سخنرانی دکتر حسن بلخاری، رئیس انجمن آثار و مفاخر فرهنگی در چین

تاریخ ایجاد : یکشنبه, ۱۹ شهریور ۱۳۹۶ آقای دکتر حسن بلخاری، رئیس انجمن آثار و مفاخر فرهنگی در سمپوزیوم بین‌المللی ارتباط فرهنگی ایران و چین در آکادمی علوم اجتماعی چین به ایراد سخنرانی پرداختند. این سخنرانی با عنوان «ایران و چین، مبانی مشترک فرهنگی دو تمدن در حوزه عرفان و هنر» در روز چهارم سپتامبر […]

تاریخ ایجاد :

یکشنبه, ۱۹ شهریور ۱۳۹۶

20170904 140952

آقای دکتر حسن بلخاری، رئیس انجمن آثار و مفاخر فرهنگی در سمپوزیوم بین‌المللی ارتباط فرهنگی ایران و چین در آکادمی علوم اجتماعی چین به ایراد سخنرانی پرداختند.
این سخنرانی با عنوان «ایران و چین، مبانی مشترک فرهنگی دو تمدن در حوزه عرفان و هنر» در روز چهارم سپتامبر سال جاری (۱۳ شهریور ماه۱۳۹۶) در سالن اجتماعات آکادمی علوم اجتماعی چین در پکن ارائه گردید.
در این سمپوزیوم دکتر بلخاری علاوه بر سخنرانی ریاست پنل دوم نشست‌های علمی سمپوزیوم را نیز به عهده داشت.

چکیده

یکی از مهمترین وبارزترین ابعاد ارتباط دو فرهنگ ایران و چین، ارتباط در حوزه‌های هنر و عرفان است.
علت این برجستگی نیز در این نکته نهفته است که در هر دو تمدن، هنر، بازتابی از عرفان و معنویت است. فلذا موجب شگفتی نیست که بنا به همین وجه اشتراک، در مواردی اصول حاکم بر هنر هر دو تمدن بسیار شبیه و مرتبط به هم به نظر می‌رسند.
در اثبات این معنا ادله بسیار می‌توان ذکر کرد من جمله روایتی که قریب به نهصد سال پیش امام محمد غزالی در احیاء العلوم خود ذکر کرده است. امام محمد که از جمله حکمای بسیار مشهور و تاثیر گذار ایرانی است در بیان شرح شگفتی‌های دل و لزوم زدودن زنگارها از آن به قسمی که دل آیینه تجلیات الهی شود، به مثال مشهور نقاشی چینیان و رومیان استناد می‌کند. داستان مشهوری که بیانگر نگاه عارفانه چینیان به نفاشی است. امام محمد در بیان تمثیلی خود نقاشان چینی را پی‌جویان حقیقی معنا می‌خواند که هنر را از برای تزکیه جان می‌خواهند نه صرفا لذت و تفنن. این معنا را به گونه‌ای در اصل اول از اصول ششگانه نقاشی چینی که قرنها پیش توسط هشیه هو تدوین شده می‌توان دید.
این نکته که عرفان و هنر را در هر دو تمدن ایران و  چین به هم پیوند می‌دهد و در جان  هر هنری معنویتی می‌یابد محور اصلی سخن من است شاهد مثالی بارز بر تلائم عرفان و هنر در متن دو فرهنگ و تمدن ایران و چین.

