متن سخنرانی دکتر محقق در بزرگداشت سید محمد محیط طباطبایی

تاریخ ایجاد : چهارشنبه, ۲۸ مرداد ۱۳۹۴ بزرگداشت بیست و سومین سالگرد رحلت شادروان استاد پژوهشگر ادبی، مورخ، منتقد و ادیب معاصر ایران سید محمد محیط طباطبایی با سخنرانی دکتر محقق در برج طغرل برگزار شد. متن سخنرانی دکتر محقق، رئیس انجمن آثار و مفاخر فرهنگی بدین شرح است: بسیار سپاسگزارم از برگزارکنندگان این مجلس […]

تاریخ ایجاد :

چهارشنبه, ۲۸ مرداد ۱۳۹۴

IMG 2508

بزرگداشت بیست و سومین سالگرد رحلت شادروان استاد پژوهشگر ادبی، مورخ، منتقد و ادیب معاصر ایران سید محمد محیط طباطبایی با سخنرانی دکتر محقق در برج طغرل برگزار شد.

متن سخنرانی دکتر محقق، رئیس انجمن آثار و مفاخر فرهنگی بدین شرح است:

بسیار سپاسگزارم از برگزارکنندگان این مجلس که سبب شدند ما به یاد استاد بزرگ و بزرگوار مرحوم سید محمد محیط طباطبایی بیافتیم. یک سنت بدی که متأسفانه در مملکت ماست این است که تا وقتی افراد زنده هستند مورد بی‌اعتنایی قرار می‌گیرند، ولی وقتی که از دست رفتند، همه می‌گویند چه گوهر گران‌بهایی را از دست دادیم و قدرشان را نشناختیم و حتی این شعر عربی متداول است بین اهل علم که می‌گوید: مرد تا وقتی زنده است مورد بی‌اعتنایی و بی‌مهری قرار می‌گیرد و زمانی که از دست رفت آن وقت می‌گویند چه ضایعه بزرگی نصیب ما شد.
مرحوم محیط طباطبایی عالم درجه یک و صاحب فنون مختلف بود.
خجسته ذوفنونی رهنمونی که درهر فن بود چون مرد یکفن
در ادبیات به نظم و نثر فارسی تسلط کامل داشت. وقتی وارد تاریخ می‌شد، احاطه شگرفی داشت چنانکه تعجب همه را برمی‌انگیخت. حافظه بسیار قوی داشت که تمام حوادث تاریخی را از حفظ بود. به خاطر دارم کنگره بین‌المللی مستشرقین در پاریس تشکیل شده بود و از مرحوم استاد محیط هم دعوت کرده بودند؛ فرنگی‌ها از قدرت حافظه ایشان متعجب شده بودند که مغز این مرد چگونه است که مثل کامپیوتر می‌ماند، تمام حوادث قرون مختلف را حفظ است و تمام آن چه که مربوط به سالیان گذشته بود همه را بدون نوشته و بدون کتاب می‌خواند.
در هر حال مرحوم محیط طباطبایی در قسمت‌های مختلف فرهنگ اسلامی مقاله داشتند که مجموعه این مقالات در کتاب محیط ادب چاپ شد. در همان زمان‌ها انجمن آثار ملی که اکنون به نام انجمن آثار و مفاخر فرهنگی معروف است، بزرگداشتی برای مرحوم محیط طباطبایی برگزار کرد.
گذشته از برخی مجالس و محافل، من سعادت مصاحبت با ایشان را داشتم؛ چهارشنبه هر هفته عده‌ای از اهل علم، ادب و اندیشه در مدرسه عالی سپهسالار (که امروز به نام مرحوم شهید مطهری است) گرد هم می‌آمدند، مرحوم احمد راد که از فرهنگیان با سابقه بود، مستوفی مدرسه سپهسالار بود و در زیر ساعت اتاق بسیار بزرگی داشت که خصوصاً تابستان‌ها فضای مدرسه و این اتاق برای آن عده‌ای که در آنجا جمع می‌شدند، مناسب بود. مرحوم محیط طباطبایی، مرحوم شهید مرتضی مطهری، مرحوم شیخ عبدالله نورانی، دکتر سید جعفر شهیدی، مرحوم سید علی موسوی بهبهانی، استاد احمد مهدوی دامغانی و من از جمله کسانی بودیم که در تمام این جلسات حاضر می‌شدیم و البته برخی دیگر که نامشان را در کتاب بیست گفتار خود نوشته‌ام و تعدادشان به بیست نفر می‌رسید. برخی از آنها از همکاران مرحوم احمد راد بودند؛ مثل مرحوم احمد آرام و علی محمد عامری و آقای گرکانی که دبیر فرانسه بودند و همچنین مرحوم آقا سید کاظم عصار که مدرس مدرسه بود، به این جمع می‌پیوست؛ ولی برای نهار نمی‌ماندند، ایشان و مرحوم راشد به منزل می‌رفتند و ما که کاری نداشتیم تا حدود ۴ بعدازظهر در میان آن جمع بودیم و صحبت‌های گوناگون علمی، ادبی، اجتماعی و تاریخی به میان می‌آمد. وجود مرحوم محیط طباطبایی و مرحوم شهید مطهری مثال شمعی در میان آن جمع بود یعنی اگر ما می‌خواستیم در میان آن جمع از نظر موضوعی دو متخصص را بیاییم، درتاریخ مرحوم محیط و در فلسفه و علوم عقلی مرحوم شهید مطهری بودند. تا آنجا که یادم هست این مجلس از سال ۱۳۳۷ تا ۱۳۵۷ یعنی ایام انقلاب دایر بود ولی بعد برای مدت کوتاهی تعطیل شد. آیت‌الله امامی کاشانی خبردار شده بودند که آنجا مجلس هفتگی وجود داشته که عده‌ای از اهل علم گرد می‌آمدند و به بحث‌های علمی می‌پرداختند،. ایشان از طریق مرحوم شیخ عبدالله نورانی گله کردند که مگر ما اهل علم نیستیم؟ چرا شما مجلستان را تعطیل کرده‌اید و یا می‌خواهید تعطیل کنید؟ مرحوم شیخ عبدالله نورانی هم آدم شوخ طبعی بود، با همان لهجه نیشابوری خودش گفت: که آقا بعد از انقلاب این پاسدارهای تو دستشان را تا فی‌خالدون آدم می‌برند، چگونه آدم وارد این مدرسه بشود؟ مرحوم امامی کاشانی گفت: من سفارش کردم و اسم شما را دادم تا به راحتی بتوانید وارد شوید و کسی شما را نگردد.
خب ایام انقلاب بود و خطرناک هم بود و بعد از آن ما به راحتی می‌آمدیم و آقای امامی کاشانی هم در جمع ما حضور می‌یافتند. یکی از افرادی که در جمع ما بود، مرحوم حسین خدیوجم بود که ترجمه احیاء العلوم غزالی را ترجمه کرد و یک روز بشارت داد که امروز قرار است امام جمعه را هم من به این مجلس بیاورم. خدیوجم، حضرت آیت‌الله خامنه‌ای را به آن مجلس آورد و ایشان افسوس می‌خوردند که ای کاش گرفتار کارهای اجتماعی نبودند و هر چهارشنبه می‌توانستند به ما ملحق بشوند.

