سیری در زندگی و مبارزات کلنل محمدتقی‌خان پسیان

چهارشنبه, ۰۴ دی ۱۳۹۸ به مناسبت بزرگداشت کلنل محمدتقی خان پسیان در انجمن آثار و مفاخر فرهنگی – سیری در زندگی و مبارزات کلنل محمدتقی‌خان پسیان درآمد در این نوشته زندگی‌نامۀ یکی از دلیرترین، وطن‌پرست‌ترین، پاک‌ترین و درستکارترین فرزندان ایران‌زمین، کلنل محمدتقی‌خان پسیان را بررسی خواهیم کرد. او که در یکی از پرآشوب‌ترین ادوار تاریخی […]

چهارشنبه, ۰۴ دی ۱۳۹۸

anjoman F

به مناسبت بزرگداشت کلنل محمدتقی خان پسیان در انجمن آثار و مفاخر فرهنگی – سیری در زندگی و مبارزات کلنل محمدتقی‌خان پسیان

درآمد
در این نوشته زندگی‌نامۀ یکی از دلیرترین، وطن‌پرست‌ترین، پاک‌ترین و درستکارترین فرزندان ایران‌زمین، کلنل محمدتقی‌خان پسیان را بررسی خواهیم کرد. او که در یکی از پرآشوب‌ترین ادوار تاریخی ایران و در بحبوحۀ ترکتازی روس‌ها و انگلیسی‌ها که به منظور تحکیم و تثبیت جای پا و نفوذ خود در ایران دست به هر کاری می‌زدند، به خدمت نیروی ژاندارمری نوپای ایران درآمد.
او پس از دیدن آموزش‌های لازم، در سایۀ معلومات، آگاهی و پشتکار خود به سرعت مدارج ترقی را طی نمود و به درجۀ کلنلی دست یافت و با تمام وجود و توان خویش به دفاع از آب و خاک میهن، چه در برابر بیگانگان متجاوز و چه اشرار و غارتگران داخلی که پاره‌ای از آنان نیز جیره‌خوار بیگانگان بودند قامت برافراشت.
این‌که هدف کلنل از خیزش در خراسان چه بود و دیگران دربارۀ او چه گفته و یا چه نوشته‌اند، خود موضوع پژوهش جداگانه‌ای است که مجال پرداختن به آن در اینجا نیست.
می‌دانیم که داوری‌ها دربارۀ خیزش محمدتقی‌خان در خراسان گوناگون و متضاد است و مخالفان و موافقانی دارد. همان‌گونه که دربارۀ جنبش جنگل و خیزش خیابانی در تبریز و قیام سرگرد لاهوتی در همان‌جا، در یکصد سال گذشته، داوری‌های گوناگونی را شاهد بوده‌ایم.

زندگی‌نامه
محمدتقی‌خان پسیان در سال ۱۲۷۰خ/ ۱۳۰۹ق در شهر تبریز متولد شد. خانوادۀ او از مهاجرین قفقازی بودند که پس از پیکارهای ایران و روسیه در ۱۲۰۶خ/ ۱۲۴۳ق، بازگشت به میهن را بر ماندن در زیر پرچم بیگانه ترجیح دادند. جدش، رستم‌بیگ پس از بازگشت به میهن در شهر تبریز اقامت گزید و چنان‌که کلنل خود اشاره می‌کند، اجدادش با بزرگانی چون میرزا تقی‌خان امیرکبیر و حسنعلی‌خان امیرنظام و غیره دوستی و معاشرت داشته‌اند. (پسیان، ۱۳۵۶: ۲۶؛ پسیان، ۱۳۶۶: ۸) پدر کلنل نیز نظامی بود و یاور محمدباقرخان عنایت‌السلطان نام داشت. (آذری، بی‌تا: ۲۸۱-۲۸۲، افسر، ۱۳۳۲: ۲۸۳)
پسیان از سال ۱۲۷۹ تا ۱۲۸۴خ/ ۱۳۱۷-۱۳۲۳ق در تبریز، نخست در خانه و مکتب و پس از آن چند ماهی در اولین مدرسۀ آن شهر که «لقمانیه» نام داشت، فارسی، عربی، منطق و مقداری از علوم جدیده و زبان‌های خارجی را آموخت. (پسیان، ۱۳۵۶: ۲۷) در سال ۱۲۸۵خ/ جمادی‌الاولی ۱۳۲۴، برای تکمیل تحصیلات خود به تهران آمد و چندی بعد در جمادی‌الثانی همان سال به مدرسۀ نظامی رفت و مدت پنج سال در آن مدرسه تحصیل کرد. (همان: ۲۸؛ افسر، ۱۳۳۲: ۲۸۳-۲۸۴)
اگرچه پسیان در شرح حال خود به نام این مدرسه اشاره نکرده، اما به نوشتۀ یکرنگیان (۱۳۸۴: ۲۱۸-۲۱۹)، او به همراه سرلشکر عزیزالله ضرغامی و سرتیپ حسنعلی رزم‌آرا از دانشجویان دورۀ ششم مدرسۀ نظام کامران میرزا بودند. هنوز یک سال به پایان دورۀ تحصیلات او باقی مانده بود که وزارت جنگ در سال ۱۲۹۰خ/ ۱۳۲۹ق، کلنل را همراه با ۹ نفر دیگر از هم‌دوره‌ای‌های او ـ برخلاف میل آنان ـ از مدرسه بیرون کشید و با رتبۀ نایب دومی (ستوان دومی) وارد تشکیلات ژاندارمری کرد. وی پس از دو سال خدمت در آنجا موفق به دریافت درجۀ سلطانی (سروانی) شد. (پسیان، ۱۳۵۶: ۲۸؛ افسر، ۱۳۳۲: ۲۸۴)
در این ایام، به عنوان رئیس گروهان و معاونت باطالیان  در اطراف قزوین جهت سرکوب حبیب‌الله‌خان کُرد به نیروهای اعزامی پیوست. پس از بازگشت از این سفر، از طریق معلم خود کلنل کستر زیش با ژنرال یالمارسون سوئدی آشنا شد و در ۱۲۹۱خ/ ۱۳۳۰ق به نام صاحب‌منصب داوطلب مدت شش‌ماه در یوسف‌آباد به عنوان معلم و مترجم خدمت کرد (پسیان، ۱۳۵۶: ۲۹) و در حالی که قرار نبود پیش از پایان دورۀ مدرسه، کسی از داوطلبان رتبه‌ای بگیرد، محمدتقی‌خان جلب نظر صاحب‌منصبان سوئدی را کرده و با سمت آجودان مترجمی و ریاست گروهان سیراب عازم همدان شد. (پسیان، همان‌جا؛ افسر، ۱۳۳۲: ۲۸۴؛ یکرنگیان، ۱۳۸۴: ۱۷۲) آن هنگام راه همدان از سوی اشرار و دزدان بسته و پرمخاطره بود و عدم امکان عبور مال‌التجاره از این راه، روس‌ها را ناراضی و آنان را وادار به تهدید و اعزام نیرو می‌کرد. از آنجا که محمدتقی‌خان یک سال تمام‌وقت در آنجا به خدمت پرداخته بود، برای او ارتقای درجه از سلطانی به یاوری (سرگردی/ ماژوری) پیشنهاد شد که به دلیل پایین بودن سنش پذیرفته نگردید. (پسیان، ۱۳۵۶: ۲۹)
