دکتر حسن بلخاری درمراسم بزرگداشت «ابوریحان بیرونی» مطرح کرد:

«ابوریحان» بنیانگذار مطالعات تطبیقی ادیان است

انجمن آثار و مفاخر فرهنگی یکشنبه سیزدهم شهریورماه ۱۴۰۱ در روز ‏بزرگداشت «ابوریحان بیرونی» مراسم پاسداشت این حکیم، فیلسوف و ‏ریاضیدان برجسته ایرانی – اسلامی را برگزار کرد.‏ در این برنامه که در تالار شهید مطهری(ره) انجمن برگزار شد حسن بلخاری ‏رئیس انجمن آثار و مفاخر فرهنگی، حسن تاجبخش عضو پیوسته فرهنگستان ‏علوم ایران، غلامحسین […]

انجمن آثار و مفاخر فرهنگی یکشنبه سیزدهم شهریورماه ۱۴۰۱ در روز ‏بزرگداشت «ابوریحان بیرونی» مراسم پاسداشت این حکیم، فیلسوف و ‏ریاضیدان برجسته ایرانی – اسلامی را برگزار کرد.‏
در این برنامه که در تالار شهید مطهری(ره) انجمن برگزار شد حسن بلخاری ‏رئیس انجمن آثار و مفاخر فرهنگی، حسن تاجبخش عضو پیوسته فرهنگستان ‏علوم ایران، غلامحسین رحیمی استاد دانشگاه تربیت مدرس و برزو قادری ‏محقق و پژوهشگر آثار ابوریحان بیرونی به ایراد سخن پرداختند.‏

حسن بلخاری در ابتدای این برنامه طی سخنانی گفت: ابوریحان بیرونی بنیانگذار ‏مطالعات تطبیقی ادیان است.یعنی علاوه بر شاهکارهایی که در روش شناسی علم در ‏قرون ۴ یا ۵ هجری دارد یک مسئله مهم دیگر در اندیشه و اقدامات علمی او بحث ‏مطالعات تطبیقی ادیان به شمار می رود. باید توجه داشت که در قرون ۴ و۵ هجری ‏قمری سه شخصیت برجسته در حوزه روش شناسی تحقیقی و علمی در تمدت ایرانی ‏‏– اسلامی داریم که عبارتند از زکریای رازی (که در دانش پزشکی بسیارمهم است اما ‏در بحث ادیان به او ان قلت هایی وارد شده است)، ابوریحان بیرونی و سپس ابن هیثم ‏‏( که در فیزیک نور دارای جایگاه مهمی است). اما نکته مهم این است که ابوریحان ‏یک تفاوت اساسی با دو شخصیت دیگر دارد.‏
استاد دانشگاه تهران ادامه داد: ابوریحان بیرونی شخصیتی متضلع و دانشمندی تجربه ‏گرا و همه فن حریف است. البته او فیلسوف نیست اما ورود و اشراف او در«تحقیق ‏ماللهند» نشان می دهد که به فلسفه یونانی کاملا آشناست. از اینرو ما این چندوجهی ‏بودن شخصیت بیرونی را در ابن هیثم و رازی نداریم. با این توضیح باید تأکید کنم که ‏یکی از مهمترین اضلاع شخصیت او، پایه گذاری مطالعات تطبیقی ادیان است.‏
بلخاری ادامه داد: تا پیش از ابوریحان بیرونی مطالعات تطبیقی ادیان وجود نداشت. ‏ذهن خلاق و اشراف وسیع او به اندیشه های مسیحی، مانوی، یهودی، یونانی، تصوف، ‏قرآن و هندوئیسم او را در این مسیر بسیار یاری کرد. ادوارد زاخائو در مقدمه خود بر ‏تحقیق ماللهند به این نکته تأکید کرده که ابوریحان بر هفت حوزه تمدنی اشراف کامل ‏داشته است.‏
او افزود: از فحوای کلام ابوریحان ارجاع صرف برای اثبات اندیشه هایش به دست ‏نمی آید‎ ‎‏ چرا که او اشراف بالایی بر معانی دارد و امیرکلام است و معانی، ملکه ذهنی ‏او بوده اند. ابوریحان بارها از «کنزالاحیاء» مانی سخن می گوید که مشخص است ‏پیشتر ، اسناد آنرا دیده است. در متون مسیحیت و یهودیت هم البته همینطور است. از ‏سوی دیگر «بیرونی» هندشناس بسیار برجسته ای است و بعد او هیچ یک از ‏هندشناسان به پای او نمی رسند؛ اگر چه استادانی چون دکتر فتح الله مجتبایی و ‏داریوش شایگان در دوران ما در این زمینه آثار متعددی دارند.‏
