دکتر حسن بلخاري در مراسم بزرگداشت دکتر محمد معين مطرح کرد:

«محمد معین» در تلاش برای پاسداشت زبان فارسی، فردوسیِ زمانه ماست

اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استاد گیلان با همکاری فرمانداری، شهرداری و شورای شهر شهرستان آستانه اشرفیه مراسم گرامیداشت پنجاه و یکمین سالروز درگذشت دکتر محمد معین استاد زبان و ادبیات فارسی را شانزدهم تیرماه ۱۴۰۱ در آرامگاه این استاد فقید در این شهرستان برگزار کرد. در این مراسم دکترحسن بلخاری استاد دانشگاه تهران […]

اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استاد گیلان با همکاری فرمانداری، شهرداری و شورای شهر شهرستان آستانه اشرفیه مراسم گرامیداشت پنجاه و یکمین سالروز درگذشت دکتر محمد معین استاد زبان و ادبیات فارسی را شانزدهم تیرماه ۱۴۰۱ در آرامگاه این استاد فقید در این شهرستان برگزار کرد.
در این مراسم دکترحسن بلخاری استاد دانشگاه تهران و رئیس انجمن آثار و مفاخر فرهنگی درباره عظمت علمی و جایگاه و اهمیت فرهنگ فارسی معین در سپهر زبان و ادبیات فارسی به ایراد سخن پرداخت.
در ادامه مشروح سخنان رئیس انجمن آثار و مفاخر فرهنگی را می خوانید:
به اهالی آستانه اشرفیه تبریک می گویم که در خاک پاک این شهر – مرحوم دکتر محمد معین- این دُرّ گرانبها آرام گرفته است. من به عنوان خدمتگزار انجمن آثار و مفاخر فرهنگی کشور به هر کجای ایران که پا می نهم از این دُرهای شاهوار و مروارید های گرانقدر بسیار دارد. ایران یکی از سرزمین های بی نظیر عالم است که هر نقطه و خطه آن، زرخیز از معنا و مردان بزرگ است. مردانی که فقط فخر این سرزمین نیستند بلکه فخر بشریت هستند. به خصوص مرحوم هانری کربن در فقدان دکتر معین، ایشان را نه تنها از اجله مفاخر ایران که از مفاخر بشریت دانسته بودند.
بحثم را با یک روایت تاریخی آغاز می کنم که در تاریخ ما ایرانیان مضبوط است. این روایت به نحوی مقدمه ای است برای تبیین کار سترگ و مهمی که مرحوم معین انجام داده اند و به نظر من هنوز ارزش کار ایشان شناخته شده نیست. ما تا از متن حوادث عبور نکنیم و تا تاریخ آن حادثه شکل نگیرد به اهمیت و عظمت آن رویداد پی نمی بریم. از اینرو در مورد فرهنگ فارسی معین هنوز حالت معاصریت را طی می کنیم و نمی دانیم ایشان چه خدمت بزرگی را برای فرهنگ فارسی و بقای این زبان انجام داده است و اگر اغراق نباشد به قول فردوسی که می گوید:

بسی رنج بردم در این سال سی
عجم زنده کردم بدین پارسی

مرحوم معین نیز به ادله بسیار، در کنار علامه دهخدا و پس از ایشان به عنوان فردوسی زمان کاری در احیا ، ابقاء ، پویایی و پایداری زبان فارسی انجام داد – آن چنان که بعد از ۸۰۰ – ۹۰۰ سال عظمت کار فردوسی را درک می کنیم؛ بعد ها عظمت کار او در فرهنگ فارسی معین معلوم خواهد شد و من به این نکته یقین دارم-از برای تبیین این مسأله بحث را با یک روایت تاریخی شروع می کنم: گفته می شود در دربار مجد الدوله، روزی بین ابن سینا بزرگترین عقل فلسفی جهان اسلام ( که تمدن ما را از اینکه به تفکر داعشی دچار شود نجات داد) مباحثه ای بین ایشان و ابو منصور جبان – که یکی از علمای لغت آن روزگار بوده و در این علم اجتهاد و امامت داشته، در می گیرد. مقداری که می گذرد ابو منصور جبان می بیند که در مقابل منطق حکمی و فلسفی ابن سینا چیزی ندارد و ناگزیر از راه دیگری وارد می شود و می گوید: ای پور سینا! تو اهل حکمت و فلسفه ای و از لغت وکلمه چیزی نمی دانی؛ اگر در این قلمرو کلامی می دانی حجت بیاور. این مسأله بر جناب ابن سینا سنگین می آید و در آن مجلس سکوت می کند و از مجلس که بیرون می آید چون در اصفهان مقام وزارت داشته است دستور می دهد از خراسان کتاب تهذیب اللغه ازهری را برای او می آورند. سه سال، شب و روز عمر خود را در آن لحظاتی که فراغت داشته است،از برای این کتاب و لغت عرب و بعد لغت فارسی کار می کند. بعد سه قصیده می سراید و سه رساله مختصر می نویسد ( به مثابه لغویون بزرگ آن روزگار مانند ابو اسحاق صابی و ابو عمید و دیگران) می گوید تا این اثر را با جلد کهنه ای جلد کنند و آن را برای مجد الدوله می فرستد و از او می خواهد که آن را برای «ابو منصور جبان» بفرستد و بعد مجلسی ترتیب دهد. عین این کار انجام می شود .
مجد الدوله می دانسته که باید به گفته ابن سینا سوالاتی را از غوامض این رساله ها از ابو منصور بپرسد و او از جواب دادن به همه آنها باز می ماند. این را عرض کردم که بگویم برخی گفته اند ابن سینا برای اینکه به اصطلاح ابو منصور را تحقیر کند دست به این کار زد، ولی من این را باور ندارم؛ مردان بزرگ به دنبال دانش از برای غرور و تکبر و تحقیر دیگران نمی روند. اگر چنین کنند، بزرگ نیستند. تصویر و تفسیر من این است که شاید ابن سینا تا آن زمان عظمت کار روی لغت را نمی شناخت. به نظر می رسد که این سه سال به او فوق العاده کمک کرد و شاید همین بود که بعد دانشنامه علایی و برخی از رساله های خود را به فارسی نوشت. به «ابن زیله» شاگرد نامدار خود در موسیقی دستور داد کلمات عربی موسیقی را به فارسی برگرداند. من معتقد هستم ابن سینا عظمت علم به لغت و کلمه را دریافت و می دانیم که در صد یا دویست سال گذشته هیچ کس به اندازه علامه دهخدا و دکتر محمد معین روی مسأله کلمه شناسی فارسی کار نکرده اند. می دانیم که کار استاد دهخدا را دکتر معین تمام کرد. متأسفانه ارج و قدر این کار هنوز هم شناخته شده نیست.
نسبت جوهری و ذاتی میان اندیشه و زبان انسان وجود دارد. یعنی امروز فلسفه علم به کمال اولی این را ادراک کرده و فهمیده است که اگر کلمات نباشند، انسان نیست. اگر لغات نباشند، معنی نیست و اگر معنا نباشد انسان نیست. اگر زبان نباشد، اندیشه وجود ندارد. این فوق العاده جاهلانه است که ما تصور کنیم یک اندیشه متعالی داریم، بعد یک زبانی داریم عَرَضی که از الفاظی استفاده می کند و آن معنا را به زبان و آشکارگی در می آورد. اینطور نیست! بین زبان و کلماتی که زبان استفاده می کند با حضرت معنا و حضرت اندیشه نسبت ذاتی وجود دارد. اگر زبان نباشد، اندیشه آشکار نمی شود و انسان در انسانیت خود پنهان می ماند. ما به زبان، آشکار می شویم و به کلمه، ظهور می کنیم و به لغت، هویدا می شویم.
درباره نسبت زبان و کلمه و در باب اثبات این ذات و اثبات این نکته که هر دو از یک ریشه و یک ذات هستند و زبان صرفا قالب و کالبد نیست و به اندازه حضرت روح، روحانیت دارد، در اثبات این معنا از قرآن مثالی بزنم: همیشه یکی از حیرت های عظیم من این بوده که چرا در قرآن اصرار بر این است که این کتاب به زبان عربی نازل شود. اگر معنا نسبتی با زبان ندارد، خدای قرآن چرا اصرار دارد که این کلمات به زبان عربی ادا شوند. خدای قرآن می دانسته که جز در این قلمرو و یا در این زبان، این معنا قابلیت ظهور ندارد. این مهم به نحوی اشاره به این دارد که زبان، جزء ذاتی اندیشه است. و به قول علما، ذاتی است نه عرضی.