پس از تکرار این پیشنهاد توسط چندین صاحب‌منصب، سرانجام قرار بر این شد که محمدتقی‌خان به تهران برود و پس از پایان دورۀ مدرسۀ صاحب‌منصبان ژاندارمری، به درجۀ یاوری نایل شود. او از ۱۲۹۲خ/ ۱۳۳۱ق تا ۱۲۳۹خ/ ۱۳۳۲ق، در این مدرسه به تعلیم و تعلم مشغول شد و در حین تحصیل در مدرسه به واسطۀ خدماتش در همدان، یک قطعه مدال طلای نظامی از سوی وزارت جنگ به او اعطا گردید. (پسیان، همان: ۲۹-۳۰)
هنوز یک ماه به پایان دورۀ محمدتقی‌خان پسیان در مدرسه مانده بود که مأموریت بروجرد پیش آمد و به رویارویی با لرها شتافت و در آنجا مجروح شد. در پیکارهایی که او در آنجا داشت و به واسطۀ رشادت‌ها و بی‌باکی‌هایش، دوباره رتبۀ یاوری برای او درخواست شد و این بار پذیرفته گردید و در سال ۱۲۹۳خ/ ۱۳۳۲ق، رتبۀ یاوری به او اعطا شد. (پسیان، همان: ۳۱)
چندی بعد به موجب تقاضای رئیس رژیمان  قزوین، محمدتقی‌خان به ریاست باطالیان همدان منصوب شد و تا سال ۱۲۹۴خ/ ۱۳۳۴ق در آنجا حضور داشت و آنی آرامش و آسایش نداشت. (همان‌جا) با آغاز جنگ جهانی اول و تشکیل دولت مهاجرین، یاور محمدتقی‌خان برای حفظ استقلال خاک وطن به مهاجرین پیوست و تمام نیروی خود را صرف مبارزه با مهاجمین و دشمنان این آب و خاک کرد.
در سال ۱۲۹۴خ/ محرم ۱۳۳۴، به فرمان ماژور دماره، فرماندۀ ژاندارمری غرب، به تپۀ مصلا حمله کرد و با نیروی اندکی که در اختیار داشت، موفق به خلع سلاح قزاقان شد. در این عملیات که به رهبری و ابتکار عمل یاور محمدتقی‌خان انجام پذیرفت، او و نیروهایش موفق شدند قوای قزاق ایرانی را که تحت‌الحمایۀ روس‌ها بودند شکست دهند و آنان را خلع سلاح نمایند. به این ترتیب، همدان از اشغال روس‌ها آزاد شد. (پسیان، ۱۳۵۶: ۳۱؛ افسر، ۱۳۳۲: ۱۳۰-۱۳۱؛ کسروی، ۱۳۷۱: ۶۴۲-۶۴۳) «این کار که نخستین هنرآزمایی جنگجویان ایرانی بود در سایۀ دلیری و کاردانی یاور محمدتقی‌خان به چابکی و نیکی انجام گرفت.» (کسروی، همان‌جا؛ قائم‌مقامی، بی‌تا: ۶۵-۶۶) اما به دلیل برتری چشمگیر نیروهای متجاوز روسی، چه به جهت نفرات و چه به جهت تسلیحات و نیز عدم وحدت میان هیأت رئیسه و احزاب گوناگون و نیز سقوط بغداد و بسته شدن راه آنان به اجبار عقب‌نشینی کردند. محمدتقی‌خان این شکست و عقب‌نشینی را در کتابی به نام جنگ مقدس از بغداد تا ایران که به زبان آلمانی چاپ شده، شرح کرده است. (پسیان، ۱۳۵۶: ۳۱)
رشادت و شجاعت یاور محمدتقی‌خان مورد تأیید و اشارۀ غیر ایرانیان نیز قرار گرفته و آن را ستوده‌اند. (کنایر، ۱۳۵۶: ۹۳) هوگو اِردمان آلمانی نیز در کتاب خود جهاد در سفر ایران به شجاعت پسیان در آن پیکار اشاره کرده است. (همان‌جا) سردار مقتدر سنجابی نیز بر این باور است که این حرکت یاور محمدتقی‌خان پسیان در خلع سلاح قزاق‌ها طلیعۀ شهرت و محبوبیت او بود (سنجابی، ۱۳۹۳: ۳۰۳)
در سال ۱۲۹۵خ/ ۱۳۳۴ق، گسترش تعرض نیروهای روسیه در نواحی مختلف غرب ایران، ژاندارمری را بر آن داشت که از پیشروی آنان جلوگیری کنند. از این رو یاور محمدتقی‌خان که در گردنۀ بیدسرخ فرماندهی نیروهای مدافع را برعهده داشت، برای جلوگیری از عبور نیروهای روسی مستقر در کنگاور و پیشروی آنان به سوی بیدسرخ و صحنه، سه بار به کنگاور حمله کرد و با کمترین تلفات، ضربات کاری به دشمن وارد ساخت، در حالی که تلفات دشمن بسیار زیاد بود. (افسر، ۱۳۳۲: ۱۷۶-۱۷۷)
سومین حمله به کنگاور که در آن عشایر کلهر، کاکاوند و حسنوند هم حضور داشتند، از شاهکارهای یاور محمدتقی‌خان پسیان به شمار می‌آید. اگرچه او خود با خواندن اشعار حماسی و رزمی از شاهنامۀ فردوسی، و تقویت احساسات میهن‌پرستانۀ نیروهای خویش سرانجام پس از یک رشته پیکارها با روس‌ها، مجبور به عقب‌نشینی به کرمانشاه شد. (افسر، ۱۳۳۲: ۱۷۷-۱۷۸)
هنگامی که ماژور اِرهارت آلمانی رئیس کل ژاندارمری ـ که آن زمان در قصر شیرین بود ـ شد، ماژور محمدتقی‌خان را به نیابت خود برگزید تا باقی‌ماندۀ ژاندارم‌های پراکنده را گردآوری کند که او نیز با کمک دو سه تن از یارانش از عهدۀ این کار به‌خوبی برآمد (کاوه، ش ۱۱، ص ۶)
با افزایش فشار روس‌ها که نیروهای کمکی به آنان رسیده بود، عقب‌نشینی نیروهای مختلط ایرانی به سوی قصر شیرین آغاز شد. اما آنجا نیز در معرض تهدید قرار گرفت و عثمانی‌ها به سوی ‌خانقین و بغداد رفتند و ژاندارم‌ها نیز از رودخانۀ دیاله گذشته و به سلیمانیه و کرکوک رفتند و در آنجا به مدت چهل روز به آنان استراحت داده شد. (افسر، ۱۳۳۲: ۱۷۸-۱۷۹)