بلخاری اضافه کرد: ابوریحان زبان سانسکریت را به خوبی می دانسته و از جمله کتاب ‏پاتنجل و یک رساله ای با عنوان سامکیاها سوترا(که درباره دارشانای سوترا بوده و ‏متأسفانه مفقود شده است) را نیز به عربی ترجمه کرده است. همچنین آثاری را از ‏عربی به سانسکریت برگردانده که از جمله آن ها مجسطی و هندسه اقلیدلس است. ‏همچنین رساله ای را درباره اسطرلاب به سانسکریت نوشته است.‏
رئیس انجمن آثار و مفاخر فرهنگی تأکید کرد: بنابر آنچه که بیان شد و بنا به کتاب ‏عظیم «تحقیق ماللهند»، بعد از بیرونی هندشناس برجسته ای همانند او نداریم. چرا ‏که او در فضای هند تنفس کرده و به عبارتی جان، روح و روان او با اندیشه هندی گره ‏خورده است و در حقیقت راوی بطن معنایِ اندیشه هند است.‏
بلخاری در بخش دیگری از سخنان خود درباره مطالعات تطبیقی ادیان و نقش ‏بنیانگذاری ابوریحان در این حوزه گفت: ادوارد زاخائو می گوید که روش ابوریحان در ‏مطالعات تطبیقی امروزه هم قابل استفاده است. چون در اروپا از نیمه دم قرن ۱۹ ‏رسما رشته مطالعات تطبیقی شکل گرفت؛ بعد از اینکه اوپانیشادها و آثار کلامی ‏مسلمین به آلمانی ترجمه شد بحث جدی مطالعات تطبیقی ادیان به وجود آمد و ‏زاخائو تأکید می کند که اگر میان مطالعات تطبیقی ادیان در جهان معاصر با روش ‏ابوریحان مقایسه ای داشته باشیم، روش بیرونی همچنان تازه است.‏
او درادامه سخنان خود با اشاره به کارکرد روش ابوریحان در کتاب تحقیق ماللهند ‏گفت: او تقریبا همه منابع مهم اندیشه هندی مانند مهاباهاراتا (که کتاب اول منظومه ‏حماسی جهان از لحاظ تعداد اشعار یا لوکاها به قول هندی ها است و وجه حماسی ‏اوپانیشادها ست) و بهاگاواد گیتا را به دقت خوانده و به آنها تسلط داشته است. مشهور ‏است که گاندی در طول عمر خود هرروز یک صفحه از بهاگاواد گیتا را می خوانده ‏است.‏
بلخاری افزود: بهاگاواد گیتا داستان گفت و گوی آرجونا ( سردار شکوهمند حماسه و ‏حکمت هندی ها) با ارابه ران اوست که بر اثر دیدار این دو باهم، آرجونا متوجه ‏می شود که این ارابه ران فردی عادی نیست و تجسد «کریشنا» است. «کریشنا» در ‏یکی از گفت و گوهای خود با آرجونا می گوید: بحث من رَستن از «عمل» نیست که ‏پیراستن از عمل است. من می گویم عمل کن اما اسیر عملت مشو! من وارستگی در ‏عملت را می خواهم نه وابستگی به عملت را ! ‏
او ادامه داد: ابوریحان همچنین کتاب رامایانا و پوراناها(یکی از ۱۸ پورانا را بنده در ‏فرهنگستان هنر با عنوان پورانای نیلوفر ترجمه و چاپ کرده ام) و البته قوانین مانو را ‏خوانده است و تسلط بالایی بر این آثار دارد، البته فقط ۲ دارشانا را دیده و کتاب ‏اوپانیشادها را هم ندیده است، چرا که به دلیل حمله مسعود غزنوی به هند علمای ‏اوپانیشادها به بنارس رفته بودند و در دسترش نبودند.همچنین سامکهیا سوترا و یوگا ‏سوترا را به عربی ترجمه کرده است. به بودیسم هم اصلا وارد نشده چرا که در دوره او ‏بودیسم از هند اخراج شده بوده است .اما آنچه که درباره حکمت، تاریخ و حماسه هند ‏بوده است را دیده است.‏
