سخنرانی دکتر حسن بلخاری در همایش «نگاهی تازه به آثار مولانا»

تاریخ ایجاد : چهارشنبه, ۱۰ خرداد ۱۳۹۶ سومین همایش ملی متن پژوهی ادبی «نگاهی تازه به آثار مولانا» با سخنرانی دکتر حسن بلخاری، رئیس انجمن آثار و مفاخر فرهنگی با عنوان «نظریه موسیقایی مولانا» در مرکز همایش‌های کتابخانه ملی برگزار شد. این مراسم با حضور استادان، دانشجویان و پژوهشگران روز سه‌شنبه ۲۶ اردیبهشت‌ماه ۱۳۹۶ از […]

تاریخ ایجاد :

چهارشنبه, ۱۰ خرداد ۱۳۹۶

dr.bolkhari

سومین همایش ملی متن پژوهی ادبی «نگاهی تازه به آثار مولانا» با سخنرانی دکتر حسن بلخاری، رئیس انجمن آثار و مفاخر فرهنگی با عنوان «نظریه موسیقایی مولانا» در مرکز همایش‌های کتابخانه ملی برگزار شد.

این مراسم با حضور استادان، دانشجویان و پژوهشگران روز سه‌شنبه ۲۶ اردیبهشت‌ماه ۱۳۹۶ از ساعت ۱۴ الی ۱۸ در مرکز همایش‌های کتابخانه ملی واقع در اتوبان حقانی (غرب به شرق)‌ بعد از ایستگاه مترو بلوار کتابخانه ملی برگزار شد.

چکیده سخنرانی دکتر بلخاری به شرح ذیل می‌باشد:

مباحث نظری پیرامون موسیقی را در سه دسته از آثار فرهنگ اسلامی- ایرانی می‌توان یافت. آثاری که بنابر فلسفه وسطی بودن موسیقی از سوی فلاسفه بحث و بسط یافته‌اند همچون جوامع علم الموسیقی شفا یا موسیقی الکبیر فارابی. آثاری که کاملاً در حوزه فنی و عملی نگاشته و ظاهر شده‌اند چون آثار صفی‌الدین ارموی(همچون الادوار و رساله شرفیه) و عبدالقادر مراغی. و نیز آثاری حکمی- عرفانی که سردمدار آنها رساله پنجم از رسائل اخوان الصفاست. آثاری که در اندیشه و نگاه عرفا عنوان سماع یافت و در آثار کسانی چون امام محمد غزالی(در احیا العلوم) عوارف المعارف شیخ شهاب‌الدین سهروردی(شیخ الاسلام نه شیخ اشراق)، مثنوی معنوی مولانا و…بازتاب یافت.
در این میان شرح و بسط نظریه حکمی و عرفانی موسیقی، در آثار مولانا رنگ و بویی دیگر دارد. مولانا در دفتر چهارم ذیل قصه» سبب هجرت ابراهیم ادهم قدس‌الله سره و ترک ملک خراسان» با تبیین ارجاع محسوس به معقول یا مصدریت امر معقول در صدورمحسوس، آیینگی محسوسات، معقولات را مطرح و در شرح آن به بیان رأی موسیقیایی خود می‌پردازند که شامل دو وجه است. در وجه اول بیان رأی و نظر فیثاغوریان که موسیقی بازتاب حرکت افلاک است.
لیک بد مقصودش از بانگ رباب/هم‌چو مشتاقان خیال آن خطاب
ناله سرنا و تهدید دهل/ چیزکی ماند بدان ناقور کل
پس حکیمان گفته‌اند این لحنها/ از دوار چرخ بگرفتیم ما
بانگ گردشهای چرخست این که خلق/ می‌سرایندش به طنبور و به حلق
در وجه دوم رأی مومنان را در باب موسیقی باز می‌گوید:
مؤمنان گویند که آثار بهشت/ نغز گردانید هر آواز زشت
ما همه اجزای آدم بوده‌ایم/ در بهشت آن لحنها بشنوده‌ایم
گرچه بر ما ریخت آب و گل شکی/ یادمان آمد از آنها چیزکی
لیک چون آمیخت با خاک کرب/ کی دهند این زیر و آن بم آن طرب
پس غدای عاشقان آمد سماع/ که درو باشد خیال اجتماع
قوتی گیرد خیالات ضمیر/ بلک صورت گردد از بانگ و صفیر
آتش عشق از نواها گشت تیز/ آن چنان که آتش آن جوزریز
گرچه حکیمان و مومنان به ظاهر در این عرصه دو رأی دارند اما حقیقت موسیقی نزد هر دو یکی است. حکیمان موسیقی را به افلاک ارجاع می‌دهند و مومنان به بهشت. هر دو یکی است، الفاظ متفاوت است بنابراین رویکرد مولانا به موسیقی تلفیقی از رای حکیمان و مومنان است که در بخشی از رساله موسیقی اخوان الصفا و نیز داستان پیر چنگی چنین ظهور دارد:
انبیا را در درون هم نغمه‌هاست/ طالبان را زان حیات بی‌بهاست
نشنود آن نغمه‌ها را گوش حس/کز ستمها گوش حس باشد نجس
نشنود نغمه پری را آدمی/ کو بود ز اسرار پریان اعجمی
گر چه هم نغمهٔ پری زین عالمست/ نغمه دل برتر از هر دو دمست
که پری و آدمی زندانیند/ هر دو در زندان این نادانیند
معشر الجن سوره رحمان بخوان/ تستطیعوا تنفذوا را باز دان
نغمه‌های اندرون اولیا/ اولا گوید که ای اجزای لا
هین ز لای نفی سرها بر زنید/ این خیال و وهم یکسو افکنید
ای همه پوسیده در کون و فساد/ جان باقیتان نرویید و نزاد
گر بگویم شمه‌ای زان نغمه‌ها/ جانها سر بر زنند از دخمه‌ها
گوش را نزدیک کن کان دور نیست/لیک نقل آن به تو دستور نیست

