنم و با نجم رازی در رساله مرصادالعباد، که شاید بنیان گذاران نگاه دگرگون و کافر گون یا کفرگون در رابطه با خیام بودند و او را به این صفت خطاب کردند؛ دراین راستا اولین کلام این است که به نظر می‌رسد بر بنیاد یک تحقیق مسلم تاریخی و در جهت زدودن اتهام الحاد از دامن پاک خیام، باید میان عمر خیام شاعر که شاعر برخی رباعیات ست نه همه رباعیات که به او منتسب شده، با عمر خیام منجم، علامه، ریاضی دان فیلسوف و مهندس – برمبنای هندسه نظری اش –تفاوت قائل  شویم. ما و شما نمی‌توانیم وجود چنین افسانه‌هایی را در باب خیام بپذیریم که مثلا خیام ریاضی دان روزی بر بساط می ‌و میخوارگی خودش نشسته باشد و باده بنوشد و و بعد چنین بسراید که:

ابریق من مرا شکستی ربی
من می ‌خورم و تو می‌کنی بد مستی
بر من در عیش را ببستی ربی
خاکم به دهان مگر تو هستی ربی

و بعد چهره اش سیاه شود و بعد از اینکه چهره اش سیاه شد بسراید که:

ناکه گناه در جهان کیست بگو
آنکس که گنه نکرد کیست بگو
من برکنم و تو بدمکافات کنی
پس فرق میان من وتو چیست بگو

آیا حقیقتا می‌شود این افسانه را پذیرفت ؟ من میخواهم حقیقتا در یک حوزه کاملا علمی و بر بنیاد تحقیقات و پژوهش موثق تفاوت بگذارم میان خیامی که برخی خوش باشان او را بر سر هر کوی و برزن علم کرده‌اند و در پس این اشعار، خود را پنهان کرده‌اند تا تمایل خود را به نوعی خوش باشی در زندگی نشان بدهند، با خیام حکیم و منجم ؛ از دیدگاه بنده این تفاوت بسیار جدی است وبر مبنای این تفاوت، ادله‌ای را هم بیان خواهم کرد:
اولین دلیل من بر این تفاوت این است که ما دو اثر داریم پس این اشعار خود را پنهان کرده‌اند تا تمایل خود را به نوعی خوش باشی در زندگی نشان بدهند، با خیام منجم فرق بگذارم. از دیدگاه بنده این تفاوت بسیار جدی است و مبنای این تفاوت هم ادله‌ای است که خدمتتان عرض خواهم کرد.
همانطور که اشاره کردم میان عمر خیامی که به الحاد و کفر متهم شده است با عمر خیام منجم و ریاضی دان بزرگ تفاوت وجوددارد؛ می‌دانید تقویم جلالی ما از خدمات برجسته او است، یعنی در زمان خیام در قرن پنجم هجری ، این تشتت جدی در مساله سالشماری وجود داشت. ایرانی‌ها  هم تمایل داشتند ضمن اینکه هجرت مبنای تاریخ آنها باشد، در عین حال می‌خواستند یک تقویم مدون هم داشته باشند و این خیام بود که در حقیقت تقویم جلالی را بر بنیاد حرکت زمین به دور خورشید که ما می‌گوییم شمسی تدوین کرد. و می‌دانید دقت این تقویم از تقویم میلادی بالاتر است. اینجا جمله‌ای یادداشت کردم که خدمت شما عزیزان ذکر ‌کنم: عدم دقت و خطا در محاسبه تقویم جلالی هر ۳۷۷۰ سال یک روز است و در تقویم میلادی در ۳۳۳۰ سال یک روز است. یعنی شدت دقت تقویمی که خیام ابداع کرده است که مستند به دقیق‌ترین مطالعات ریاضی در تمدن اسلامی – ایرانی است، خیلی فراتر از تقویم میلادی است. میخواهم تفاوتی قائل بشوم بین این ذهن فلسفی ریاضی دان با آن شاعری که برخی بر سر کوی و برزن او را علم کرده‌اند.