بلخاری تصریح کرد: «سامکهیا سوترا» وجه نظری «یوگا»ست و «یوگا» وجه عملی ‏‏«سامکهیا»؛ یوگا می گوید فلسفه یا «دارشانایِ سامکهیا» مسیر را به شما نشان ‏می دهد اما شما را به مقصد نمی رساند، لذا مقصد به یوگا (یا به عمل) دست یافتنی ‏است. در حقیقت از رساله پانجل و تحقیق ماللهند معلوم می شود که بیرونی «یوگا» را ‏به درستی فهم کرده است.‏
استاد دانشگاه تهران در بخش پایانی سخنان خود گفت: اطلاعات تاریخی بیرونی از ‏هند، از تصوف (که البته قبل از ظهور تصوف اسلامی است) و یونان باعث شد تا در ‏تحقیق ماللهند تا جایی که می تواند دست به تطبیق این مکاتب بزند. در این راستا در ‏کتاب تحقیق ماللهند میان قرآن، رساله پاتانجل، بایزید بسطامی و در عین حال با ‏برخی اندیشه های عرفانی دست به نوآوری های تطبیقی در حوزه ادیان می زند. او در ‏این کتاب بین تصوف اسلامی و رساله پاتاجل به خصوص در مفهوم مهم «وحدت» ‏‏«فنا» نسبت ایجاد کرده و می گوید: «…مذهب صوفیه نیز در اشتغال به حق به طریق ‏پاتانجل(پاتانجل نام یک فرد مهم هندی است که بین ۴۰۰ تا ۲۰۰ قبل از میلاد ‏زندگی می کرده است و کتابی با عنوان یوگا سوترا را نوشته که در زمان ابوریحان به ‏نام پاتانجل مشهور بوده است؛ بنده نیز درباره این کتاب، مقاله مفصلی نوشته‌ام) مادام ‏که اشاره می‌کنی موحد نیستی! مگر بدآنگاه که حق بر اشارت تو مستولی گردد به ‏فانی کردن اشارت از تو، نه مشیری ماند و نه اشارتی! ابوریحان می‌گوید در پاتانجل ‏بحثی داریم تحت عنوان «فنا» یا «وحدت» ( بین وحدت و اتحاد در عرفان ما فاصله ‏است. اتحاد باطل است و «وحدت» عین حق است. در «اتحاد» شی اصالت وجودی ‏خودش را حفظ می کند و در «وحدت» فانی می شود. عرفای ما «وحدتیه» هستند نه ‏‏«اتحادیه» به تعبیری که شبستری در گلشن راز هم به آن اشاره می کند)؛ سپس قولی ‏از یک حکیم هندو می آورد که در بحث نسبت خود با حق می گوید:«وچگونه متحقق ‏نگردانم کسی را که او من است به «انیت» و نه من است به اینیت!» این حکیم هندو ‏می گوید که در مسئله «انیت»، او من است و من او هستم، اما در اینیت نه! در ‏کجائی، من در مکانم و او در مکان نیست…«چون بازگردم به عودت به فراق افتم و ‏چون اهمال کنم به اهمال خفیف شوم و به اتحاد الفت گیرم…» لذا ابوریحان بیان می ‏کند که یکی از بنیادهای تفکر هندو بحث «وحدت با حق» است. ‏
او ادامه داد: سپس از ابوبکر شبلی نیز مطالبی را می آورد. خداوند به شبلی گفت: ‏‏« «کل» را خلع کن که به کلیت به ما رسید و باشی و نه باشی و اخبار تو از ما بود و ‏فعل تو از ما بود» سپس از بایزید هم نکته ای نقل می کند. (بایزید گفته بود لیس فی ‏جبتّی الا الله) و در ادامه به قرآن کریم اشاره و آیه ۷۳ سوره مبارکه بقره را ذکر ‏می کند که: «فَقُلْنَا اضْرِبُوهُ بِبَعْضِهَا کَذَلِکَ یُحْیِی اللَّهُ الْمَوْتَى وَیُرِیکُمْ آیَاتِهِ لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ» ‏پس دستور دادیم بعضی از اعضاء گاو را بر بدن کشته زنید (تا زنده شود و قاتل را ‏معرفی کند). این گونه خداوند مردگان را زنده خواهد فرمود، و قدرت کامله خویش را ‏به شما آشکار می‌نماید، باشد که عقل خود را به کار برید… اینکه جز میت نمی تواند ‏موجب احیای میت شود در ذهن ابوریحان وجود داشته است. ابوریحان می گوید: ‏‏«گفته اند که فرمان به قتل میت بهر زنده گردانی او اخبار آن است که قلب (به نظر ‏می رسد این جعل و تأویل ابوریحان باشد) به انوار معرفت زنده نگردد مگر به میراندن ‏تن به کوشائی!»‏
بلخاری تأکید کرد: براساس گفته ابوریحان تا تن را نمیرانید قلبتان نورانی نمی شود و ‏داستان میت به میت تأویلی است از میراندن تن تا ققنوس جان زنده گردد.‏

ابوریحان؛ تجربه، منطق و خردورزی
درادامه حسن تاجبخش به ایراد سخن پرداخت و گفت: ابوریحان بیرونی روی اصول ‏تجربی، منطقی و اصول خردورزی کار می کرد. شیوه ابوریحان اینطور بود که به گفته ‏بسنده نکند، بلکه تجربه کند. مثلا در گذشته گفته اند که اگر مار افعی به زمرد نگاه ‏کند، کور می شود؛ ابوریحان این باور را امتحان کرده و دیده که افعی کور نمی شود.‏
عضو فرهنگستان علوم ایران در بخش دیگری از سخنان خود گفت: کتاب مهم بیرونی ‏در زمینه طب «الصیدنه فی الطب» است که در هشتاد سالگی آن را نوشته است. این ‏کتاب درباره داروشناسی محض است نه داروسازی؛ شیوه کار او نیز اینگونه بوده که ‏یک دستیار پزشک داشته که موارد دارویی را از منابع مختلف جمع آوری می ‏کرده و در حاشیه آن، ابوریحان بیرونی نظرات خود را می آورده است.‏
او ادامه داد: مرحوم زریاب خویی کتاب «الصیدنه» را تصحیح کرد. دانشمندی به نام ‏ابومحمد غزنوی در ۵۴۹ قمری یادداشتی بر این کتاب نوشت. در این کتاب ابوریحان از ‏تجربیات خودش بسیار استفاده کرد. ابوریحان معتقد است که در این کتاب داروشناسی ‏انجام داده است. بیرونی در این کتاب ۶۵۰۰ مرجع دارد که عبارتند از پزشکان، ‏فیلسوفان، مذهبیون و… ولی اسمی از ابوعلی سینا نمی برد ولی از رازی نام برده است ‏و حدود ۳۵۰ مورد ارجاع به او داده است.‏
تاج بخش در پایان تأکید کرد: مقدمه ابوریحان در کتاب «الصیدنه» بسیار جالب است. ‏او در این کتاب نام داروها را در زبان های مختلف می آورد. او در این کتاب می گوید ‏هندیان مثل ما پزشکانی با تخصص های مختلف دارند اما یک نوع پزشکی هم دارند ‏که با نیروی روحی کار می کند که در کتاب های اخترشناسی درباره آن ها مطالبی ‏نوشته اند. این موضوع در کتاب بهاء الدوله رازی که کاشف سیاه سرفه بود هم آمده ‏است که به نوعی به انرژی درمانی نیز اشاره دارد.‏
‏ ‏

نکاتی درباره کتاب «افراد المقال» بیرونی
سومین سخنران این نشست غلامحسین رحیمی بود. او گفت: کتاب «افراد المقال» از ‏نگاشته های مهم بیرونی است که در ایران کمتر مورد توجه قرار گرفته است. جز چند ‏مقاله عمومی و بعضاً بسیار کوتاه، پیرامون کتاب، مطلب دیگری در دسترس ‏نیست.حتی مرحوم ابوالقاسم قربانی که در کتاب بیرونی نامه آثار ریاضی ابوریحان را ‏بررسی کرده است، به کتاب «افرادالمقال» وی نپرداخته است.‏
