دکتر کاوه خورابه در همایش «حکیم هزاره‌ها» مطرح کرد:

سنت موسیقایی اصیل ایرانی با ابن سینا شروع می‌شود

همایش «حکیم هزاره‌ها» در بزرگداشت شیخ‌الرئیس بوعلی‌سینا به همت بنیاد بوعلی سینا با همکاری انجمن آثار و مفاخر فرهنگی و اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان همدان سه شنبه اول شهریورماه ۱۴۰۱ با حضور جمع زیادی از استادان و ابن‌سینا پژوهان برجسته کشور در تالار فجر همدان برگزار شد. کاوه خورابه معاون پژوهشی انجمن […]

همایش «حکیم هزاره‌ها» در بزرگداشت شیخ‌الرئیس بوعلی‌سینا به همت بنیاد بوعلی سینا با همکاری انجمن آثار و مفاخر فرهنگی و اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان همدان سه شنبه اول شهریورماه ۱۴۰۱ با حضور جمع زیادی از استادان و ابن‌سینا پژوهان برجسته کشور در تالار فجر همدان برگزار شد.
کاوه خورابه معاون پژوهشی انجمن آثار و مفاخر فرهنگی در این همایش طی سخنانی گفت: سخنم را با یک نقل قول و خاطره ای از تئودور آدورنو فیلسوف مکتب فراکفورت آغاز می کنم که در بزرگداشت هگل آن را بیان کرده است. او در یکصد و بیست و پنجمین سالمرگ هگل در سال ۱۹۵۶ میلادی بیانی دارد که خیلی جالب است. می گوید در این بزرگداشت ها، ما صحبت هایی می کنیم و نقدهایی را بیان می نماییم و در نهایت هم مانند قاضی درباب مباحث آن فرد بزرگی که مورد پاسداشت قرار می گیرد قضاوت می کنیم. اما شاید هگل از ما بپرسد کجاها آبروی من را حفظ کردید یا از من چه تجربه ای کسب کردید و آن امر مدرنی که من آغاز کردم، شما به چه سرانجامی رساندید؛ ما این را به بحث نمی گذاریم.
او ادامه داد: این را گفتم که سخن را به سمتی ببرم که ابن سینا هم این سوال را از ما دارد که تا به امروز چه کردید؟ واقعیت این است تا به امروز هزار و اندی سال از تألیف آثار ابن سینا می گذرد و ما همچنان متون منقح و تصحیح شده کافی از او نداریم. تقریبا همین امروز اگر کار کتاب شناسی و مقاله شناسی در مورد حوزه موسیقایی ابن سینا انجام دهیم ،شاید کم تر مقالاتی داشته باشیم که قابل استفاده باشد. با این حال مراتب خرسندی خود را ابراز کنم که بنیاد بو علی سینا یک کار ویژه ای را انجام داده است. ترجمه بخش جوامع علم موسیقی شفا بو علی واقعا دستاورد بزرگی بود که این تأخیر تاریخی را جبران کرد. سال ۱۳۹۴ بود که ترجمه این کتاب از سوی استاد سید عبدالله انوار انجام شد و کتاب توسط بنیاد به چاپ رسید.
خورابه افزود: وقتی ما حوزه موسیقی را می خواهیم در بستر تاریخ فلسفه مورد توجه قرار دهیم، از چند منظر می توانیم سراغ این قضیه برویم. واقعیت این است که ما در تاریخ اندیشه موسیقایی خودمان فیلسوفان مسلمانی چون کندی و سرخسی را داریم که آثار جدی هرچند کم حجم در حوزه موسیقی دارند. تا برسیم به ابن منجم و در نهایت به فارابی که کتاب موسیقی کبیر را تألیف کرده است. و بلافاصله با اندیشمندی به نام ابن سینا رو به رو می شویم که آثاری را در موسیقی تألیف می کند شامل «جوامع علم موسیقی» در بخشی از شفا و در رساله نجات بخشی از آن به موسیقی اختصاص دارد و همچنین در دانشنامه علایی و اللواحق هم نوشتاری در موسیقی دارد که می دانیم اللواحق هیچگاه نوشته نمی شود یا از میان رفته است.