*******************

بگذارید سخن خود را با جمله مشهوری از پیغمبر اسلام آغاز کنم.
ایشان در باب ضرورت و اهمیت طلب علم فرموده‌اند: «اطلبوا العلم ولو بالصین» علم را فراگیرید هرچند در چین باشد.»
این جمله سبب شد در فرهنگ دینی ما دو کلمه چین و علم به هم پیوند بخورند، البته مفهوم این جمله نیز صرفاً این نیست که اگر علم در دورترین جاها هست به آن جا بروید و یاد بگیرید بلکه به نحوی بیانگر اهمیت سرزمینی به نام چین در علم نیز است. این مسئله با تحقیق درباره تاریخ کنفوسیانیزم و دائوئیزم اثبات می‌شود دو مکتبی که در ایران امروز بسیار شناخته شده هستند. در فرهنگ ملی ما نیز چین یک اسم قابل احترام و کاملا آشنا است.
مبنای نکته فوق نیز اشتراکاتی است که در فرهنگ ایرانی و چینی وجود دارد. سخنرانی من در باب مهمترین مسائل این اشتراکات است، به ویژه در حوزه عرفان و هنر.
منظور من نیز از عرفان، نگاه شهودی و باطنی به عالم و انسان است، البته در همه تمدنها و فرهنگ ها، نگاه شهودی، عقلی و تجربی به پدیده‌ها وجود دارد اما در یافته‌ها و نتایج آن اختلاف وجود دارد. گاهی این اختلاف‌ها بسیار وسیع و بالاست اما در مورد فرهنگ ایران و چین این اختلاف وسیع و زیاد نیست.
سال‌ها پیش سمیناری در دانشگاه تهران برگزار گردید و من درباره دو قاعده مهم مطرح در عرفان اسلامی و عرفان دائوئی سخنرانی کردم. یعنی دو قاعده توکل در عرفان اسلامی و بی‌عملی (Wu Wey)  در عرفان دائوئی.
متفکران ادیان و اساطیر در بررسی تطبیقی مذاهب شرقی، معمولا دائو را با ریتا (یا دارما) و نیز «اشه» در فرهنگ ایرانی منطبق می‌دانند. در این بررسی، «دائو»، «دارما» و «اشه» به معنای وجود یک نظم و قانون ازلی در سراسر عالم است که انسان تنها با انطباق زندگی خود با آن، قادراند به سعادت برسند.
از دیدگاه کنفوسیوس دائو چنین تعریف می‌شود: «اراده خود را به دائو (طریقت) بسپار، به فضائل آراسته شو، به انسان اعتماد کن و در هنر از نو متولدشو» این تعریف کنفوسیوس با تعالیم و اصول فلسفه او همچون قانون «لی» و «شو» انطباق دارد. قانون «لی» بیانگر رفتار و ارتباط درست با تمامی ارکان خانواده و اجتماع است و «شو» بیانگر این اصل سیمین در تفکر کنفوسیوس است که چیزی را که بر خود نمی‌پسندی بر دیگران مپسند. این کلام کنفوسیوس دقیقا شبیه به یکی از جملات حضرت علی امام اول شیعیان است:
«آنچه که براى خود دوست می‎داری، برای دیگران هم دوست بدار و آنچه براى خود نمی‌پسندى، براى دیگران هم مپسند».(نهج البلاغه نامه۳۱)
اما دائوئیزم بیشتر با نام لائوتزو و چوانگ تزو شناخته می‌شود و به ویژه کتاب بسیار مهم و مشهور «دائو تی چینگ» که منسوب به لائودزو است… مرحوم توشی هیکو ایزوتسو در کتاب صوفیسم و تائوئیزم سعی می‌کند اصول مهم این کتاب را با عرفان بزرگترین عارف جهان اسلام یعنی ابن عربی تطبیق دهد. این بررسی تطبیقی بویژه در بیان مراتب عالم در دائو تی چینگ و حضرات خمس یا مراتب پنج گانه در عرفان ابن عربی بسیار قابل توجه و زیباست.
چنان که مشهور است در نزد لائوتزو، دائو سه معنا دارد: در معنای اول راه رسیدن به حقیقت نهایی است. در معنای دوم، ضربان نیروی پوینده طبیعت و اصل نظم دهنده حیات است و در معنای سوم، طریقتی است که به هماهنگی انسان و جهان می‌انجامد و باید توسط انسان پیموده شود.
پیش از ادامه بحث اجازه دهید دو نکته مهم و مشترک اندیشه اسلامی و دائویی را بیان کنم. یکی از بخش‌های زیبای دائو تی چینگ بیانگر آن است که به دائو نمی‌توان نامی داد زیرا هرنامی به او بدهیم او را محدود کرده‌ایم:
«دائویی که بتوان آن را به زبان آورد، دائوی جاودان نخواهد بود.
نامی که بتوان آن را ذکر کرد، نامی ماندگار نخواهد بود.
آنچه نمی‌توان برایش نامی نهاد، حقیقت جاوید است»(تائو تی چینگ بند اول)
این سخن بسیار شبیه رای فلوطین در تاسوعات است. او نیز بر اساس همین عقیده ترجیح می‌دهد آن حقیقت مطلق را احد بنامد اما مهمتر در اندیشه اسلامی است که عرفا سعی می‌کنند با استفاده از نام هو (به معنای او) همین اندیشه دائویی را تاکید کنند که نام گذاشتن بر او، محدود کردن اوست.
دومین نکته بیانگر این است که در اندیشه دائویی و قرآنی هرشیی روزی به اصل خود رجوع می‌کند. در دائو تی چینگ در همین رابطه آمده است:
«در ابتدا فقط دائو بود
تمامی چیزهای دیگر از آن به وجود آمدند
و دوباره به آن باز می‌گردند» (دائو …بند ۵۲)
در قرآن نیز چنین آمده است: وَلِلَّهِ غَیْبُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَإِلَیْهِ یُرْجَعُ الْأَمْرُ کُلُّهُ غیب آسمان‌ها و زمین از آن خداست و تمام امور به او بازگردانده می‌شود (هود-۱۲۳) مولوی عارف بزرگ ایرانی نیز در آغاز کتاب مثنوی بر این بازگشت به اصل تاکید می‌کند:

بشنو این نی چون شکایت می‌کند  /  از جداییها حکایت می‌کند
کز نیستان تا مرا ببریده‌اند   /  در نفیرم مرد و زن نالیده‌اند
سینه خواهم شرحه شرحه از فراق / تا بگویم شرح درد اشتیاق
هر کسی کو دور ماند از اصل خویش  /  باز جوید روزگار وصل خویش

 عرفان دائوئی به ما می‌آموزد انسان باید بی‌عملی را در مراحلی از سلوک برگزیند زیرا نمی‌تواند آگاهی کامل به آینده خود داشته باشد. هر مسیر یا عملی را انتخاب کند به دلیل عدم آگاهی به فرجام آن محکوم به شکست است پس باید خود را به دائو بسپارد و تسلیم مطلق باشد. بخش‌هایی از دائو تی چینگ این معنا را برای ما روشن می‌کند
«فرزانه هر چیز را آن طور که هست می بیند، بدون تلاش برای تسلط بر آن.
او اجازه می‌دهد هر چیز سیر طبیعی‌اش را طی کند،
و در مرکز دایره باقی می‌ماند.»(بند ۲۹)
«ظریف‌ترین چیز در جهان [آب] بر سخت‌ترین [سنگ] غلبه می‌کند.
این ارزش بی‌عملی را می‌نماید.
آموزش بدون کلام
و انجام دادن بدون عمل،
شیوه فرزانه است.»(تائو بند ۴۳)
«فرزانه اجازه می‌دهد آنچه باید، رخ دهد.
او به رخدادها آن طور که می‌آیند شکل می‌دهد.
او از راه قدم بیرون می‌نهد و اجازه می‌دهد تائو خود سخن بگوید.»( تائو بند ۴۵)
در دین اسلام نیز بر عدم آگاهی انسان نسبت به آینده خود تأکید می‌شود. قرآن می‌فرماید، انسان آینده امور نمی‌داند بنابراین گاهی یک امری را می‌پسندد و دوست دارد اما این کار به صلاح او نیست و برای او خیر محسوب نمی‌شود و گاهی نیز از امری دوری می‌گزیند و نفرت دارد اما این کار به صلاح اوست و برای او خیر است. در قرآن چنین آمده است:  وَعَسَى أَنْ تَکْرَهُوا شَیْئًا وَهُوَ خَیْرٌ لَکُمْ وَعَسَى أَنْ تُحِبُّوا شَیْئًا وَهُوَ شَرٌّ لَکُمْ وَاللَّهُ یَعْلَمُ وَأَنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ
قاعده توکل و رضا نیز در عرفان اسلامی بیانگر این است که بهتر است انسان خود را به صورت کامل به خدا بسپارد و در همه کارها به او اتکا و اعتماد کند.
مثال‌های بسیاری در این باب وجود دارد که می‌توان بیان کرد اما چون محور سخن در باب عرفان و هنر است بر این موضوع تأکید می‌کنم.

