پیام تسلیت دکتر ادبی در پی درگذشت آیت الله خوشوقت

تاریخ ایجاد : چهارشنبه, ۰۲ اسفند ۱۳۹۱ در پی درگذشت عالم جلیل القدر آیت الله خوشوقت رئیس انجمن آثار و مفاخر فرهنگی کشور طی پیامی درگذشت ایشان را تسلیت گفت: متن پیام به شرح ذیل می باشد: به نام خدا نام من رفته­ست روزی بر لب جانان به سهو… اهل دل را بوی جان می­آید […]

تاریخ ایجاد :

چهارشنبه, ۰۲ اسفند ۱۳۹۱

adabipayamjamiدر پی درگذشت عالم جلیل القدر آیت الله خوشوقت رئیس انجمن آثار و مفاخر فرهنگی کشور طی پیامی درگذشت ایشان را تسلیت گفت:

متن پیام به شرح ذیل می باشد:

به نام خدا

نام من رفته­ست روزی بر لب جانان به سهو…

اهل دل را بوی جان می­آید از نامم هنوز

اگر زبان لابه در محضر حق، شِکوِه نباشد؛ بجاست که در این هجوم دم­سردی­های زمانه و فقدان مرواریدهای یگانه، لرزش شانه­های خسته را گواه اندوه بداریم و رنج تنهایی و روزگار«بی­پیر» را بهانه استغاث به آستان جانانه کنیم… روزگاری که خوبان را به سرپنجه قضا و قلوب اهل«زمانه» را به سایبان«رضا» می­سپارد.

هنوز روزگاری بیش از رنج سفر استاد ارجمندمان مرجع معظم تقلید و پرورنده قلب و جانمان مشهور به«حاج­آقا مجتبی تهرانی» نگذشته است…

هنوز تابیدن­های زمانه را چنان ندیده­ایم که غبار تسلا بر جان خسته­مان بنشیند…

هنوز سنگینی تابوت آن فرزانه یگانه بر شانه­هایمان مانده که… که برگ سرد خبرها گردیدند و پرواز به پرواز، حیرت را بار شانه­های رنجیده کردند.

خبر، کوتاه بود… اما ناگهانی نبود…

چنان که عارف، در این عالم نیز با حیات جاوید می­زید…

چنان که برزخ و جاودانه­گی او، مشرِفو مستولی به عبور زمان است…

چنان که برای او،«این جهان» و«آن جهان» یکی است…

و چنان که مردان خدا، غرق در ساحت یگانه­گی اویند.

خبر، کوتاه بود… اما ناگهانی نبود.

آن روز که بزرگمردی مانند زنده­یاد، استاد عظیم اخلاق و عبد صالح خداوند حضرت آیت­الله بهجت را از دست دادیم، هرگز نمی­پنداشتیم که سیر روزگار، خیمه ایستاده­گی روحمان را چنین شتابناک و سرگران بلرزاند و مردانِ مرد ایام را چنین بی­صبوری از ما بگیرد.

قلم، اندوهگین ارکان خبر ماند و هرچند پیش از این نیز در میان عبور خسته سخنان دلگشای آن بزرگ ماندنی، خوش­وقت و سرخوش نوشین کلامش بودیم و زیر سایه شرح نهج­البلاغه و صحیفه­اش،«مرگ» را مانند زندگی می­دانستیم… اما باز سرافکنده قدرنشناسی و ماندن از عبورش شدیم…

استاد،«عزیز» خداوند و عزیزان او بود…

فلسفه، عرفان، شناخت عمیق اصول و فروع دین و پرورش شاگردانی شایسته در اخلاق الهی، بخشی از«جاودان­حیات» او بود…

ساده­گی و بی­پیرایه­گی­اش در نشستن کنار روزها و شبهای مردمان روزگار و برداشتن بارهای دشواری، از شانه­های اهل زمانه، بخشی دیگر از آرامش پرتلاطم استاد بود…

پیوسته­گی عاشقانه­اش با استاد عظیم و مفسر کبیر قرآن، مرحوم علامه رشید، سیدمحمدحسین طباطبایی نیز برگی منور از تقویم روزهای ماندگار عمر استاد بود…

اما آنچه او را بیش از پیش در خیال و ذهن دوستدارانش ماندگار خواهد کرد، سکون آرام­بخش او در گذر زمان و بر جویبار عمر مردمان بود.

مسجد مزین به اسم سبط اکبر حضرت امام­حسن مجتبی(سلام­الله علیه) و محراب دلگشایش می­دانند که آن قامت خسته از روزها، چگونه تکیه بر مشاهده و شکوه، در کار رمزگشایی از دلهای شکسته و ابروهای تنیده در اندوه، استاد بود و شیوه دلبری حقانی را از دلیری نفسانی بازمی­شناخت…

سجاده آن مرد خدا بیش از شاهدان دیگر، رازهای نامکشوف نهفته­ در سینه­اش را هنگام مناجات و صبوری­های همیشه­اش می­شناخت…

«آن برخاسته از خاک شریف زنجان»، بی­زمان و درلامکان زیست… که خدا را به پهنه هستی، خانه و سایبان است… و ای کاش بودند استادان ارجمند و پاک­نهادش حضرات معنا و قال: آیات عظام بروجردی و امام خمینی(رحمهماالله) تا بیش و پیش از زبان این قلم، وصف آن گوهر ناشناخته را می­سفتند.

این­جانب که زیر لوای ارجمند انجمن آثار و مفاخر فرهنگی، مفتخر به خادمی بزرگان علم و اخلاق این سرزمینم، به سهم اندک شاگردی فرهنگ رشید اسلامی­مان، داغدار فقدان حضرت استاد خوشوقتو تسلیت­گوی سوگ ایشان به مولا و پناه اندوهمان حضرت امام زمان(سلام­الله علیه)، رهبر معظم انقلاب، مدرسان ارجمند حوزه­های علمیه و ارادتمندان ایشانم… و آنچه اندکی از بار شرمساری«کم­کاری» و«قدرنشناسی» این حقیر می­کاهد، توفیق ناچیزی است که انجمن یافت و سهمی کوچک از خرمن«تنها آیین پاسداشت استاد» در سال گذشته برگرفت.

بجاست که اختیار قلم را به جای خاطر ناشاد، به دست زبان رشاد استاد ادب، حافظ پاک­نهاد دهم و وصف آن مهر وداد و فارغ از رنگ تعلق را به زبان رسای ابیات بسپرم:

بیا که قصر اَمَل، سخت بی­بنیاد است

بیار باده که بنیاد عمر، بر باد است

غلام همت آنم که زیر چرخ کبود…

ز هر چه رنگ تعلق پذیرد، آزاد است…

مگر تعلق خاطر، به ماه­رخساری…

که خاطر از همه غمها، به مهر او شاد است

چه گویمت که به میخانه، دوش، مست و خراب…

سروش عالم غیبم، چه مژده­ها داده­ست؟!

که:«ای بلندنظر… شاهبازِ سِدرهِ­نشین!

نشیمن تو نه این کنج محنت­آباد است»….

 

   محمدجواد ادبی

رئیس انجمن آثار و مفاخر فرهنگی