هین که اسرافیل وقتند اولیا/ مرده را زیشان حیاتست و نما
جان هر یک مرده‌ای از گور تن/ بر جهد ز آوازشان اندر کفن
گوید این آواز ز آواها جداست/ زنده کردن کار آواز خداست
ما بمردیم و بکلی کاستیم/ بانگ حق آمد همه بر خاستیم
ای فناتان نیست کرده زیر پوست/ باز گردید از عدم ز آواز دوست
مطلق آن آواز خود از شه بود/ گرچه از حلقوم عبدالله بود
این معنا نسبتی دارد با رای ظریف و لطیف اخوان در رساله موسیقی، آنگاه که موسیقی را نوایی می خوانند که نفوس را اینگونه مورد خطاب قرار می دهند:
«ای نفوس غوطه‌ور در دریای اجسام ظلمانی و ای ارواح مغروق در تاریکی‌های ثلاث (سه گانه)، و ای فراموشکاران ذکر معاد و ره گم کردگان راه نجات، به یاد آورید آن عهد و پیمانی که خداوند شما را بدان خطاب قرار داد: «آیا خداوند شما نیستم؟ و شما جواب دادید: آری، شهادت می‌دهیم» یا اینکه در روز قیامت می گویید: از این پیمان غافل بودیم و یا می گویید ما همچون پدرانمان مشترک بودیم و به عنوان ذریّه آنان در این وادی غرور و سختی قبور، درمانده. [ای نفوس] به یاد آورید عالم روحانیتان را و سرزمین حیات و محل نورانیتان را و شوق ورزید به سوی پدران و مادران و برادرانتان از روحانیونی که در اعلی علیین هستند و از پستی‌های اجرام و اجسام طبیعی مبرا و منزّه. پس رحل سفر بندید از دار فنا به دار بقا پیش از آنکه بدانجا به اجبار و اکراه برده شوید ناآماده و نادم».