ب: عرفان و هنر در دو فرهنگ ایران و چین
یکی از مهمترین و بارزترین ابعاد ارتباط دو فرهنگ ایران و چین، ارتباط در حوزه‌های هنر و عرفان است.
علت این برجستگی نیز در این نکته نهفته است که در هر دو تمدن، هنر، بازتابی از عرفان و معنویت است. و به همین دلیل است که در مواردی اصول حاکم بر هنر هر دو تمدن بسیار شبیه و مرتبط به هم به نظر می‌رسند.
در اثبات این معنا دلایل کاملی وجود دارد. بگذارید به یکی از مهمترین دلایل اشاره کنم. یکی از بزرگترین و مهمترین حکمای ایرانی امام محمد غزالی است. او کتاب مشهوری به نام احیا علوم الدین دارد. یکی از بخش‌های مهم این کتاب درباره قلب است و این که چگونه باید قلب را از پلیدیها پاک کرد و آن را پاکیزه نگاهداشت تا انوار الهی بر آن بتابد و انسان بتواند از طریق آن حقایق عالم را بنگرد. این بخش از کتاب غزالی شرح شگفتی‌های قلب نام دارد. او برای نشان دادن این معنا به بیان مثالی می‌پردازد که نقش هنرمندان چینی و نوع دیدگاه آنان به هنر و حقیقت را بسیار خوب بیان می‌کند. مثال غزالی چنین است:
پادشاهی خواست میان دو گروه از هنرمندان یعنی هنرمندان چینی و هنرمندان رومی مسابقه‌ای برگزار کند تا ببیند کدام یک از این دو در نقاشی مهارت بیشتر و کاملتری دارند. پس به هر دو گروه امکانات کاملی از رنگ و قلم مو داد و از آنان خواست بر روی دو دیوار نقاشی بکشند تا بعد از اتمام آن شاه قضاوت کند نقاشی کدام یک بهتر است. اما برای اینکه هیچ کدام از کار دیگری مطلع نشود دستور داد میان این دو دیوار پرده‌ای آویختند. پس دو گروه مشغول نقاشی شدند. پس از مدتی کار آنها تمام شد و پادشاه به تماشای نقاشی‌ها آمد. چون به نقاشی رومیان نگریست دید منظره‌ای بسیار زیبا و دل‌انگیز با رنگ‌های شاد و جذاب تصویر کرده‌اند. بسیار آن را تحسین کرد اما چون پرده را برداشتند شاه با کمال شگفتی دید نقاشان چینی به جای رنگ آمیزی چنان دیوار را صیقل زده‌اند که چون آیینه شده است و به همین دلیل بسیاز جذابتر نقاشیهای رومیان را در خود بازتاب می‌دهد. شاه چون حقیقت کار آنان را می‌پرسد می‌فهمد از دیگاه هنرمندان چینی حقیقت در بیرون جریان ندارد بلکه حقیقت در درون آدمی است و مرکز آن قلب است اگر قلب انسان پاک و شفاف چون آیینه باشد هم می‌تواند حقایق آسمانی را در خود تجلی بخشد هم عالم بیرون را زیبا نشان دهد. حافظ که یکی از بزرگترین شاعران ما ایرانیان است. این توجه و تمرکز درون را چنین شرح می‌دهد. توجه و تمرکزی که سبب می‌شود انسان همه چیز عالم را زیبا ببیند برای اینکه در درون خود به زیبایی رسیده است :

