معاون پژوهش و فناوریِ وزیر علوم در مراسم بزرگداشت «حکیم فارابی» در روز جهانی فلسفه مطرح کرد:

کتاب «موسیقی کبیر» فارابی اعجاب آور است

به پیشنهاد انجمن آثار و مفاخر فرهنگی روز سی ام آبان ماه که مصادف با روز جهانی فلسفه است به عنوان ‏‏روز «فارابی» در تقویم ملی ایران به ثبت رسید. این نامگذاری به آن دلیل است که «فارابی» را بنیانگذار ‏‏حقیقی فلسفه در تمدن اسلامی می‌دانند. به همین مناسبت انجمن آثار و مفاخر فرهنگی مراسم […]

به پیشنهاد انجمن آثار و مفاخر فرهنگی روز سی ام آبان ماه که مصادف با روز جهانی فلسفه است به عنوان ‏‏روز «فارابی» در تقویم ملی ایران به ثبت رسید. این نامگذاری به آن دلیل است که «فارابی» را بنیانگذار ‏‏حقیقی فلسفه در تمدن اسلامی می‌دانند. به همین مناسبت انجمن آثار و مفاخر فرهنگی مراسم بزرگداشت ‏‏‏«فارابی» حکیم و فیلسوف برجسته ایرانی را با حضور استادان برجسته ایرانی و خارجی در فضای مجازی ‏‏برگزار کرد‎.‎
این برنامه یکشنبه ۳۰ آبان ماه ۱۴۰۰ در دو نوبت صبح، ساعت ۱۰:۰۰ و بعد از ظهر، ساعت ۱۴:۰۰ برگزار ‏‏شد‎.‎
در نوبت صبح این مراسم و در بخش افتتاحیه محمدمهدی اسماعیلی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی، حسن ‏‏بلخاری قهی رئیس انجمن آثار و مفاخر فرهنگی و رضا داوری اردکانی رئیس فرهنگستان علوم ایران سخنرانی ‏‏کردند‎.‎
همچنین در ادامه بخش اول این همایش علمی، مهدی محقق رئیس هیأت مدیره انجمن آثار و مفاخر ‏‏فرهنگی، غلامرضا اعوانی عضو پیوسته فرهنگستان علوم ایران، اصغر دادبه عضو هیأت مدیره انجمن آثار و ‏‏مفاخر فرهنگی، مجید کیانی استاد دانشگاه تهران، منوچهر صدوقی سها مدرس و پژوهشگر فلسفه و عرفان ‏‏اسلامی و غلامحسین رحیمی معاون پژوهشی وزارت علوم، تحقیقات و فناوری به ایراد سخن پرداختند‎.‎
در بخش دوم این برنامه نیز سید عبدالله انوار عضو شورای علمی انجمن آثار و مفاخر فرهنگی، نجفقلی ‏‏حبیبی استاد و پژوهشگر فلسفه اسلامی، غالیه قمبربکوا استادیار بخش ایرانشناسی دانشکده شرق شناسی ‏‏دانشگاه ملی قزاقی فارابی، حسن سیدعرب عضو هیأت علمی دانشنامه جهان اسلام، قاسم پورحسن استاد ‏‏فلسفه دانشگاه علامه طباطبائی و احمد صدری محقق و پژوهشگر سخنرانی کردند‎.‎
در ادامه گزارش تفصیلی پنل اول این نشست علمی را می‌خوانید‎.‎

فارابی؛ دانشمند درجه اول
مهدی محقق رئیس هیأت مدیره انجمن آثار و مفاخر فرهنگی در ابتدای پنل اول این همایش گفت: فارابی از دانشمندان درجه ‏یک کشور ماست و او را هم ردیف با ابن سینا ذکر می‌کنند. طبق تقسیم‌بندی‌ای که از فلسفه اسلامی می‌کنند، از نظر مکتب ‏فکری، مکتب‌های مشاء، اشراق و حکمت متعالیه مطرح است. در حکمت متعالیه، بیشتر نام ملاصدرا، فیض کاشانی و عبدالرزاق ‏لاهیجی برده می‌شود. و در مکتب اشراق، شیخ شهاب‌الدین سهروردی و در مکتب مشاء، ابن سینا و فارابی نام برده می‌شوند.به ‏عقیده برخی، وجه تسمیه مشاء این است که ارسطو که به نوعی پیشوای آن بوده، هنگام راه رفتن درس می‌داده است که البته ‏درست نیست. درست این است که آنها مشی علمی داشتند، یعنی از علت به معلول عبور می‌کردند و در حقیقت راه رفتن ظاهری ‏نبود، بلکه راه رفتن فکری بود که معمولاً علت را بیاورند و از آن پی به معلول ببرند.‏
او افزود: نام فارابی و ابن سینا همواره با هم برده می‌شود و حتی در قصیده میرفندرسکی آمده است:‏