استاد دانشگاه تربیت مدرس ادامه داد: متن عربی کتاب در حیدر آباد دکن در سال ‏‏۱۹۴۸ میلادی به چاپ رسیده است. ادوارد استوارت کندی ترجمه و شرح آن را به ‏زبان انگلیسی در دو جلد در سال ۱۹۷۶میلادی در حلب سوریه به چاپ رسانده است. ‏تا آنجا که نگارنده می داند، این کتاب به فارسی ترجمه نشده است.‏
رحیمی ادامه داد: بیرونی کتاب را در ۳۰ باب تنظیم کرده است. وی تمام مباحثی که ‏به لحاظ ریاضی و نجومی به نحوی به سایه ها مربوط می شود، آورده است. گر چه ‏کتاب را باید به نوعی «نجوم ریاضی» دید اما در آن مباحث ریاضی محض (بویژه ‏مثلثات) و کاربردهای فنون ریاضی، مانند اندازه گیری فواصل نقاط روی زمین و ارتفاع ‏کوه ها و سازه های بلند نیز مطرح شده است. افزون بر آن بیرونی نکات وحکایاتی را ‏بیان می کند که بازتاب روش علمی او در مطالعۀ طبیعت است.‏
او افزود: دکتر سید حسین نصر در خصوص روش تحقیقی بیرونی در بررسی طبیعت ‏می نویسد:«در علوم اسلامی چنانکه در مورد بیرونی می توان به خوبی مشاهده کرد ‏یک روش منحصر به فرد برای ادراک و بررسی طبیعت وجود نداشته است، بلکه ‏مشاهده و تجربی، استدلال و تفکر، مآخذ پیشینیان و کتب آسمانی هر کدام به نوبۀ ‏خود طریقی بوده است برای کسب علم در بارۀ بنیان و چگونگی پیدایش جهان.» دکتر ‏نصر روش وی را در تحقیق طبیعت مشاهده و بهره گیری از ریاضی می داند، که قبل ‏تر از وی، همایی در مقدمه کتاب التفهیم می نویسد:« .. وی در کشف و اثبات ‏قضایای فلسفه و علوم طبیعی و هیأت و نجوم؛ روش ریاضی و تجربی را برگزیده بود؛ ‏به این معنی که در کلیت مسائل عقلی تنها به برهان ریاضی؛ و در جزئیات امور طبیعی ‏و نجومی به استقراء و تجربۀ حسی شهودی اعتماد و اعتقاد داشت. روح ریاضی او به ‏قیاسات عقلی صرف معمول در کتب فلسفه که اغلب از شایبۀ وهم و خیال خالی ‏نیست؛ و نیز به دلایل استحسانی ذوقی که دایر مدار سلیقه ها و ذوق های مختلف ‏است؛ هرگز اشباع نمی شد. »‏
استاد دانشگاه تربیت مدرس تأکید کرد: بیرونی به رغم اینکه روش نقلی را نیز تأیید ‏می کند ولی جویندگان علم و حقیقت را از پیروی کورکورانه حتی از اساطین فن، ‏برحذر می دارد. او در قانون مسعودی می گوید: «به راستی که من همان کاری را ‏کردم که بر هر انسانی واجب است در شغل خودش انجام دهد، یعنی کوشش و تلاش ‏گذشتگان را با منت پذیرا باشد و بدون آنکه بزرگی و حشمت آنها مانع اصلاح معایبی ‏شود که به آنها برمی خورد… و آنچه برایش روشن شد و از نوشته های پیشینیان به ‏دست آورد، برای یادآوری آیندگان و کسانی که در زمانهای بعد می آیند، باقی گذارد»‏

جایگاه رفیع ابوریحان بیرونی
در پایان این برنامه نیز برزو قادری سخنرانی کرد و گفت: جایگاه رفیع ابوریحان بیرونی ‏بر کسی پوشیده نیست و نقش او بویژه در رشد و ترقی علوم طبیعی که سایه‌ی آن ‏گستره‌ی وسیعی از عرصه‌ی تمدن و فرهنگ بشری را در بر گرفته، همواره مورد تأمل ‏و ژرف‌کاوی اندیشمندانی از ایران و سایر کشورها قرار داشته است. اما موضوع بحث ‏اینجانب در گفتار حاضر، رویکردی است که بیرونی به مطالعه و معرفی آراء فرزانگان ‏هندی داشته است‎. ‎