منم که شهره شهرم به عشق ورزیدن                 منم که دیده نیالوده‌ام به بد دیدن

مثال بسیار جالب غزالی نوع نگاه ما ایرانیان را به نقاشی چینی نشان می دهد. از دیدگاه ما این هنر پیش از آن که صرفا هنر باشد و به دنبال برانگیختن لذت در نفس انسان باشد حقیقتی را نشان می‌دهد. این معنا در اصل اول از اصول ششگانه نقاشی چینی که توسط هشیه هو در قرن پنجم میلادی تنظیم شد بیان شده است. اصل اول این اصول به اصل Chan  مشهور است. به تعبیر کوماراسوآمی این اصل از قاعده مهم دهیانا از قاعده مهم دهیانا dhyana در عرفان بودایی اخذ شده است. اصلی که بیانگر مراقبه است. مراقبه با هدف اتحاد ناظر و منظور. بیینده و آنچه دیده می‌شود. به عبارتی هنرمند تا با آنچه می‌بیند متحد نشود نمی‌تواند آن را ترسیم کند. به جمله‌ای که چیانگ یی یکی از متفکران بزرگ چینی در این باره بیان کرده توجه کنید. این جمله را جان ناس در کتاب تاریخ جامع ادیان خود به نقل از نورتروپ فرای از کتاب دیدار شرق و غرب آورده است: «شاید مهمترین جاذبه و کشش ذهنی نقاش چینی آن باشد که وقتی ناظر در تماشای آن دقیق شود نوعی حرکت و تمایل ذهنی او را بدانجا می‌کشاند که هویت فردی خویش را از دست می‌دهد و در واقع ناظر و منظور و شاهد و مشهود یکی شده و سرانجام با روح بزرگ جامع جهان هستی که همه جانداران را در بر گرفته است در هم می‌آمیزد»
از سوی دیگر به این جمله دائو تی چینگ توجه کنید: هر که سرشت آب را درک کند می‌تواند از آب سخن بگوید.
این معنا در عرفان و حکمت ما با اصل اتحاد عاقل و معقول بیان می‌شود. یعنی هنگامی که هرگونه تمایز میان سوبژه و ابژه از میان برداشته می‌شود. به عبارتی عاشق و معشوق یکی می‌شوند. مولانا این اصل را چنین باز می‌گوید:

من کیم لیلی و لیلی کیست من            هر دو یک روحیم اندر دو بدن

این اشتراک نظری بسیار وسیع و عمیق در دو فرهنگ ایران و چین، سبب اشتراک نقاشی‌های ایرانی و چینی در فرم نیز شد. در نگار گری اصیل ایرانی، پرسپکتیو به صورت عمودی حضور دارد. گویی نگاه به عمق مادی منظره کشیده نمی‌شود بلکه با کشیده شدن از پایین به بالا انسان را به نگاه صعودی از زمین به آسمان دعوت می‌کند. معنایی که در نقاشی چینی نیز ظهور بارزی دارد. در نقاشی چینی نیز آسمان با حضور معنوی خود بیانگر تعالی است فلذا طبیعی است نقاشی این سیر متعالی را در خود انعکاس دهد.
در باب نسبت‌های مشترک میان عرفان و هنر دو تمدن بزرگ ایران و چین بسیار می‌توان سخن گفت. سنت گرایانی همچون رنه گنون در کتاب نگرشی به حقایق باطنی اسلام و تائوئیسم، و ایزوتسو در کتاب صوفیزم و دائویزم و دکتر سید حسین نصر در برخی آثار خود در این باب صحبت کرده‌اند. معنایی که آناندا کوماراسوآمی نیز در آثار خود به آن پرداخته است. چیزی که در این سخنرانی کوتاه به آن اشاره کردم فقط شمه‌ای از یک حدیث بلند و بسیار عمیق است. حدیث بلندی که دو تمدن ایران و چین را در در عرصه‌های مهم اندیشه و هنر به هم پیوند می‌دهد.
از توجهی که به سخنانم نمودید بسیار سپاسگزارم و امیدوارم ارتباطات عمیق فرهنگی و هنری ایران و چین بسیار گسترش یابد.