معاون پژوهشی انجمن اظهار کرد: اینکه ابن سینا به موسیقی توجه داشته از دو منظر دارای اهمیت است: یونانیان موسیقی را در بخشی از فلسفه به نام «وسطا» مورد ملاحظه قرار می دهند. فلسفه ای که شامل چهار بخش است: هندسه، نجوم، موسیقی و حساب. اما جالب این است که خود موسیقی گرچه در بحث ریاضیات است اما هر سه بخش دیگر یعنی حساب، نجوم و هندسه را در دل خود نهفته دارد. در تمام رسالات موسیقی قدیم این بخش ها را کاملا می توانیم بررسی کنیم. موسیقی از همان ابتدا که تعریف می شود چه نزد فارابی و چه در اندیشه دیگران، همیشه موسیقی به عنوان علم ریاضی تعریف می شود. حال شخصی مثل ابن سینا که به موسیقی می پردازد و حتما با ابعاد و اشکال و محاسبات سر و کار دارد و در نهایت، آن را همچون امر فلسفی مطرح می کند، یعنی بحث لذت حاصل از نغمه موسیقایی تأثیر آن بر نفس است. یعنی نفس متأثر از موسیقی می شود. ولی این متاثر شدن چگونه تأثری است؟ ابن سینا در تلاش است که این کیفیت نفسانی را تبدیل به کمیت کند. یعنی کاری که فیزیک مدرن انجام می دهد
او ادامه داد: ابن سینا در پی این است که به ما عدد بدهد! یعنی نه فقط ابن سینا که اندیشه فلسفی در حوزه موسیقی در پی این است که مباحث کیفی را برای ما تبدیل به مباحث کمی کند. برای همین است که از نسبت ها نام می برد یعنی می گوید آیا هر نغمه ای که من می شنوم در نفس من موثر است؟ خیر! برای همین است که اولین واحد موسیقایی یعنی بُعد را نام می برد: نسبتی که میان دو نغمه ایجاد می شود می تواند ملایم باشد یا غیر ملایم، می تواند مولف باشد یا غیر مولف، می تواند متنافر باشد یا غیر متنافر. واینکه در ما ایجاد خوشحالی یا ایجاد نفرت کند. این ها تبدیل به اعدادی می شوند که ابعاد مختلف موسیقایی را برای ما ایجاد می کنند.این کار خیلی جدی است که از دوران یونان شروع شده است و واقعیت این است که وقتی ابن سینا از بطلمیوس و فیثاغورس نام می برد به عنوان اولین کسانی که با عدد و ریاضی سراغ اندیشه موسیقایی آمدند؛ اما این مهم در خود او نیز رشد پیدا می کند..
خورابه افزود: مهم ترین نکته ای را که من شاید در حالت تلفیقی بخواهم ترسیم کنم، بحث زبان و موسیقی از منظر ابن سینا است. زبان شناس بسیار معروفی به نام « فردینان دو سوسور » که ساختار گرایی اروپایی با او شکل می گیرد زبان را در سه قسمت بررسی می کند: او می گوید ما با «زبان»، گفتار و با استعدادی که توان «گفتار» را بتوانیم با آن پیدا کنیم، مواجه هستیم. او معتقد است که ما در حوزه زبان با یک امر خیلی ثابت سر و کار داریم که انسان هیچ نقشی در آن ندارد و قابل آموزش نیست و دستوراتش را ما نمی سازیم، تاریخمند نیست و دارای یک ساخت ثابت است. این امر فطری و ذاتی است اما آن جایی که زبان در یک بستر فرهنگی ظهور می کند، گفتار به وجود می آید. این است که من و شما می توانیم با یکدیگر گفت و گو کنیم و صحبت کنیم و آن قوه استعداد، استعداد سخن گفتن از طرف منِ انسانی است. برای همین در فلسفه می گویند، انسان حیوان نطق است. این نطق، نطقی است که هم اشاره به تعقل و جهان ذهن آدمی دارد و هم به گفتار برخاسته از این ذهن.