او افزود: اگرچه پیش از بیرونی نیز محققین و جستجوگرانی را می‌یابیم که تلاش‌هایی ‏در مطالعه و روایت آراء هندوان داشته‌اند، چنانچه ابن ندیم در فن دوم از مقاله‌ی نهم ‏کتاب ‌الفهرست، به آراء اعتقادی و فکری هند پرداخته و در آن مقاله به کتابی با عنوان ‏‏«کتابٌ فیه ملل‌ ‌الهند و ادیانها» از نویسنده‌ای ناشناس و به خط یعقوب بن اسحاق ‏کندی اشاره نموده که در روز جمعه سوم محرم سال ۲۴۹ هجری نسخه برداری شده ‏است، و همچنین خود بیرونی نیز در تحقیق ماللهند به اهمیت برخی جویندگان در ‏آراء هندوان مانند ایرانشهری اشاره نموده، با این وجود، آثار بیرونی از چنان ‏ویژگی‌های برجسته و منحصربفردی برخوردار است که او را در این حوزه نسبت به ‏سایرین متمایز ساخته است.‏
قادری ادامه داد: از مهم‌ترین وجوه تمایز آثار بیرونی با سایر آثاری که در بررسی ‏فرهنگ و اندیشه‌ی هندوان به جای مانده به این موارد می توان اشاره کرد:۱ـ بیرونی ‏دانشمندی برجسته با درک و تجربه‌ای عمیق از دانش نجوم، ریاضیات، جغرافیا،‌ ‏گیاهشناسی، طبیعیات، تاریخ و … است و مسلماً مطالعات و مباحثات او با دانشمندان ‏هندی در مقایسه با سیرو سفر کنجکاوانی که اساساً درک عمیقی از علوم مذکور ‏نداشته‌اند، منجر به درکی عمیق‌تر از معارف هندوان گشته است‎.‎‏۲‏‎ ‎ـ بیرونی از این ‏موقعیت برخوردار بوده تا در کنار پادشاهی مقتدر، سلطان محمود، به سرزمین هند ‏ورود پیدا کند و چه بسا با پاندیت‌ها و دانشمندان درباری حاکمان هند دوستی و ‏آشنایی پیدا کرده باشد و از آن‌جایی که همواره حاکمان و فرمانروایان برترین ‏دانشمندان را در دربار خود نگه می‌داشتند، می‌توان دریافت که بیرونی زمینه‌ای ‏مناسب برای معاشرت‌ها و پیش‌برد تحقیقات خود در اختیار داشته‌است‎.‎‏۳‏‎ ‎ـ ‌ بیرونی در ‏حدود سیزده سال در دربار سلطان محمود اقامت داشته و سال‌های متمادی از زندگی ‏خود را در هند به سر برده که همین امر زمینه‌ی مناسبی را جهت فراگیری ادبیات ‏سنسکریت برای وی فراهم آورده است، به گونه‌ای که چنین اشاره می‌کند که آثاری ‏چون مجسطی بطلمیوس و کتابی در اسطرلاب را خود به سنسکریت برگردانده ‌است. ‏بدین ترتیب، او این امکان را داشته که هم از مصاحبت پاندیت‌ها بهره برد و هم خود، ‏مستقیماً آثار مقدس آنها را مطالعه نماید‎.‎‏۴‏‎ ‎ـ موارد ذکر شده، ناظر بر موقعیت ممتاز ‏بیرونی در برخود با هند تلقی می‌شوند، اما به هر حال نمی‌توان این موضوع را نادیده ‏گرفت که روحیه‌ی علمی و عدم تعصب بیرونی مهمترین ویژگی است که روایت او از ‏هند را تا به امروز قابل احترام و تأمل نگه داشته است. بیرونی در سال ۴۲۷ هجری ‏قمری فهرستی شامل ۱۳۸ اثر در خصوص تألیفات خود تدوین نموده که در حدود ۲۰ ‏اثر از میان آن‌ها مطلقاً مربوط به حوزه‌ی هند هستند و همگی این آثار، تحقیق، تأمل ‏و ترجمه‌ای غیر مغرضانه از آراء هندوان محسوب می‌شوند‎.‎
محقق و پژوهشگر آثار ابوریحان بیرونی تصریح کرد: درمیان آثار او، ترجمه‌ رساله‌ ‏یوگاسوتراهای پاتانجالی تحت عنوان «پاتانجل الهندی فی‌الخلاص من الارتباک» از ‏اهمیت فوق‌العاده‌ای برخوردار شده که ارزش این اثر، با نظر به جایگاه رفیع این رساله ‏در بستر فرهنگ و اندیشه‌ی هند، آشکار خواهد شد‎.‎
‏ ‏