 

In the name of God

Iran and China, The Common Cultural Foundations of Two Civilizations in the Field of Mysticism and Art
 
Hasan. Bolkhari .Ghehi
Professor of university of Tehran

 Abstract

The relation between Art and mysticism is one of the most important and prominent aspects of cultural relation of Iran and China, because art in both culture is the represent of virtually and Meaning . Therefor art is not only for art.Thence, culture of Iran and China have common principles.
Let’s have an instance here. Imam Muhammad Ghazali , is one of the greatest Iranian sages. He in his famous book, – Ihya ul Uloom , says a significant instance in necessity of trimming and purification of heart.
He explains this mystical issue with a story about Chinese and Romanesque painting. In this allegorical story, Chinese trim the wall instead of painting on the wall. Ghazali  wants to say Chinese painters first purificate their soul, then paint.
I do not know if Ghazali has known sextet Chinese principle which had compiled Hsieh Ho (5th century) some ages before. But it is very appeal point to the astonishing similarity between Ghazali `s word and first tent of Hsieh Ho. I want to explain cultural commonality between Iran and China civilizations in Art and mysticism in this article.

*********************
Let us open the discussion with a famous statement by Prophet Muhammad on the importance of seeking knowledge: “seek knowledge even as far as China.” This statement led us to associate the two words of China and knowledge in our religious culture. However, it does not mean that knowledge must be sought even if in the furthest places. The significance of a country as China is also implied.

This issue is proved by the study of the history of Confucianism and Taoism, two schools now well known in Iran. Moreover, China is a respected and well-known name in our national culture.
The basis of the above point is the commonality between Iranian and Chinese culture. My lecture is about the most important issues of this commonality, especially in the field of mysticism and art.

By mysticism, I mean an inward insight to the world and human. It should be noted that in all civilizations and cultures, there is an intuitive, intellectual, and empirical insight at the phenomena. However, there are differences in the findings and results. Sometimes the number of differences is very high, but that of Iran and China is not so much. Many years ago, a seminar was held at the University of Tehran, and I spoke about two important principles in Islamic mysticism and Taoism, which are the two principles of trust in Islamic mysticism and Wu Wei in Taoism mysticism respectively.
Thinkers of religions and mythologies in a comparative study of eastern religions, often compare Tao with Rita (or Dharma) or Asha of Iranian culture. In this study, “Tao”, “Dharma” and “Asha” means the existence of an eternal law and order throughout the world. It also suggests that humans reach prosperity and happiness only by adapting their lives to it.
From the view of Confucius, Tao is defined as the following statement: “Set your will to Tao, gain virtues, trust the man, and reborn in art”. This definition of Confucius is in line with his philosophical principles and doctrines such as principle  of Li and “Shu”. The principle of li the right behavior and relationships with all the components of the family and community, while Asha demonstrates the valuable law in Confucius thought shu : ”  Confucius asked, saying, “Is there one word which may serve as a rule of practice for all one’s life?” The Master said, “Is not Reciprocity (shu ) such a word? What you do not want done to yourself, do not do to others.” Or  Don’t like for others what you don’t like for yourself. This statement is exactly similar to Imam Ali’s (the first Imam in shia) word:
“like for others what you like for yourself, and do not like for others what you don’t like for yourself”(Nahj al-Balaghah, letter 13). And this law is a Golden Rule of the New Testament.
However, Tao is more often known as Lao- Tzu , Chuang-tzu, and especially the most important book Tao Te Ching or “Treatise of the Tao and Its Virtue ( or
Power).  Which is attributed to Lao Tzu. The late Toshihiko Izutsu in the book Sufism and Taoism: A Comparative Study of Key Philosophical Concepts,    tried to compare the important principles of Tao Te Ching to the mysticism of the great mystic of the Islamic world, Ibn ‘Arabi. This comparative study is very impressive and interesting especially in expressing the levels of universe in Tao Te Ching  and the five levels in Ibn Arabi’s mysticism
As famous to Lao Tzu, Tao has three meanings: in the first sense, it is the path to the ultimate truth .In the second sense, it is the pulse of the force of nature and the principle of the ordering of life, and in the third sense, it is a way leading to the harmony of man and the world, which must be transmitted by man.
Before proceeding to the discussion, let me express two important and common points of Islamic thought and Tao. One of the beautiful sections of Tao Te Ching is that Tao cannot be named because by giving name to him, He will be limited:
” Tao (The Way) that can be spoken of , is not the Constant Tao’
The name that can be named is not a Constant Name.
Nameless, is the origin of Heaven and Earth;
The named is the Mother of all things.”( Chapter One ) The universal Tao has no name.
Although It appears in the plainest and may seem small,
It is inferior to nothing. (Chapter Thirty-two ) I do not know Its name, except to call It Tao.
When forced to give It a name, I would call It “the Great.”(Chapter Twenty-five)
This is very similar to the Voice of Plotinus in The Enneads.   Based on this, he also prefers to name the absolute truth as One (means unique).More importantly, mystics in Islamic thought try to emphasize this Tao principles (naming leads to limitation) by using the name “هو“(means He).
The most remarkable point is that in thoughts of Quran and Tao, everything turns back to its reference and basis. In this regard, Tao Te Ching says:
”  The beginning of the universe is Tao,
It is the mother of all. By knowing the Mother, we will know her creations.
By knowing the creation of all lives, one can then return to the origin and abide by the Mother.”( Chapter Fifty-two)
The Qur’an also says : وَلِلَّهِ غَیْبُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَإِلَیْهِ یُرْجَعُ الْأَمْرُ کُلُّهُ
To Allah belongs the unseen in the heavens and in the earth; to Him the matter, in its entirety, shall be returned (Sura 11: HUD (HUD :123)
Rumi (Jalāl ad-Dīn Muhammad Rūmī) emphasizes  returning to the basis in the beginning of Masnavi:

 “Listen to the reed (flute), how it is complaining!
It is telling about separations,
(Saying), “Ever since I was severed from the reed field,
Men and women have lamented in (the presence of) my shrill cries.
(But) I want a heart (which is) torn, torn from separation,
so that I may explain the pain of yearning.
Anyone one who has remained far from his roots,
seeks a return (to the) time of his union”

Tao’s mysticism, teaches us that man should choose ineffectiveness in stages of conduct, because he is not fully conscious of the future. Any path or action would result in failure due to the lack of awareness of its outcome. Therefore, he should to rely on Tao and be submitted to Him. Parts  of Tao Te Ching shows us this meanings:
The wise man sees everything as it is, without any attempt to dominate it. ”
He allows anything to go through his natural course,
And he remains in the center of the circle
The softest of all things can overcome the hardest of all things.
Regardless of being or the non-being, they all have to return to the empty void to express their gentleness.
Thus, I have learned the benefits of natural actions without personal desires.
Very few can understand the value of wordless teaching and due act of natural Way.( Chapter Forty-three)
“A man of superior virtue acts without action, and performs with his true nature.
A man of inferior virtue acts with intentional effort.
A man of superior kindness acts a natural act.”( Chapter Thirty-eight)
Islam also emphasizes people’s lack of awareness of their future. The Qur’an says, man is unaware of the future of affairs, so sometimes he likes something while it is harmful for him, and sometimes he hates something while it is good and beneficial for him. :    وَعَسی أَنْ تَکْرَهُوا شَیْئًا وَهُوَ خَیْرٌ لَکُمْ وَعَسَى أَنْ تُحِبُّوا شَیْئًا وَهُوَ شَرٌّ لَکُمْ وَاللَّهُ یَعْلَمُ وَأَنْتُمْ لَا تَعْلَمُون
But you may hate a thing although it is good for you, and may love a thing although it is evil for you. Allah knows, and you do not. (216- AL-BAQARA)
The rule of reliance on God and submission to God states that it is better for human to fully depend on God and trust in Him in every affairs. There are many examples on this topic but our focus is on mysticism and art.