خیام به روایت بیهقی و نظامی عروضی
اما اول دلیل اینکه ما دو متن داریم که این دو متن اندکی بعد از فوت خیام توسط دو تن از برجسته‌ترین متفکرین جهان اسلام نوشته شده اند.(خیام به یک روایت در ۵۱۰ هجری قمری فوت کرده و به روایتی دیگر در ۵۱۷ هجری قمری. که البته ۵۱۷ هجری قمری جدی‌تر است. و حول و حوش ۸۰ سال خیامف عمر کرده است.)
اولین متنی که به آن استناد خواهم کرد متن(تتمه صوان الحکمه ) از ابوالحسن بیهقی که در این کتاب بیهقی به ذکر منجمان و ریاضی دانان جهان ایران و اسلام پرداخته است و خیام را در این جا قرار داده است و مطلقا به مقام شاعری او اشاره نکرده است و این فوق العاده است. چون در مواردی به تعبیر خود بیهقی نشست و برخاست های علمی بین بیهقی و عمر خیام وجود داشته است. یعنی در حقیقت بیهقی زمان عمر خیام را درک کرده است. بنابراین به روایت او باید به‌شدت توجه کرد و دیگری نظامی عروضی که کتاب بسیار مهم و مشهور «چهار مقاله اش» را بین سال‌های ۵۵۰تا ۵۵۱ هجری قمری یعنی ۳۰-۴۰سال بعد از خیام نوشته است. او هم در بیان شاعران عصر خود و قبل از خودش مطلقا از خیام نام نمی‌برد و اشاره نمی‌کند، اما در باب نجوم و ریاضی او را از اکابر حیات و روزگار خود بر می‌شمرد. برای من به‌عنوان یک محقق سوال است که چرا تقریبا قبل از سال ۶۱۰ و ۶۲۰  هجری قمری از شاعری حضرت «خیام» خبری نیست و چرا دو تن از بزرگ‌ترین محققان آن زمان که بخشی و اندکی از حیات خودشان را با جناب خیام گذرانده‌اند و به شعرهای او اشاره‌ای نمی‌کنند و چرا شخصی مثل شمس الدین محمد شهروزی که نخستین شارح حکمت الاشراق است، وقتی که به مقام شاعری خیام می‌رسد، می‌گوید خیام کسی بوده که شعر هم می‌سروده است. و من این را قبول دارم، ادله اش را هم خودم عرض خواهم کرد. اما فوق‌العاده قلیل است، ابیاتی که شهروزی در باب خیام ذکر می‌کند، ۱۳ بیت است.او می گوید خیام فقط ۱۳ بیت عربی دارد و به همین مقدار اندکی بیشتر فارسی.
با این توضیحات آیا می توان پذیرفت که ابیات زیر از خیام باشد:

ما لُعْبَتِگانیم و فلک لُعبَت‌باز

از روی حقیقتی نه از روی مَجاز

یک‌چند درین بساط بازی کردیم

رفتیم به صندوقِ عدم یک‌یک باز!

میخواهم بگویم که مستندات نزدیک به حیات خیام از این ابیات، روایت و نشانه‌ای به ما نشان نمی‌دهند، فلذا در این قلمرو باید تامل کرد ؛ ضمن اینکه عکس این را به ما نشانه می‌دهند. بنابراین در باب اینکه در زمان خود خیام او به شاعری قهار موصوف و متصف باشد، تاریخ ساکت است. از قرن هشتم و نهم به بعد این سکوت وجود ندارد. ولی ما به‌عنوان کسانی که در عرصه پر رمز و راز تاریخ به دنبال حقیقت هستیم ، باید به دنبال استنادات دقیق تاریخی باشیم. در خود آن عوان، نشانی از شاعری خیام نیست. یک نکته بسیار مهم دیگری را عرض کنم: سنایی که مولانا افتخار می‌کند که ما از پی سنایی و عطار می‌رویم- گرچه من هیچ جای آثار مولانا این را پیدا نکردم، ولی حقیقتا در متن آثار مولانا وجود دارد- یک سفری به نیشابور داشته است و ظاهرا در آن سفر دزدان به او حمله می‌کنند یا تهمت دزدی به او می‌زنند. به هر صورت ، خودش را نجات می‌دهد و برمی گردد به سمرقند و از برای دادخواهی نامه‌ای به عمر خیام می‌نویسد که به‌عنوان بزرگ بی‌بدیل نیشابور، وساطت بکند- درباره پرونده حقوقی‌ای که برای او درست کرده بودند. سنایی در این نامه که متن آن موجود است هیچ اشاره‌ای به مقام شاعری عمر خیام  نمی‌کند. فلذا یقین بدانید خیام، یعنی آن خیامی که ما می‌شناسیم و ریاضی دان می‌نامیمش و منجم می‌شناسیمش و در مکتب فلسفی ابن سینا بزرگ می‌خوانیمش، او در حیات خود به شاعری متصف نبوده است. اما این به آن معنانیست که ما از او شعری نداشته باشیم.
رفع اتهام الحاد از خیام
بگذارید یک روایت دیگری را خدمتتان عرض بکنم از یک بی‌بدیل بزرگ دیگر ؛ من افتخار  می‌کنم که ایرانی‌ام و در متن این تمدن این همه انسان‌های بزرگ در عرصه عرفان و حکمت و شعر و ادب و فلسفه و ریاضی و هندسه و… وجود دارند؛ امام احمد غزالی برادر کوچک‌تر امام محمد غزالی، شوریده‌ای بسیار بسیار حیرت‌انگیز که داستان اختلاف نظرش را با امام محمد غزالی می‌دانید. من سال گذشته به نقل از جواهر الاسرار یک روایت فوق‌العاده شیرینی آوردم که اختلاف بین احمد و محمد را نشان می‌داد. احمد غزالی کتاب مهمی به نام «سوانح» دارد که بنده بیش از ۴۰ جلسه درشهرکتاب درباره این کتاب بحث کرده ام، بنابراین او چهره بسیارمهم و قابل توجهی است. او رساله ای دارد به نام « موعظه»؛ چون اهل منبر بوده و یکی از خوش چهر‌ترین وعاظ ایران این شخص بوده است؛ عین القضات همدانی هم دردامن او تربیت شده است.
اودراین رساله شعری از عمرخیام می‌آورد؛ او سال ۴۵۵ قمری به دنیا آمده و درسال ۵۲۰ قمری از دنیا می‌رود؛ خیام، بنابر قول مشهوردر ۵۱۷ قمری ارتحال کرده است؛ لذا با توجه به اهمیت وسندیت سخن احمد غزالی قطعا این اشعار سروده عمر خیام است:

آرند یکی و دیگر بربایند
برهیچ کسی راز هم نگشایند
ما را ز قضا جز اینقدر ننمایند
پیمانه عمر ما است می‌پیمایند

این گونه اشعار را از خیام نفی نمی کنم؛ فلذا تصدیق می‌کنم که برخی از رباعیات منسوب به خیام واقعا سروده اوست. اما خیام اشعری است…
اساسا روحیه انتقادی جز ذاتی عرفان ماست؛ ما عامل کشف ستر ذات پنهان هستی نیستیم، حتی اگر عرفان ما سربه فلک بساید؛ نسبت به علم الهی به قول ابن سینا می‌دانیم همی که نادان هستیم؛
بزرگ‌ترین گوهر درخشان شهید راه حکمت، سقراط، این است که او بیان کرد: من می‌دانم که نمیدانم و این اول علم است. اول حقیقت علم است. زیرا درابتدا تواضع می‌آورد؛ و آنکه متواضع شد، جانش بستر ظهور چراغ فروزنده علم می‌شود. عرفای ما لحن انتقادی داشته اند؛ اما باید توجه داشت که در قلمر علم به سیرابی می‌رسیم اما درقلمرو عرفان بیشتر تشنه می‌شویم…
وقتی به تشنگی رسیدید، درهم می‌ریزید ونمی توانید تشخیص بدهید، الا اینکه حضرت عشق شمارا یاری کند. فلذا از حضرت خیامی که به تعبیری، کل آسمان هارا به‌عنوان یک منجم بزرگ در کف دست خودش داشت، تعجب نکنید، که چنین اشعاری بسراید و هر که در مسیر علم به حقیقت حرکت کند نه به ریا و اظهار فضل، هر گامی که برمی دارد می‌بیند که بیشتر  نمی‌داند…
علم امروز یک ویژگی داردکه به این دلیل آن را مقدس می‌شمارم؛ علم امروز می‌گوید: بشر، من هرچه پیش می‌روم بر دامنه جهل تو می‌افزایم نه بر دامنه علمت، چون هرچه پیش می‌رویم متوجه می‌شویم که بیشتر نمی دانیم و جهان بیشتر وسیع می‌شود. این حیرت آدمی را می‌سازد و من همینجا باید بگویم که به شخصه «استیون هاوکینگ» را درک می‌کنم، او در کتاب «زمان» می‌گوید که این علم آنقدر حیرت‌انگیز است و آنقدر همه چیز عالم سرجای خوش قرار دارد که اگر چیزی به نام «خدا» رادر نظر نگیرید هم چیزی به هم نمی‌ریزد…
این به نظر بنده، نوعی هستی خودکنترل است وبه معنی کفر و الحاد نیست. اتفاقا این نشان از بزرگی خداوند متعال است که هستی و عالم ر به صورت خودکنترل قرار داده است. لذاباید چنین نگاهی داشت تا بتوانیم به درستی خیام را درک کنیم و بفهمیم.