پس از این رویداد، محمدتقی‌خان آزرده‌خاطر «از دست بعضی هم‌قطاران بی‌حقیقت و دورو» از کار کناره‌گیری کرد و به واسطۀ بیماری ورم کبد در سال ۱۲۹۶خ/ ۱۳۳۵ق، برای درمان به آلمان رفت. در آنجا نیز آتش عشق به وطن و هم‌رزمانش در دلش شعله‌ور بود و با شنیدن خبر درگیری‌ها در دیاله، برای حضور در کنار یاران و هم‌رزمانش در ۱۲۹۶خ/ ۲۵ ذی‌حجه ۱۳۳۵ به حلب و موصل رفت، اما چون اجساد آنان توسط آب‌های رودخانه به قعر دریا برده شده بودند، محمدتقی‌خان بدون این‌که بتواند به آنان یاری برساند با هزاران افسوس و دریغ در ۱۲۹۷خ/ بیستم محرم ۱۳۳۶ به برلین بازگشت. (پسیان، ۱۳۵۶: ۳۲؛ پسیان، ۱۳۶۶: ۹)
یاور محمدتقی‌خان پسیان در آلمان آموزش‌های نظامی خود را دنبال کرد، به فراگیری خلبانی پرداخت و پس از پایان شناسایی مکانیکی و ۳۳ بار پرواز، بیمار شد و نتوانست این کار را ادامه دهد و درخواست انتقال به واحد پیاده را داد. او در همان هنگام به فراگیری ریاضیات عالی و موسیقی هم پرداخت. (پسیان، ۱۳۵۶: ۳۳) دو اثر از سرودهای ژاندارمری و اشعار ملی ایرانی را به نام‌های سه سرود ملی و هفت آواز محلی ایرانی با مقدمه‌ای به زبان آلمانی در آنجا به چاپ رساند و چندین اثر دیگر را نیز ترجمه کرد که به واسطۀ عدم استطاعت مالی و تنگدستی موفق به چاپ آنها نشد. (همان: ۳۴) همچنین مقاله‌ای به نام «ژاندارمری ایران» از محمدتقی‌خان پسیان در روزنامۀ کاوه چاپ شد که در آن مقاله او را به شرح خدمات افراد این نیرو پرداخته است. (کاوه، ش ۲۳، ص ۷-۸)
پس از پایان یافتن جنگ جهانی اول، یاور محمدتقی‌خان در سال ۱۲۹۹خ/ ۱۳۳۸ق، به قصد بازگشت به وطن، آلمان را به مقصد سوئیس ترک کرد، از آنجا راهی ایران شد و از بندر انزلی به تهران آمد. با همۀ سوابق درخشان و جانفشانی‌هایی که در راه میهن از خود نشان داده بود، مدت پنج ماه کاری به او داده نشد. اما او در این مدت بیکار نماند و دست به ترجمۀ کتابی به نام تاریخچۀ یک کنیز اثر لامارتین زد و نیز به تألیف یک سرگذشت حقیقی به نام سرگذشت یک جوان وطن‌دوست که سرگذشت خود او بود، پرداخت. (پسیان، ۱۳۵۶: ۳۵)
در این هنگام، از سوی مخبرالسلطنه والی آذربایجان برای کار به تبریز دعوت شد تا فرماندهی نیروهای مسلح آنجا را برعهده بگیرد، اما با هشدار ژنرال حمزۀ پسیان مبنی بر این‌که هدف سرکوب خیزش خیابانی است، محمدتقی‌خان از رفتن به تبریز سر باز زد. (پسیان، ۱۳۶۶: ۱۳)
به دنبال روی کار آمدن دولت مشیرالدوله، محمدتقی‌خان که به درجۀ کلنلی ارتقا یافته بود، به عنوان فرماندۀ ژاندارمری خراسان به آن ایالت فرستاده شد. کلنل خود این موضوع را چنین تعبیر کرده است: «بنده را با بودن یاور محمدحسین میرزا در مشهد و اطلاعاتی که از وضع ژاندارمری خراسان و تسلط کامل والی وقت داشتند بدون هیچ اسم و رسمی به فلاخن گذاشته به سمت خراسان پرتاب کردند.» (پسیان، ۱۳۵۶: ۳۶)
این هنگام قوام‌السلطنه (احمد قوام) والی خراسان بود که مانند بسیاری از رجال زمان خود، در خراسان دستگاه عریض و طویلی برای خویش بر پا کرده و به گردآوری ثروت مشغول بود. او در سه سال والی‌گری در خراسان، بار خود را بسته بود تا آنجا که به قول فرخ: «ماشاءالله هزار ماشاءالله! کم باقی‌مانده بود خراسان را نیز بخرد.» (فرخ، بی‌تا: ۷۵) افزون بر این، قوام‌السلطنه بدهی مالیاتی سنگینی هم داشته و «دبوا» پیشکار مالیه و گمرک خراسان در این باره به یک مقام در کنسول‌گری انگلیس گفته که بدهی مالیاتی قوام سر به یکصدوپنجاه هزار تومان زده و قرار است که به جای آن بخشی از املاک او، از جمله روستای سلامی که قوام سال پیش آنجا را به طور نامشروع تصاحب کرده مصادره شود. (میرزا صالح، ۱۳۶۶: ۴۳) از سوی دیگر، در آستان قدس رضوی هم اختلاس‌هایی صورت گرفته و اموال آنجا مورد سوء استفادۀ تولیت وقت و همدستانش قرار می‌گرفت و به غارت می‌رفت. (فرخ، بی‌تا ۹۰)
برای مقابله با این غارتگری در ۱۳۰۰خ/ ۲۷ شعبان ۱۳۳۹ همۀ رؤسای آستان قدس بازداشت و جهت اصلاح امور آنجا کمیسیونی به ریاست کلنل محمدتقی‌خان پسیان تشکیل شد. (همان: ۹۰-۹۱) در اعلامیه‌ای که از سوی کلنل در همین رابطه صادر گردید، او پایان چپاول و بی‌قانونی در آستان قدس رضوی را به آگاهی مسلمانان رسانده و اعلام داشت که از این پس عایدات آستانه در راهی که واقفین آن در اصل نیتشان بوده، مصرف خواهد شد. (میرزا صالح، ۱۳۶۶: ۵۶) همۀ اینها در کنار کارشکنی‌های قوام‌السلطنه کافی بود که کلنل محمدتقی‌خان را که به درستی و پاک‌دستی شهر شده بود، رو در روی او قرار دهد.