چرخ با این اختران، نغز و خوش زیباستی        صورتی در زیر دارد آن چه در بالاستی

یا می‌گوید:‏

این سخن را در نیابد هیچ فهم ظاهری             گر ابونصرستی و گر بوعلی سیناستی

او ادامه داد: می‌بینیم که نام ابو نصر فارابی هم ردیف با ابن سینا آمده است که در واقع هم امری به جاست. فارابی آثار ارزشمندی ‏داشته و رسائل او نیز چاپ شده است و بعضی از کتاب‌های او مانند کتاب الحروف به صورت مستقل چاپ شده و نشانگر این است ‏که فارابی جنبه زبان شناسی را هم در این کتاب خود در نظر داشته است.‏
رئیس هیأت مدیره انجمن آثار و مفاخر فرهنگی اضافه کرد: در بین آثار فارابی، در اثری مانند آراء اهل المدینه الفاضله در می‌ابیم ‏که او خواهان آرمان شهری بوده تا یک جامعه یا یک شهر چه کیفیتی داشته باشد تا جزء آرمان شهر محسوب شود. یعنی تمام ‏سنت‌های حسنه و عدالت در آن حکم فرما باشد. از این جهت است که فارابی بیشتر با همان مدینه فاضله شهرت دارد. شهری که ‏در آن، عدالت و حکمت حکمفرما باشد.‏
او اظهار کرد: آثار فارابی مورد توجه دانشمندان بعد از او هم بوده است و اغلب دانشمندان و فلاسفه اسلامی، فارابی و ابن سینا را با ‏هم یاد می‌کنند و این دو را از پیشروان مکتب مشاء می‌دانند. همانطور که عرض کردم وجه تسمیه این مکتب، روش فکری و عقلی ‏است که از علت پی به معلول برده شود. به طور جزئی تر در این روش علت هر چیزی باید پیدا شود تا این که از علت سیر بکنند ‏یا مشی داشته باشند به سمت معلول.‏
محقق در پایان تأکید کرد: آثار فارابی همواره مورد احترام دانشمندان بوده و هست و رسائل او هم در موضوعات مختلف چاپ شده ‏است و کتاب‌های مستقلی هم داشته است؛ همانطور که پیشتر عرض کردم. باید تأکید کنم که خیلی به جا است که انجمن آثار و ‏مفاخر فرهنگی روزی را به این حکیم بزرگ، یعنی ابو نصر فارابی اختصاص داده است.‏