نکته دوم در همین راستا، بیان ارسطو است. در تعریف انسان، علمای منطق روی این موضوع بسیار کار کرده اند. ارسطو می گوید: انسان حیوان ناطق است؛ در اینجا حیوان به معنای موجود زنده است. ناطق دو معنا دارد. من از این دو معنا استفاده می کنم در جهت اثبات این نکته که اگر تمدنی در پاسداری زبانش نکوشد، اندیشه اش به تحلیل و فنا خواهد رفت.
وقتی ارسطو کلمه «ناطق» را به کار می برد، این کلمه در فلسفه دو معنا دارد: یکی به معنای قوه متفکره ما است که سبب تمایز ما از تمامی جانداران عالم می شود؛ همه عالم فاقد اندیشه و انسان صاحب اندیشه است. به این دلیل ما نسبت به تمامی موجودات امتیاز داریم. ناطق در اینجا به معنی تفکر است.
اما ناطق به معنای زبان و به معنای نطق نیز هست. به نظر می رسد انتخاب ناطق که هم به معنای اندیشه و هم به معنای بیان و زبان است، باز بیانگر نسبت ذاتی این دو است. ما به نسبت ذاتی اندیشه و زبان معتقد هستیم و اعتقاد داریم اگر تمدن و ملتی به خود اجازه دهد که زبانش فراموش شود و اندوخته های زبان او و قدرت و عظمت زبان او و وسعت و گستردگی و استطاعت و استعداد و توانایی زبان او به تحلیل برود، قطعاً فرهنگ او به تحلیل رفته است! حال متوجه شدید که دکتر معین چه کرد؟ دکتر معین در زمانی که برخی ترجیح می دادند با فلسفه و شعر و قلمرو های دیگر فضل خود را آشکار کنند؛ متوجه شد که اگر کلمه نباشد معنا در اندیشه مجهول و پنهان می ماند؛ به کلمه، معنا آشکار می شود. معین به دنبال بستری رفت که این معنا را به مخاطبان ارائه می دهد. می گویند یک میلیون و سیصد هزار فیش را در این قلمرو جمع آوری و در شاهکار فرهنگ فارسی معین استفاده نمود. حال اگر بگویم معین، فردوسی زمان ما در پاسداشت و پاسبانی از زبان فارسی است، اغراق نکرده ام! خیلی گذشت تا ما فهمیدیم فردوسی چه کاری انجام داده است! می دانید که زبان فارسی اگر نبود اسلام در برخی از موارد نمی توانست به ظهور برسد. ما می دانیم که در بسیاری از موارد فارسی، زبان گویای اسلام شد. ببینید فارسی زبان ها در جهت ترویج این دین در سراسر جهان چه کرده اند! مدت ها گذشت تا ما ایرانیان بفهمیم فردوسی چه خدمت عظیمی به تمدن و فرهنگ ما کرده است. او در زمان خودش ناشناخته بود و بر اثر جهل و تعصب برخی افراد، اجازه دفن در قبرستان شیعیان را نیافت. اما الان او را به عنوان حکیم ، پاسبان و نگهبان زبان مقدس فارسی می شناسیم. من معتقدم در مسئله جهان معاصر که ورود کلمات بیگانه اصالت زبان فارسی را نابود کرد، در این بستر، کار دکتر محمد معین در فرهنگ فارسی معین بی نظیر است.
به روحش سلام و درود الهی می فرستم و سخن خود را با سروده ای از ایشان که نشان از عشق پاک او به خداوند و مقدسات دارد به پایان می برم.
پیش از قرائت این سروده به یک نکته هم اشاره می کنم: متحیرم از اینکه چه استعدادی در جان و جهان این مرد بوده که توانسته برخی از مسائل بسیار متضاد را در جانش با یکدیگر جمع کند. دیداری که با آیت الله بروجردی در قم دارد و آثاری که مرحوم آیت الله بروجردی به دکتر محمد معین نشان داده است و در فیش های ایشان موجود است و از آن طرف مرحوم پورداود استاد راهنمای ایشان بوده؛ این فوق العاده عجیب است یعنی روح باید خیلی بسیط باشد که بتواند این ها را با یکدیگر جمع کند. یعنی از یک طرف به شدت به روز باشد و از طرف دیگر حدود الهی را پاس بدارد. به تعبیر زیبای استاد دهخدا؛ دیانت ادبی داشته باشد و به تعبیر مرحوم سید جعفرشهیدی دارای «فضیلت» باشد. این نکته فوق العاده مهم است. این فضیلت را با تمامی جان و جهانتان می توانید از این سروده ایشان دریافت کنید؛ سروده ای در تبیین حدیث قدسی«انّی کُنْتُ کَنزا مَخفّیا فَاَحبَبْتَ اَن اُعْرَف فَخَلَقْتُ الخلَقَ » :

حق تعالی گوهری دردانه بود
از زمان و از مکان بیگانه بود
خواست تا معروف گردد در جهان
پس زمین را آفرید و آسمان
در فلک استارگان را آفرید
در سما افرشتگان را آورید
در زمین آن منظر افلاکیان
حق همی آورد پیدا خاکیان
ازجماد و از نبات و جانور
ازمیان جانور پیدا بشر
چونکه بشناساند خود خلق آفرین
گفت باید خواند برمن آفرین
فاعبدونی وسجدونی گفتشان
گرچه نامحتاج بود آن لامکان
جملگی تسبیح خوان حق شدند
بندگی را کوس در عالم زدند
زان همه افرشتگان بودند فرد
گرچه از درگاه شیطان گشت طرد