با وجود تمام مشکلات و موانعی که پیش روی کلنل بود، او با جدیت و پشتکار به اصلاح امور ژاندارمری پرداخت و این تشکیلات را به نظم و سامان درآورد و سازمان‌ها و دوایر مورد نیاز برای ادارۀ رژیمان را تأسیس و مدرسۀ «سوزافیسیه» را جهت تربیت کادر گروهبانی افتتاح کرد. (افسر، ۱۳۳۲: ۲۱۷-۲۱۸)
او همچنین برای دریافت حقوق معوقۀ افراد ژاندارمری بسیار کوشید و بارها در این باره با مرکز تلگرافی تماس گرفت، ولی به گفتۀ خودش جواب‌های واصله از مقامات عالیه با این‌که اغلب مساعد بود، لیکن همان روی کاغذ و ابداً اثر عملی دیده نمی‌شد.» (پسیان، ۱۳۵۶: ۳۷)
در این گیرودار کودتای سوم حوت (اسفند) ۱۲۹۹خ روی داد و سیدضیاء حکم به دستگیری طیف وسیعی از سیاستمداران، بازرگانان، ادبا، والیان و حاکمان با هر نوع تفکر و گرایش سیاسی را در تهران و دیگر ولایات داد که قوام‌السلطنه والی خراسان نیز یکی از آنان بود. (بهنود، ۱۳۵۶: ۲۰-۲۲) چند روز پیش از دستگیری قوام که انتصاب سید ضیاء را نپذیرفته بود در تلگرافی که به سید ضیاء مخابره کرده بود گفته بود: «از مفاد بیانیۀ رئیس‌الوزرا معلوم نمی‌شود که دولت ایران دارای چه اصول و رژیمی است.» (بهار، ۱۳۷۱: ۱/ ۹۷) او همچنین به سید ضیاء هشدار داده بود که احتمال دارد بلشویک‌ها مانند گیلان به خراسان روی آورند و در این صورت نیروی موجود در خراسان کافی نیست و لازم است که قوایی ملی تدارک دیده شود. (همان‌جا) او همچنین در مراسم رژۀ عید نوروز سال ۱۳۰۰خ تمثال شاه را در جای مناسبی قرار نداد و همین باعث شده بود که برخلاف دیگر نیروها، قوای ژاندارمری از رژه رفتن خودداری کند. (آذری، بی‌تا: ۱۸۵)
اگرچه ملک‌الشعرا بهار در نوشته‌اش جانب قوام‌السلطنه را گرفته و می‌نویسد که میان کلنل محمدتقی‌خان پسیان و قوام‌السلطنه عهد و پیمانی بسته شده و «قوام‌السلطنه کمال اعتقاد را به مشارٌالیه داشته است.» (بهار، ۱۳۷۱: ۱/ ۹۸) اما این پرسش مطرح می‌شود که اگر قوام نگران بلشویک‌ها بوده، چرا از کلنل پسیان که افسری کارآزموده، مجرب و توانمند و درستکار بوده و بارها از آزمون‌های سخت سربلند بیرون آمده، یاری نخواسته و تشکیل این نیرو را به او واگذار نکرده است.
البته وجود عهد و پیمان میان قوام‌السلطنه و کلنل پسیان در جای دیگری نیز گفته شده، به این ترتیب که قوام، کلنل را احضار کرده و از او پرسیده که اگر به شما دستور داده شود که مرا بازداشت کنید، چه خواهید کرد؟ کلنل هم در پاسخ گفته بود هرگز چنین نخواهم کرد و سپس قوام او را سوگند داده است. (خلیلی، ۱۳۶۲: ۲۲۳)
به هر روی، نیروی ژاندارمری مأمور دستگیری قوام‌السلطنه می‌شود و ماژور اسماعیل‌خان بهادر، معاون کلنل محمدتقی‌خان پسیان در روز ۱۳ فروردین ۱۳۰۰، هنگامی که قوام از بیرون شهر بازمی‌گشته، او را دستگیر و تحت‌الحفظ روانۀ تهران می‌کند. (فرخ، بی‌تا: ۷۴؛ افسر، ۱۳۳۲: ۲۲۱؛ عین‌السلطنه، ۱۳۷۹: ۸/ ۵۹۴۲؛ بهار، ۱۳۷۱: ۱/ ۹۸)
چندی بعد در میان گروهی از اعیان، علما و تجار مشهد که به دارالایاله دعوت شده بودند، کلنل پسیان خود را خادم و سرباز دانسته و توقیف قوام را به دستور مرکز اعلام می‌کند و حتی اشاره می‌نماید که به او امر شده بود که قوام را بکشد، اما چون قوام در هیچ محکمه‌ای محکوم به مرگ نشده، کلنل از اجرای آن فرمان که دانسته نیست از سوی چه شخصی و یا نهادی صادر شده بوده، خودداری کرده است. (بهار، ۱۳۷۱: ۱/ ۱۴۴)
پس از بازداشت قوام، سیدضیاء در فروردین ۱۳۰۰، کلنل پسیان را به کفالت ایالت خراسان منصوب کرد (بهار، ۱۳۶۹: ۲۶؛ افسر، ۱۳۳۲: ۲۲۶) و او بی‌درنگ به اصلاح امور، رسیدگی به کارهای مردم و تنظیم امور شهرها و رتق و فتق امور مالی ایالت خراسان دست زد. (افسر، همان‌جا: ۲۲۶) کلنل با تمام قدرت در مقابل اشرار و راهزنان ایستاده و یاغیانی مانند «خداوردی»، خلیل (معروف به طورزنی)، مرسل، دین‌محمد، حضرتعلی و غیره را که در نقاط گوناگون خراسان به قتل و غارت و ایجاد ناامنی مشغول بودند از میان برداشت و آرامش و آسایش را در ایالت خراسان برقرار ساخت. (بیات، ۱۳۷۰: ۵۱-۵۳؛ میرزا صالح، ۱۳۶۶: ۵۵، افسر، ۱۳۳۲: ۲۲۲-۲۲۳)
با کوشش‌های بی‌وقفۀ کلنل محمدتقی‌خان پسیان تشکیلات ژاندارمری خراسان گسترش یافت و تبدیل به بزرگ‌ترین و مجهزترین واحد ژاندارمری کشور شد. (افسر، همان: ۲۲۴-۲۲۵؛ عاقلی، ۱۳۷۷: ۱۰۰؛ میرزا صالح، ۱۳۶۶: ۵۹-۶۰)
پس از نزدیک به صد روز در خرداد ۱۳۰۰، عمر کابینۀ سیدضیا به پایان رسید و فرمان رئیس‌الوزرایی قوام‌السلطنه صادر شد و او از زندان خارج و بر کرسی وزارت تکیه زد. (بهار، ۱۳۷۱: ۱/ ۱۲۱؛ بهنود، ۱۳۷۰: ۳۱-۳۲؛ بامداد، ۱۳۷۱: ۱/ ۹۷) طبیعی بود که بازگشت قوام آن هم با سمت رئیس‌الوزرایی کلنل را بیمناک سازد.