سراج الدین قمری آملی در یک شعر مشهوری می‌گوید:

می خوردن من حق ز ازل می‌دانست
گرمی نخورم علم خداجهل بود

اینجا توجه نمی‌کنند که علم خدا به فعل بشر، معادل ذاتی تحقق آن فعل نیست. و این قطعا یک حکم عقلی است. اما برمعنای علم کلام اگر علم خداوند به این تعلق بگیرد که شخصی در فلان مجلس سخن بگوید، باید این اتفاق بیفتد و الا علم خداوند دچار اشتباه خواهد شد. واین یک مساله مهمی است. اما ضمن اینکه به لحاظ فلسفی ایراد جدی به این شعر وارد است؛ همان‌طور که عرض کردم این شعر سروده سراج الدین قمری آملی است و به «خیام« ارتباطی ندارد. که اودرحقیقت حدود ۱۰۰ سال بعد از «خیام» زیست می‌کرده است.
من دراین راستا حکم نمی‌کنم، اما این سوال را مطرح می‌کنم که آیا نمی‌شود که بنارا براین گذاشت که افرادی که می‌خواستند ابیات کفرآمیزی را بیان کنند و لازم بودکه این ابیات از لسان بزرگی چون خیام مطرح شود؛ تا به بلندای نام خیام این ابیات هم بلند شوند؟
باهمه این توضیحات نباید ما بین خیام حکیم و ریاضی دان و منجم با این ابیات سنخیتی وجودداشته باشد که:

ما لُعْبَتِگانیم و فلک لُعبَت‌باز

از روی حقیقتی نه از روی مَجاز

یک‌چند درین بساط بازی کردیم

رفتیم به صندوقِ عدم یک‌یک باز

اما نکته دیگر درباره خیام این است که من نمی‌توانم اورا «ملحد» بنامم؛ همچنین چون از فخررازی و نجم رازی بالاترین بهره را در رساله دکتری‌ام برده‌ام، وقتی خواستم بیان کنم که رنگ در تمدن اسلامی مبنای عرفانی دارد و محال است که پدیده‌ای از واقعیت فرار کند  وهویت سورئالیستی نداشته باشم و دراین مسیر بود که درکشف معانی عرفانی رنگ به رساله «مرصاد العباد» نجم الدین رازی رسیدم؛ والبته علاء الدوله سمنانی و دیگران؛ اما با این حال نمی‌توانم با نجم رازی و فخر رازی موافق باشم که حکیم عمر خیام انسان ملحدی بوده است. البته این صفت به بزرگان دیگری چون فردوسی هم به‌عنوان تهمت متصف شده بود…
دلیل دیگر من در عدم همراهی با این دو «رازی» روایتی از امام محمد بغدادی، داماد عمر خیام است. او درروایتی می‌گوید: وقتی «خیام» در لحظات آخر عمر بود، کتاب شفای ابن سینا دردست او بود و بخش الهیات آن را می‌خواند. گفت سجاده بگسترانید و دورکعت نماز به جا آورد و بعد از نماز این ذکر را گفت: «اللهم انی عرفتک على مبلغ امکانی، فاغفرلی. فان معرفتی ایاک»؛ چطور چنین شخصی می‌تواند ملحد باشد.این را عرض کردم که تاکید کنم:حقیقت علم در سیرابی نیست که در تشنگی است و عرفان به انسان «عطش» می آموزد نه سیرابی؛ سیرابی سراب است…

مطلب آخر بنده هم بحث ترجمه عمر خیام از رساله «توحیدیه» ابن سینا ست:
«خیام» خوددراین باره می گوید که در سال ۴۷۲ ه.ق به خواسته برخی از برادران اصفهانی این رساله را ترجمه کرده است؛ حال ادبیات اورا در این ترجمه ملاحظه کنید : پاکا ! پادشان دادار و ایزدکامیار، خداوندی که آغاز همه چیزها از اوست و انجام وبازگشت همه چیزها بدوست…. این ترجمه بسیار شیرینی است…باز به این جملات دقت بفرمایید:
خداوند ما، آفریدگار ما و خدواند وآفریننده مبادی ما،تورا جوییم و تورا پرستیم و توکل بر تو کنیم که آغاز همه چیز ها از توست و باز گشتن همه چیزها به توست… من نمی توانم بپذیرم که گوینده این کلمات ملحد باشد و از جناب خیام رفع اتهام الحاد می کنم.