مرحوم مطهری از من خواسته بود که هر وقت یک دانشمند خارجی از ایران عبور می‌کند و یا در ایران ساکن است و من می‌شناسم را با وی آشنا کنم؛ من پروفسور توشی هیکو ایزوتسو را با مرحوم مطهری آشنا کردم و خود نیز واسطه مکالمه آنها بودم. مباحثه بین این دو و وجود اهل علم و دانشمندان عالم باعث جذابیت دوچندان این مجلس شده بود.

یکبار گفتم عکس العمل شما نسبت به این مجالس دوستانه که از همه نوع هست، چیست؟ او به زبان انگلیسی به من گفت: روحانی‌ترین و معنوی‌ترین مجلسی است که من در مدت عمر خود دیدم.
بزرگترین فیلسوف هندی دو روز در تهران بود و او را به مدرسه سپهسالار دعوت کردم. وقتی چشم به این عده افتاد و خصوصاً با مرحوم محیط طباطبایی صحبت کرد، بسیار از حضور در آن جمع خرسند شد. استاد محیط کلیاتی درباره تاریخ عرضه داشتند که آن کلیات هم بی‌نظیر بود، زیرا استاد محیط خود مورخ بود و فلسفه تاریخ و زیر و بم‌هایی تاریخی را می‌دانست و تاریخ خود یک فن است و کسانی که کتاب در فن تاریخ نوشته‌اند در مقدمه فوائد تاریخ را ذکر کردند. مثلا صاحب الوافی بالوفیات تألیف صلاح‌الدین صفدی که کتاب تاریخی است، در اول کتابش یکی از فوائد تاریخ را این ذکر می‌کند که اشخاص جابه‌جا نشوند و افراد دروغین در جای نامناسب قرار نگیرند که مورد اشتباه قرار گرفته شود و مثالی در همان کتاب می‌زند. داستان نامه‌ای را که یهودی‌ها جعل کرده بودند و به پیغمبر اکرم(ص) نسبت داده بودند را نقل می‌کند و می‌گوید: در آن نامه انقدر تسهیلات برای یهودی‌ها ذکر شده بود که حتی بیشتر از آن تسهیلاتی بود که برای مسلمانان بود و آخرش هم نوشته بود که پیغمبر اکرم(ص) این نامه را املاء کرده و حضرت علی بن ابی طالب(ع) آن را کتابت کردند. در آن نامه هست که کسی حق ندارد از شما طلا و نقره اخذ کند و یا مالیات بگبرد و کسی حق ندارد جلوی شما را بگیرد که وارد مسجد نشوید و حاکم شما هم باید از خود شما باشد و آخرش آمده که پیغمبر خدا املاء می کرد.
مدت ۴۰۰سال اگر کسی به یک یهودی می‌گفت که بالای چشمت ابرو است می‌گفت تو بهتر می‌دانی یا پیغمبرت؟ بیا این نامه پیغمبرت است و این جا هم امضاء حضرت علی بن ابی طالب است. بعد از ۴۰۰سال فهمیدن که این نامه به وسیله یهودی‌ها جعل شده و خطیب بغدادی اغلاط تاریخی در آن را کشف کرد.  به علت این که شهادت سعد بن معاذ در آن بود، در صورتی که سعدبن معاذ ۵ سال قبل از خیبر فوت کرده بود. شهادت معاویه بن ابی‌سفیان در ذیلش بود که هنوز مسلمان نشده بود و به این کیفیت صاحب کتاب می‌گوید که باید افراد عالم به علم تاریخ باشند و گرنه افراد و وقایع همه مخلوط می‌شود.