در هفتم خرداد همان سال، احمدشاه در فرمانی تلگرافی کلنل را بر فرماندهی نیروی ژاندارمری ابقا نمود، ولی او را از دخالت در امور حکومتی بازداشته بود، (بهار، ۱۳۶۹: ۲۶) که کلنل فرمان شاه را پذیرفت. در میانه‌های خرداد ۱۳۰۰ قوام‌السلطنه، نجدالسلطنه را به کفالت ایالت خراسان منصوب نمود و کلنل نیز کماکان ادارۀ امور ژاندارمری را بر عهده داشت. (فرخ، بی‌تا: ۹۱-۹۲؛ افسر، ۱۳۳۲: ۲۲۷؛ بهار، ۱۳۷۱: ۱/۱۴۰) با انتصاب نجدالسلطنه به کفالت خراسان که به نوشتۀ فرخ (ص ۹۲) حتی نمی‌توانست اتاق خود را هم اداره کند، دوباره اوضاع به روزگار سابق بازگشت و هرج و مرج ایالت را فرا گرفت. نجدالسلطنه هم بیکار ننشسته و با مخابرۀ تلگراف‌های نادرست علیه کلنل محمدتقی‌خان مرکز را علیه او می‌شوراند. (افسر، ۱۳۳۲: ۲۲۷)
کلنل به ‌ناچار نجدالسلطنه را بازداشت و دوباره خود ادارۀ امور ایالت را بر عهده گرفت. (افسر، ۱۳۳۲: ۲۲۷؛ بهار، ۱۳۷۱: ۱/ ۱۴۱؛ فرخ، بی‌تا: ۹۲) او گروهی از افراد سرشناسی را که با اقدامات وی موافق نبودند دستگیر و زندانی کرد. کلنل چندین تلگراف به احمدشاه زده و در آنها گلایه نموده که شما از من می‌خواهید قوام را دستگیر نمایم و سپس او را رئیس‌الوزرا می‌کنید، معنی این کار چیست؟ و آیا سزاوار است که من بدون دلیل مورد توهین قرار بگیرم. (فرخ، بی‌تا: ۹۲) کلنل پسیان حتی از احمدشاه خواسته بود تا اجازه دهند که او از کشور خارج و جهت ادامۀ تحصیل و کسب دانش به اروپا برود که احمدشاه به او پاسخ داده بود که با اطمینان خاطر و با عنایت به توجهات ملوکانه خدمات خود را ادامه داده به انجام وظایف مشغول باشد. پس از آن کلنل پسیان نجدالسلطنه را رها نمود و خود نیز به ژاندارمری بازگشت. (افسر، ۱۳۳۲: ۲۲۷-۲۲۸؛ بهار، ۱۳۷۱: ۱/ ۱۴۱) اما دیگر شرایط کار برای نجدالسلطنه مانند گذشته مقدور نبود و او به‌ناچار در مرداد ۱۳۰۰ استعفا داد و کلنل محمدتقی‌خان پسیان با استقلال به حکومت پرداخت. (بهار، ۱۳۶۹: ۲۸؛ بهار، ۱۳۷۱: ۱/ ۱۴۳؛ میرزا صالح، ۱۳۶۶: ۴۷) او سپس در مقابل دویست‌وپنجاه نفر از سرشناسان شهر که به دعوت وی گرد آمده بودند گفت به دلیل ناامنی و بی‌نظمی موجود در ایالت حکومت را در دست گرفته و از آنان خواست تا نقطه نظرات خود را به مرکز تلگراف کنند. (میرزا صالح، همان‌جا)
سپس دولت نجفقلی‌خان صمصام‌السلطنه بختیاری را والی خراسان کرد و او که از رجال خوش‌نام و از سران جنبش مشروطیت بود، تا ورود خود به محل خدمت کفالت را به کلنل محمدتقی‌خان سپرد. (بهار، ۱۳۶۹: ۲۸ و ۴۰) از متن تلگراف‌های رد و بدل شده میان کلنل محمدتقی‌خان پسیان و صمصام‌السلطنۀ بختیاری روشن می‌گردد که کلنل والی‌گری صمصام‌السلطنه بر خراسان را پذیرفته و مطیع او است، اما از چگونگی حرکت او به خراسان که گویا قرار است با گروهی از سواران بختیاری به آنجا بیاید بیمناک است که در نهایت صمصام‌السلطنه به او اطمینان می‌دهد که چنین نیست. (بهار، ۱۳۷۱: ۱/ ۱۴۲-۱۴۷؛ بهار، ۱۳۶۹: ۴۰-۴۴؛ فرخ، بی‌تا: ۹۸-۹۹)
در این میان حادثه‌ای روی داد که بر بدگمانی کلنل پسیان نسبت به قوام‌السلطنه افزود. ماجرا از این قرار است که کلنل گلروپ  به همراه کلنل‌های ایرانی عزیز‌الله‌خان ضرغامی، کلنل سالار نظام و کلنل فتحعلی‌خان ثقفی و ماژور صادق‌خان با سه کالسکه بدون توقف در هیچ‌جا به سوی مشهد حرکت می‌کنند. (میرزا صالح، ۱۳۶۶: ۷۹) در روایتی دیگر، گلروپ به همراه پنج کلنل و سی ژاندارم به قصد توقیف کلنل و فرستادن او به تهران و در دست گرفتن زمام امور خراسان به آنجا می‌روند. (فرخ، بی‌تا: ۹۹)
ماژور اسماعیل‌خان بهادر در شریف‌آباد، گلروپ و همراهانش را متوقف کرده و از ادامۀ حرکت آنان به سوی مشهد جلوگیری به عمل می‌آورد. (میرزا صالح، ۱۳۶۶: ۷۹؛ فرخ، بی‌تا: ۹۹؛ بهار، ۱۳۷۱: ۱/ ۱۴۸-۱۴۹) کلنل محمدتقی‌خان پسیان به دیدار گلروپ و همراهانش رفته و دلیل حضور شتابان آنان در ایالت را جویا می‌شود و از آنجایی که می‌دانستند که به احتمال زیاد گلروپ و همراهانش قصد عزل او را دارند آنان را از شریف‌آباد به تهران بازمی‌گرداند. (فرخ، بی‌تا: ۹۹-۱۰۱؛ میرزا صالح، ۱۳۶۶: ۷۹)