جایگاه جهانی فارابی
‏در ادامه غلامرضا اعوانی عضو پیوسته فرهنگستان علوم ایران به ایراد سخن پرداخت و گفت: صحبت بر سر یکی از بزرگترین ‏حکما و فلاسفه اسلامی،‎ ‎ابو نصر فارابی است که نه تنها در عالم اسلام‎ ‎بلکه در جهان جایگاه رفیعی دارد و دربارۀ او بسیار‎ ‎کار شده ‏و تأثیرات فراوانی هم داشته است؛ در قرون وسطی جهان مسیحیت او را میشناختند و کتاب‌های او را بسیار ترجمه کردند و مورد ‏استفاده قرار دادند و در عالم اسلام نیز او را معلم ثانی نامیدند.‏‎ ‎
او ادامه داد: در وهله اوّل او در سنین ۳۵ یا ۴۰ سالگی به بغداد برای تحصیل علوم رفته بود که در آن جا مترجمان آثار یونانی ‏حضور داشتند. تا جایی که خود او ذکر کرده و یا در تاریخ‌های فلسفه ذکر شده است، شاگرد دو نفر از مترجمان معروف آثار ‏ارسطو از یونانی به عربی بوده: یکی یوحنا ابن حیان و دیگری متی ابن یونس. اینها به علت تسلطی که بر زبان یونانی و در ‏واقع به آثار ارسطو داشتند، سبب شدند که فارابی هم زبان یونانی بداند و آثار ارسطو را بفهمد که البته برخی معتقدند که او ‏هفتاد زبان می‌دانسته ولی گاهی اشاراتی صحیح از زبان فارسی و یونانی از او دیده می‌شود. همچنین فارابی شاگردی به اسم ‏یحیی بن عدی داشته که او هم مترجم بوده است؛ پس هم شاگردان و هم استادان فارابی مترجم زبان یونانی بودند. منتها اینها ‏بیشتر آثار منطقی ارسطو را درس می‌دادند‎ ‎که امر مهمی هم است. ‏
اعوانی افزود: اگر بخواهیم بدانیم که چرا کِندی را با بیش از ۲۰۰ اثر ترجمه شده، معلم اوّل نگفته‌اند،‎ ‎علت می‌تواند این باشد که ‏آثار او در «منطق کم است»، برخلاف فارابی که تقریباً در همه بخش‌های منطق ارسطویی آثاری دارد با زبانی بسیار خوب قابل ‏فهم که البته به زبان عربی نگارش شده‌اند. کتاب‌های او نوعی معیار است و چون در آن زمان اساتیدی هم داشته و زمانی بوده که ‏اساتید بزرگ عربی هم حضور داشتند، بنابراین به زبان عربی هم تسلط زیادی داشته‎ ‎و این اندیشه‌ها را به بهترین وجه بیان کرده ‏است. تقریباً می‌شود گفت که فارابی به تمام آثار ارسطو که اینها را شرح کرده است و همچنین افلاطون هم اشراف داشته است.‏
او تصریح کرد: کتاب‌های او هم به زبان لاتین و هم به زبان عبری ترجمه شده است و اخیراً مرحوم والتزن و روزنتال‎ ‎بعضی از ‏کتاب‌های او را از عبری‎ ‎به انگلیسی ترجمه کردند.‏
رئیس سابق مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران گفت: کتاب دیگری از افلاطون به اسم تلخیص نوامیس‎ ‎که یکی از پیچیده‌ترین کتاب‌ها است، به همت فارابی تلخیص شده است. فارابی در کتاب الجمع بین رای الحکیمین، ارسطو و افلاطون را الهی می‌دانسته است. در نظر او‎ ‎حکمت فاقد هر گونه دوگانگی است و باید وحدتی در این میان باشد و در این باب این کتاب را نوشته تا ‏جمع بین آرای افلاطون و ارسطو‎ ‎را برساند؛ البته‎ ‎از رسالات اثولوجیا و نو افلاطونی ها هم استفاده کرده است.‏
او اضافه کرد: فارابی بر روی ابن سینا هم بسیار تأثیرگذار بود و اگر فارابی نبود ابن سینا هم نبود. و بی شک او حتماً آثار فارابی را ‏خوانده و با آنها آشنا شده و همان طور که خود او بیان کرده است ؛ «چهل بار کتاب ما بعد الطبیعه را خواندم و نفهمیدم تا این ‏که در عصری که در خیابان قدم میزدم، دستفروشی ندا میزد که چه کسی این کتاب را میخرد؟ کتاب اغراض ما بعد الطبیعه را؛ با ‏اصرار کتاب را رد کردم، اما بعد متوجه شدم که صاحب آن به پول احتیاج دارد و قیمت آن سه درهم است، تصمیم گرفتم با ‏خریدن آن کمکی به او کنم. پس کتاب را خریدم و خواندم و پس از آن تمام مسائل حل شد.» یا کتاب دیگری به نام احصاء ‏العلوم دارد؛ به عقیده او در این کتاب، علوم فقط عقلی نیست و علوم نقلی مانند فقه و اصول را هم قید کرده است پس به نوعی ‏خلاصه‌ای از علوم زمان خودش را در این کتاب آورده است که مرحوم خدیو جم آن را به فارسی ترجمه کرده و ای کاش هرچه ‏زودتر چاپ بشود. همین کتاب وقتی به لاتین یا عبری ترجمه شد بسیار مورد عنایت قرار گرفت. ‏