مرحوم محیط طباطبایی با حافظ سرشار و قوی خودش تسلط کامل به تاریخ اسلام و تاریخ ایران داشت. گذشته از این در علوم مختلف هم مسلط بود مقالاتی در تاریخ ریاضیات و تاریخ پزشکی از ایشان دیده می‌شد. او مردی نیک نفس و پاک نهاد بود. اولاً گشاده دستی بسیاری داشت؛ کتابهای خطی بسیاری در منزل ایشان وجود داشت. من گفتم که به تصحیح کتاب لسان التنزیل که فهرست لغات قرآن است مشغول هستم، ایشان فرمودند که من یک نسخه در منزل دارم و من رفتم که بگیرم. شاید در منزلشان کسی نبود کمک کند ایشان خود صندلی گذاشت ( که من ناراحت شدم که اگر یک دفعه پایشان بلغزد چه می‌شود) و از بالای کتابخانه‌اش یک نسخه خطی آورد و به من داد، بدون اینکه رسید بگیرد و نسخه خطی بسیار ارزشمند است. من نیز در مقدمه کتاب لسان التنزیل نوشته‌ام که با لطف و محبت استاد محیط طباطبایی این نسخه خطی به دست من رسید و من توانستم کتاب را کامل کنم.

در فضائل و مفاقب استاد محیط طباطبایی وقت زیادی لازم است و با یک دو سخنرانی تمام نمی‌شود. مردی  بزرگوارو بی‌طمع بود و به هیچ عنوان جاه طلب نبود. او می‌توانست با علم سرشاری که داشت به مقام وزارت فرهنگ برسد ولی به همان دبیری دبیرستان اکتفا کرده بود و حتی به دانشگاه هم علاقه نداشت و می‌گفت که در دانشگاه گاه گاه به علم احانت می‌شود. در آن زمانی بعضی از کارمندان اداری دانشگاه به پارس می‌رفتند و یک دکتری یونیورسیته می‌گرفتند که خود فرانسوی‌ها آن دکتری را قبول ندارند و برمی گشتند یک مرتبه می‌شدند استاد! ولی کسانی مثل مرحوم محمد قزوینی یا محیط طباطبایی یا جلال الدین همایی چون  مدرک نداشتند نتوانسته بودند به دانشگاه راه بیابند. ولی هیچ وقت استاد از این مسئله ناراحت نبود و خوشحال بود که در هر جا که هست آن جا را مدرسه و دانشگاه قرار می‌دهد. من در دو سه کنگره با ایشان بودم یکی کنگره بی المللی مستشرقین در پاریس و کنگره رشیدالدین فضل الله همدانی در تبریز و واقعا مصاحبت ایشان برای من بسیار، بسیار مغتنم بود و ایشان هم همیشه به من محبت و احترام داشتند خصوصا که دریافته بودند که من اهل علم هستم و آن را دنبال می‌کنم و آینده علمی در این مملکت دارم.

ما متشکریم از فرزند برومند ایشان که حتی زمانی هم که در فرهنگستان زبان و ادب فارسی استاد عضو پیوسته شدند فرزندشان هم به جلسه فرهنگستان می‌آمدند و ما خوشحال بودیم که این پدر و پسر را با هم می‌دیدیم و خود استاد هم خوشحال بود که فرزندی دارد که زمینه او را دنبال می‌کند و هر وقت ایشان را می‌بینم به یاد پدرشان میافتم و خوشحال می‌شوم که باقیات الصالحاتی در خانواده محیط طباطبایی هست. امیدوارم خداوند باران‌های رحمت خودش را به آن دانشمند فقیه فرو ریزد و او را در بهشت‌های برین خود قرار دهد.