گلروپ به ظاهر برای تقدیر از خدمات ژاندارمری خراسان و دادن اختیارات لازم به کلنل محمدتقی‌خان به آنجا رفته بود (میرزا صالح، همان: ۷۹) و صمصام‌السلطنه بختیاری هم در پاسخ به تلگرافی که کلنل در آن علت آمدن گلروپ به خراسان را جویا شده به کلنل پسیان اطمینان داده که آمدن او صرفاً برای رفع سوءتفاهم از شما بوده، ضمن این‌که حرکت آنان به خراسان پیش از گفت‌وگو و پیمان میان من و شما بوده است. (بهار، ۱۳۶۹: ۴۴)
انگیزۀ سفر گلروپ و همراهانشان به خراسان هر چه بود، نتیجه‌اش آن شد که کلنل پسیان نسبت به مرکز بدبین‌تر شود. در این میان دولت بر آن می‌شود تا ژنرال حمزۀ پسیان، عموی کلنل را به مشهد بفرستد تا او با پند و اندرز کلنل را از راهی که در آن پا نهاده باز دارد، اما ژنرال پسیان از این کار خودداری می‌کند. (بهار، ۱۳۷۱: ۱/ ۱۴۹) ولی به ظاهر مذاکراتی با پادرمیانی ژنرال حمزه‌خان به وسیلۀ تلگراف حضوری بین کلنل محمدتقی‌خان و امام جمعه خویی در میان بوده است. (میرزا صالح، ۱۳۶۶: ۷۹)
سرانجام کار به آنجا کشید که کلنل محمدتقی‌خان پسیان رو در روی دولت قرار گرفت و مرکز او را خودسر و متمرد دانست و کلنل پسیان نیز با استقلال کامل به ادارۀ امور ایالت پرداخت. (بهار، ۱۳۷۱: ۱/ ۱۴۹؛ بهار، ۱۳۶۹: ۴۵) حتی حزبی ملی به یاری او در خراسان تشکیل گردید. (بیات، ۱۳۷۰: ۹۶-۹۷؛ بهار، ۱۳۶۹: ۳۱؛ میرزا صالح، ۱۳۶۶: ۹۹)
بنابر گزارش‌های کنسول‌گری انگلیس در خراسان، این حزب بیش از پیش به بلشویک‌ها نزدیک شده و دست به تشکیل حوزه‌های حزبی زده که در هر کدام از آنها بین ده تا دوازده نفر عضویت دارند و تا آن زمان سی حوزه تأسیس شده بوده است و بیشتر اعضای این حزب قفقازی بوده‌اند. (میرزا صالح، ۱۳۶۶: ۱۰۴)
هم‌زمان کلنل دست به اصلاحات و اقداماتی زده و چون با کمبود منابع مالی مواجه بوده اقدام به دریافت پول از متمولین می‌کند. همچنین او به دنبال چاپ اسکناس جدید و آمادۀ واگذاری امتیاز استخراج معادن فیروزۀ نیشابور بوده است. (همان: ۹۹-۱۰۳) همچنین طرحی برای پرچم ملی تدارک دیده شده و بیانیه‌ای هم برای اعلام جمهوری خراسان از سوی حزب ملیون آماده شده بوده که اعلام آن از سوی کلنل پسیان به تعویق انداخته شده است. (همان: ۱۰۲)
در همین هنگام پاره‌ای از خوانین با نفوذ خراسان مانند شوکت‌الملک والی قاینات، سردار معزز والی بجنورد، خوانین زعفرانلوی قوچان و شجاع‌الملک ـ که در حال بسیج گروهی از طوایف بربری، هزاره، تیموری و کاریز بود ـ به منظور مخالفت و رویارویی با کلنل محمدتقی‌خان پسیان آماده شدند. (بهار، ۱۳۷۱: ۱/ ۱۴۹؛ میرزا صالح، ۱۳۶۶: ۷۹-۸۰)
این زمان موضوع درخواست کلنل پسیان مبنی بر خروج از کشور و به روایتی دیگر پیشنهاد دولت به او که با دریافت حقوق دو سال خود، اسماعیل‌خان بهادر و معتصم‌السلطنه کشور را ترک بنمایند عنوان می‌گردد، (فرخ، بی‌تا: ۱۰۱؛ بهار، ۱۳۷۱: ۱/ ۱۴۹) که از سوی کلنل پسیان رد می‌گردد. در ظاهر کلنل پیشنهاد دیگری مبنی بر ماندن در کشور و ادامۀ خدمت زیر نظر والی جدید هم داده بود. (میرزا صالح، ۱۳۶۶: ۷۹) معتصم‌السلطنه در حالی که این پیشنهاد را به قوام‌السلطنه نسبت داده است، در چند صفحه بعد، این موضوع را به کلنل پرایدوکس، ژنرال کنسول بریتانیا در خراسان نسبت داده که از کلنل وقت ملاقات خواسته تا ضمن طرح این پیشنهاد، میان او و دولت میانجیگری کرده باشد. (فرخ، بی‌تا: ۱۰۷)
با این حال توطئه و تحریکات علیه کلنل هم از سوی قوام‌السلطنه و عوامل او و دیگران در جریان بود. به نوشتۀ معتصم‌السلطنه فرخ (ص ۱۰۳)، ژنرال کنسولگری انگلستان در مشهد با پرداخت مبلغ هنگفتی به یکی از افسران ژاندارمری به نام عبدالله بربری، او را به توطئه علیه کلنل پسیان واداشته بود که فرخ با دستگیری او و همدستانش، کلنل را که آن هنگام در شهر نبود، به هنگام بازگشت آگاه می‌سازد. همۀ این رویدادها به آنجا انجامید که سرانجام کلنل ارتباط خود با مرکز را قطع نمود.