Mysticism and Art in Two Cultures of Iran and China
One of the most important aspects of the relationship between the two cultures of Iran and China is communication in the fields of art and mysticism.The reason for this importance lies in the fact that in both civilizations, art is a reflection of mysticism and spirituality.That is why in some cases the principles governing the art of both civilizations are very similar and relevant.
There are sufficient reasons to prove this issue. Let me mention one of the most important reasons. One of the biggest and the most important Iranian scholar is Imam Mohammad Ghazali. He has a famous book called   Ihya Ulum Al Din  . One of the important parts of this book are about the heart, and how it is purified from filthy so that divine light would shine on it and human can observe the truth of the world through it. This part of the book is called wonders of the heart. To illustrate this, he gives an example in which the role of Chinese artists and their view toward art and the truth is well demonstrated:
A king aimed to hold a competition between two groups of Chinese and Roman artists to see which of the two are more skilled in painting. For this purpose, the two groups were given full facilities of paint and brush and were asked to paint on two walls. The king  were to judge their works at the end. However, no groups were allowed to see and be aware of the work of another one. So the king ordered to hang a curtain between two walls. Two groups began and after a while they finished painting.  The king came to see the paintings. He saw the Roman painted a very beautiful and pleasing picture with the eye-catching and happy colors. So he admired them so much. However, as the curtained was removed, the king was surprised by the Chinese painters who, instead of painting, had polished the wall in such a way that it became as mirror and reflected the roman’s painting more attractively .The kings asked for the reason of their work. He understood that from the view point of Chinese artists, the truth is not outside, but within the human beings whose center is heart. If the heart is pure and shining, it can reflect the heavenly truth and make a very beautiful picture of the world. Hafiz, the Iranian poet mentioned this truth in his poems.
منم که شهره شهرم به عشق ورزیدن                 منم که دیده نیالوده ام به بد دیدن
I am the infamous lover in this town”
My eyes, evil seeds have never sown”. (Poetry of Hafiz,Ghazal 393)
The very interesting example of Ghazali shows the Iranian view toward Chinese painting. From our point of view, this art rather demonstrates a truth than be a pleasure- stimulating component in the human soul. This issue has been suggested in the first of the six principles of Chinese painting, which was set up by Hsieh-ho in the 5th century AD.The first principle is known as the Chan. According to Coomara swamy’s view ,this principle has been taken from the most important rule of Dhyana in Buddhist mysticism, a principle focusing on meditation (Meditation with the goals of unity of observer and the observed). In another words, an artist cannot paint a picture unless he is united with what he sees (that picture). There is a statement by John  Boyer Noss in his book the Man’s religions : “In short, the Oriental uses the purely aesthetic to constitute the nature of the divine . . . As Chiang Yee has written of Chinese painting:
“Perhaps the most important mental process in it is that movement of the sympathies where the onlooker loses his own identity and becomes one with the ‘observed’ and eventually with the Great Spirit of the Universe, which informs everything that has life.”
Now pay attention to this sentence by Tao Te Ching: one who can understand the nature of water, can speak about water. This statements in our mysticism is suggested by the unity of the intelligent and intelligible .When all distinction between subject and object is removed, the lover and the beloved become one soul .
This wide-ranging and profound theoretical commonalities between the two cultures of Iran and China also contributed to commonalities of Iranian and Chinese paintings.
In noble Persian painting, the perspective is vertical as if deep material look at perspective is not meant. The painter draw the picture from bottom to top inviting the human to an ascending look from the earth to the sky. This sense also appears in Chinese painting. In the Chinese painting sky represents excellence. So it is natural to reflect the painting of this transcendental journey in itself.
We can talk a lot about the commonalities between mysticism and the art of the two great civilizations of Iran and China. Traditionalists such as Rene Guenon in the book Insights into Islamic Esoterism & Taoism and Toshihiko Izutsu in the book Sufism and Taoism: A Comparative Study of Key Philosophical Concepts, and Dr. Seyed Hossein Nasr in Some of his works have been talked about this issue. What Ananda Coomara swamy mentioned in his book and what I mentioned in my short lecture is just a sign of a long and deep discussion, linking two civilizations of Iran and China into important areas of thought and art.
I appreciate the attention you  have given to my speech and I hope that the deep cultural and artistic connections between Iran and China will be developed.

**********************