او ادامه داد: اولین صفحاتی که ابن سینا در موسیقی می نگارد شبیه به این مطلبی است که بیان کردم، نه تنها در ابن سینا بلکه این سنت در دیگران هم ادامه پیدا می کند. یعنی موسیقی را از سه منظر بررسی کرده اند. به عنوان زبان که هیچ کدام از ما درآن نقشی نداریم، اینکه زبان صرفا یونانی، فارسی و عربی نیست این ها هیچ کدام زبان نیستند بلکه همه این ها زبان هستند. این ها مسائل مبتلابه اندیشمندان موسیقایی بوده است که به آن فکر می کرده اند. یعنی فیثاغورس ارسطو، ابن سینا و فارابی به این موضوع فکر می کرده اند. اما آن چیزی که قضیه را جدا می کند بحث گفتار موسیقایی است. ما در گفتار با زبان های مختلف سر و کار داریم. این جا یک مسئله موسیقایی ایرانی در ابن سینا شکل می گیرد. غربی ها دو مکتب مهم موسیقی را تعریف کرده اند: یکی مکتب اسکولاستیک و دیگری مکتب منتظمیه! مکتب اسکولاستیک مهم ترین شخصیتش فارابی است اما واقعیت این است که قبل از او با کندی و ابن منجم و سرخسی و.. شروع می شود و دومین مکتب یعنی مکتب منتظمیه از قرن هفتم شکل می گیرد با ظهور شخصی به نام صفی الدین ارموی و بعدها قطب الدین شیرازی، عبدالقادر مراغی و دیگران. به نظر می رسد این تقسیم بندی، خیلی تقسیم بندی درستی نیست. ولی در همین مکتب اسکولاستیک ما با دو رویکرد کاملا متفاوت رو به رو هستیم. یعنی ما اگر غول فلسفه موسیقی مان را فارابی بدانیم برخی معتقدند او را بیشتر در حوزه موسیقی عرب یعنی شام و حلب و بغداد باید در نظر گرفت اما رویکرد فارسی و ایرانی این مکتب همانا با ابن سیناست.
خورابه تصریح کرد: فارابی در الحروف به نوعی اشاره می کند که زبان فلسفه یا زبان یونانی است یا زبان فارسی وسغدی. یعنی این زبان ها این گنجایش را دارند که به امر فلسفی بپردازند. از همین رو در فلسفه موسیقی ابن سینا ما شاهد سنت های ایرانی هستیم. نمونه اش سعی او در پارسی نویسی آثار فلسفی و موسیقایی است. خرد موسیقایی ایرانی با ابن سینا شکل می گیرد. می دانیم مهم ترین بخش موسیقایی در همه این رسالات دارای دو بخش است: « تألیف لحنی » اینکه نغمات همچون کلمات در کنار همدیگر قرار می گیرند و آهنگ ساخته می شود و بعدی« تألیف ایقایی » که همان «ریتم» است. این دو خطِ مهم هر موسیقی در سرتاسر جهان است. یعنی ما یک سری نغمات داریم که بر اساس وزن ها و زمان هایی که بین نغمات قرار می گیرد، شکل می گیرد و قطعه موسیقی را شکل می دهد ولی آیا واقعا این، تشکیل دهنده یک زبان موسیقایی خواهد بود خیر! همان طور که سوسور می گوید زبان اگر در بستر فرهنگ قرار بگیرد تبدیل به گفتار می شود، پس موسیقی های ما در بستر فرهنگ های ما؛ آن موسیقی که در ابتدا به سان «زبان» است نه موسیقی که به سان گفتار است، تبدیل به یک موسیقی خاص می شود، یعنی موسیقی ایرانی می شود.
او تأکید کرد: اگر فارابی از سه مد موسیقایی معروف صحبت می کند، ابن سینا بر اساس مدهای ایرانی از هشت مد نام می برد که چهار مد کاملا ایرانی در آن مشخص است مثل مد سلمکی یا مد رازی، مد مستقیما و مد رست. به نظر می رسد که این موسیقی ایرانی حداقل در حوزه نظر، بسیار متأثر از ابن سینا است.سنت موسیقایی ابن سینا توسط شاگردان معروف چون «ابن زیله» می رسیم که رساله « الکافی فی الموسیقی » ادامه حیات می دهد.
معاون پژوهشی انجمن آثار و مفاخر فرهنگی در پایان گفت: می توان رویکرد به مسئله موسیقی را از دوجنبه ابژکتیو و سوبژکتیو بررسید که جنبه سوبژکتیو یا ذهنی همان رویکردی است که ابن سینا در آن قرار می گیرد ، رویکردی که مسئله انسان و نفس انسانی در مرکز این اندیشه قراردارد و در اندیشه بزرگانی چون مولوی و امام محمد غزالی نیز به چشم می خورد.