هم‌زمان با این دگرگونی‌ها رشته نبردهایی در نواحی گوناگون خراسان علیه کلنل محمدتقی‌خان پسیان و نیروهای ژاندارمری درگرفت. در فریدن سیدحیدر در رأس نیروهای بربری و افراد باخرزی، در تربت جام سالارخان بلوچ، در قلعۀ سنگان بالا عده‌ای از طوایف که ۷۵۰ نفر بودند و به مدافعان قلعه پیوسته بودند، همگی یا با فرماندهی خود کلنل و یا توسط نیروهای ژاندارمری شکست خوردند و پاره‌ای از سرکردگان آنان به افغانستان پناهنده شدند. (میرزا صالح، ۱۳۶۶: ۹۴-۹۹)
تا این‌که خیانت سردار معزز بجنوردی که پیش‌تر قول همکاری با کلنل پسیان داده و قرآن مهر کرده و برای او فرستاده بود (فرخ، بی‌تا: ۱۱۱) عرصه را بر این افسر میهن‌پرست تنگ نمود. ماجرا از این قرار است که سردار معزز با تحریک کردهای قوچان آنان را به شورش واداشت و کردان با حمله به آن شهر ژاندارم‌ها را خلع سلاح و آنجا را تصرف کردند. (همان: ۱۱۶) بر اساس گزارش‌های کنسولگری انگلیس در مشهد، او به دستور تهران دوهزار نفر از کردان را که تعدادی از ترکمن‌های یموت نیز به آنها پیوسته بودند، در این حمله به کار گرفته بود. (میرزا صالح، ۱۳۶۶: ۱۰۳-۱۰۴)
با شنیدن این اخبار، کلنل محمدتقی‌خان پسیان به سوی قوچان شتافت و وارد جعفرآباد در دوازده میلی قوچان شد و درگیری میان او و کردان آغاز گردید. (بهار، ۱۳۷۱: ۱/ ۱۵۵؛ میرزا صالح، ۱۳۶۶: ۱۰۸) در اینجا کلنل که گروهی از افرادش او را ترک گفته و به مشهد بازگشته بودند شخصاً در تپه‌های جعفرآباد با تفنگ و شصت تیر با کردان جنگید. اما او در برابر فزونی مهاجمان تاب نیاورده و در حالی که یکه و تنها مانده بود تا آخرین گلولۀ خود مقاومت کرد و سرانجام در ۹ مهر ۱۳۰۰/ ۱ صفر ۱۳۴۰ در همان‌جا کشته شد. (بهار، ۱۳۷۱: ۱/ ۱۵۵-۱۵۶؛ فرخ، بی‌تا: ۱۲۵) تاریخ مرگ کلنل را آذری (ص ۳۴۰) در ۱۰ میزان (مهر) نوشته است. در گزارش‌های کنسول‌گری انگلیس و نیز به نوشتۀ معتصم‌السلطنه چنین آمده که کلنل محمدتقی پسیان، پس از زخمی شدن پایش، آن هنگام که مهاجمان به وی نزدیک می‌شده‌اند، با شلیک گلوله به سینۀ خود به زندگی خویش پایان می‌دهد. (میرزا صالح، ۱۳۶۶: ۱۰۸؛ فرخ، بی‌تا: ۱۲۵)
پس از آن جنگجویان کرد بر سر پیکر بی‌جان کلنل محمدتقی‌خان پسیان رسیده و سر از تن آن افسر رشید و دلاور جدا می‌نمایند. (میرزا صالح، همان‌جا، بهار، ۱۳۷۱: ۱/ ۱۵۶؛ فرخ، بی‌تا: ۱۲۶) شش روز بعد در ۱۵ مهر ۱۳۰۰، پیکر بی‌جان کلنل به همراه سر او با تجلیل و تشییع نظامی به شهر مشهد آورده شده و در مقبرۀ نادرشاه دفن شد. (بهار، ۱۳۷۱: ۱/ ۱۵۶؛ آذری، بی‌تا: ۳۵۱-۳۶۱)
به نوشتۀ آذری، در روز تشییع جنازۀ کلنل محمدتقی‌خان پسیان بسیاری از مدرسه‌ها تعطیل شده و گروه زیادی از تجار و کسبۀ شهر مغازه‌های خود را تعطیل کرده بودند. (آذری، همان‌جا) به هنگام پیوستن سرکلنل به پیکرش برای قرار دادن آن بر روی توپ، عارف قزوینی شاعر نامدار آزادیخواه رباعی زیر را در رثای کلنل سرود:
«این سر که نشان سرپرستی است

امروز رها ز قید هستی است

با دیدۀ عبرتش ببینید

این عاقبت وطن‌پرستی است»

کلنل پسیان هرگز ازدواج نکرد و تا پایان زندگی مجرد زیست. گویا او یک بار تا آستانۀ ازدواج رفته، اما در لحظۀ آخر از این کار سر باز زده است. (آذری، همان: ۲۸۶-۲۸۷)
مرگ او بسیاری را آزرده‌خاطر و غمگین ساخت. گفته شده، هنگامی که سرلشکر خدایارخان در تاکستان قزوین می‌خواسته خبر کشته شدن کلنل را به سردار سپه بدهد، او بسیار ناراحت و برافروخته شد و بر سر خدایارخان فریاد کشیده که: «… ببینم مرد، سرباز، آدم! آیا مرگ یک افسر وطن‌پرست و دلیر تبریک دارد…؟!» (فرخ، بی‌تا: ۱۰۲-۱۰۳)
کنسول بریتانیا نیز دربارۀ کلنل محمدتقی‌خان پسیان اظهارنظری کرده که نقل آن خالی از فایده نیست. او گفته است: «شخصیت والایش» از او مردی بسیار خطرناک ساخته است که توانایی آن را دارد که در دیگران روح اعتماد به نفس بدمد، دارای شجاعت شخصی بسیار، توانایی فکری و سنجیدگی بی‌چون و چرایی است که … او را مردی می‌نمایاند که ظرفیت آن را دارد که به قهرمان ملی تبدیل شود. او همچنین کلنل را تهدیدی جدی علیه منافع بریتانیا می‌دانست. (کرونین، ۱۳۸۷: ۹۲)
یکی دیگر از مخالفان کلنل دریغ خود از مرگ او را چنین بیان داشته که: «کوچک‌ترین خطایی که در این مورد کلنل نسبت به وطن روا داشته است محروم کردن مادر وطن از فرزند رشید و باکفایتی مثل خود او بوده است.» (مستوفی، ۱۳۷۱: ۳/ ۳۵۱)

منابع
۱.    آذری، علی (بی‌تا). قیام کلنل محمدتقی‌خان پسیان در خراسان. چاپ سوم، تهران: بی‌نا.
۲.    افسر، پرویز (۱۳۳۲). تاریخ ژاندارمری ایران. قم: بی‌نا.
۳.    بامداد، مهدی (۱۳۷۱). شرح حال رجال ایران در قرن ۱۲ و ۱۳ و ۱۴ هجری، ج ۱، چاپ چهارم، تهران: زوار.
۴.    بهار، محمدتقی (ملک‌الشعرا) (۱۳۷۱). تاریخ مختصر احزاب سیاسی ایران، جلد دوم. چاپ دوم، تهران: امیرکبیر.
۵.    بهار، مهرداد (۱۳۶۹). دربارۀ قیام ژاندارمری خراسان به رهبری کلنل محمدتقی‌خان پسیان. تهران: معین.
۶.    بهنود، مسعود (۱۳۷۰). دولت‌های ایران از سیدضیاء تا بختیار: سوم اسفند ۱۲۹۹-۲۲ بهمن ۱۳۵۷. تهران: جاویدان.
۷.    بیات، کاوه (۱۳۷۰). انقلاب خراسان، مجموعه اسناد و مدارک سال ۱۳۰۰ش. تهران: مؤسسۀ پژوهش و مطالعات فرهنگی.
۸.    پسیان، محمدتقی‌خان (۱۳۵۶). «رسالۀ دفاعیه»، در: شرح حال کلنل محمدتقی‌خان پسیان. به قلم چند نفر از دوستان و هواخواهان آن مرحوم، تهران: سحر.
۹.    پسیان، نجفقلی (۱۳۶۶). «به یاد کلنل محمدتقی‌خان پسیان»، در: جنبش کلنل محمدتقی‌خان پسیان بنابر گزارش‌های کنسولگری انگلیس در مشهد. گردآورنده و مترجم: غلامحسین میرزا صالح، تهران: نشر روایت.
۱۰.    خلیلی، عباس (۱۳۶۲). «زندگانی سیاسی، ادبی و اجتماعی» در: خاطراتی سیاسی و تاریخی از محمدعلی جمال‌زاده و دیگران. تهران: فردوسی.
۱۱.    سنجابی، علی‌اکبر (۱۳۹۳). ایل سنجابی و مجاهدت ملی ایران: خاطرات علی‌اکبرخان، سردار مقتدر سنجابی. به تحریر و تحشیه: دکتر کریم سنجابی، تهران: پردیس دانش.
۱۲.    عاقلی، باقر (۱۳۷۷). رضاشاه و قشون متحدالشکل (۱۳۲۰-۱۳۰۰ش). تهران: نامک.
۱۳.    عین‌السلطنه، قهرمان میرزا سالور (۱۳۷۹). روزنامۀ خاطرات عین‌السلطنه. جلد هشتم (روزگار پادشاهی احمدشاه قاجار از کودتای ۱۲۹۹ تا زمزمۀ جمهوری)، به کوشش مسعود سالور ـ ایرج افشار، تهران: اساطیر.
۱۴.    فرخ، مهدی (بی‌تا). خاطرات سیاسی فرخ معتصم‌السلطنه. تهران: جاویدان.
۱۵.    قائم‌مقامی، رضاقلی (بی‌تا). وقایع غرب ایران در جنگ اول جهانی: صحنه کارزار و غرش توپ‌ها (شعبان ۱۳۳۳ـ شعبان ۱۳۳۴ هجری): یادداشت‌های نظامی رضاقلی قائم‌مقامی. به کوشش سیروس سعدوندیان، بی‌جا، بی‌نا.
۱۶.    کاوه (مجموعه روزنامۀ کاوه، چاپ برلین)، چاپ اول (بی‌تا)، تهران.
۱۷.    کسروی، احمد (۱۳۷۱). تاریخ هجده‌سالۀ آذربایجان. تهران: امیرکبیر.
۱۸.    کرونین، استفانی (۱۳۸۷). «ملی‌گرایی ایرانی و ژاندارمری دولتی» در: ایران و جنگ جهانی اول: میدان نبرد قدرت‌های بزرگ. گردآوری و تألیف تورج اتابکی، ترجمۀ مهدی حقیقت‌خواه، تهران: ققنوس.
۱۹.    کنایر، فراو (۱۳۵۶). «نجیب‌ترین ایرانی»، ترجمه و خلاصه از رضازادۀ شفق، در: شرح حال کلنل محمدتقی‌خان پسیان. به قلم چند نفر از دوستان و هواخواهان آن مرحوم، تهران: سحر.
۲۰.    مدرسی، یحیی و دیگران (۱۳۸۰). فرهنگ اصطلاحات دورۀ قاجار، قشون و نظمیه. تهران: دفتر پژوهش‌های فرهنگی.
۲۱.    مستوفی، عبدالله (۱۳۷۱). شرح زندگانی من یا تاریخ اجتماعی و اداری دورۀ قاجاریه. ج ۳، تهران: زوار.
۲۲.    مصاحب، غلامحسین (۱۳۸۰). دایره‌المعارف فارسی. جلد اول، چاپ دوم، تهران: امیرکبیر، کتاب‌های جیبی.
۲۳.    میرزا صالح، غلامحسین (گردآورنده و مترجم) (۱۳۶۶). جنبش کلنل محمدتقی‌خان پسیان بنابر گزارش‌های کنسولگری انگلسی در مشهد. تهران: نشر روایت.
۲۴.    یکرنگیان، میرحسین (۱۳۸۴). سیری در تاریخ ارتش ایران، از آغاز تا پایان شهریور ۱۳۲۰. تهران: خجسته.

مسعود عرفانیان