او تأکید کرد: فارابی کتابی دارد درباره عقل و معانی مختلف عقل را در بیست معنا شرح می‌دهد‎ ‎که کتاب بسیار مهمی است.‏‎ ‎وقتی این کتاب به زبان لاتین ترجمه شد بسیار مورد توجه قرار گرفت و متوجه شدند معنی عقل، به آن صورت که آنها در آن ‏زمان در ذهن داشتند، بسیار با معانی موجود در این کتاب متفاوت است. همچنین فارابی کتابی به اسم ما ینبقی عن یقدم عن ‏الفلسفه دارد که کمک می‌کند تا دریابیم برای خواندن فلسفه نیاز به چه مقدماتی خواهیم داشت و به طور کلی فایده آن چیست. ‏
اعوانی ادامه داد: فارابی بزرگترین نظریه پرداز سیاسی اسلام است و غربی‌ها و به خصوص یهودی‌ها بر روی این موضوع بسیار کار ‏کردند. لذا نظریه پردازان بزرگ یهود که در دنیا شهرت دارند؛ دانشجویان خود را به کار بر روی این اندیشه تشویق می‌کنند. ‏کتابی که در این باب بسیار معروف است، کتاب آراء اهل المدینه الفاضله است که در واقع دین اسلام را بر مبنای فضائل اخلاقی و ‏اجتماعی‎ ‎بیان کرده است.‏
او اظهار کرد: از منظر فارابی، فضائل اخلاقیِ فردی و اجتماعی به یک معناست و این که، انسان در مدینه فاضله است که تربیت ‏می‌شود. او کتاب‌های زیادی درباره سیاست مدنی دارد که با نظریه‌های سیاسی امروز تفاوت دارد چون از دید او فضیلت، بدون خدا ‏معنی ندارد و به ترتیب اثبات وجود خدا و مراتب عوالم می‌کند و سپس به این عالم می‌رسد و به این‎ ‎نکته اشاره می‌کند که انسان ‏چگونه وجود دارد،‎ ‎اهمیت انسان و اجتماع‎ ‎و این که مدینه فاضله چه ویژگی‌هایی دارد، مدینه فاضله آیا شهر است یا یک اجتماع ‏مدنی، معموره فاضله اگر بخواهد واجد اهل فضیلت باشد، باید چگونه باشد و مسائلی از این دست را مورد توجه قرار می‌دهد. در ‏واقع او حکمت پیامبری داشته است. ‏
اعوانی افزود: فارابی مبتکر فلسفه زبان است؛ فارابی در دوره اسلام حدود هزار و دویست سال پیش، مسئله اهمیت و فلسفه زبان را‎ ‎بررسی کرده است. زیرا در آن زمان در بغداد مجادلاتی بین نحویون و‏‎ ‎علمای منطق در گرفت. نحویون معتقد بودند که ما به ‏منطق نیازی نداریم و همان صرف و نحو کافی است؛‎ ‎از جمله بین استاد فارابی، همان متی بن یونس‎ ‎و یک نفر نحوی معروف به ‏نام سیرافی، جلسات بحث و گفت وگو در گرفت و این گفت وگو ها چهل تا پنجاه سال ادامه داشت و این توجه فارابی را جلب ‏کرد و او در آثارش به این نکات اشاره کرده است.‏
او در بخش دیگری از سخنان خود گفت: تا جایی که ما می‌دانیم فارابی اوّلین کسی بود که نظریه «فیض و صدور» را وارد اسلام ‏کرد. ما در کندی یا فیلسوفان دیگر، نظریه نو افلاطونی فیض و تطبیق آن با جهان شناسی بطلمیوسی را می بینیم؛ اما مبتکر ‏اوّلیه آن در عالم اسلامی فارابی است که از نظریه فیض استفاده کرده است. البته جلوگیری از خرافات هم مورد توجه او بوده است. ‏مثلاً رساله‌ای دارد در تنجیم، که در آینده در دست چاپ است. این رساله در ۲۷ فصل و بسیار خلاصه است و در هر فصل، نوعی ‏ابطال احکام نجوم که باعث خرافات شده است را آورده است.‏
اعوانی ادامه داد: همچنین او یکی از بزرگترین نظریه پردازان قرون وسطی‎ ‎درباره موسیقی است. یعنی همان طور که ابوریحان ‏بیرونی تا زمان جدید بزرگترین هند شناس بود و حدود سی سال آنجا کار کرد و تمام ابعاد فرهنگ هند را در تحقیق ماللهند ‏آورده است که طبق گفته همه بی نظیر است؛ این نکته راجع به فارابی هم که کتاب الموسیقی را نوشته و خود او هم موسیقی‌دان ‏تراز اوّلی بوده است، صدق می‌کند‎.‎
چهره ماندگار حکمت و فلسفه در پایان گفت: بنابراین فارابی به حق معلم ثانی نامیده شده است. اگر ارسطو را معلم اوّل نامیدند؛ ‏به این دلیل بود که طبقه‌بندی علوم را انجام داده بود. همین کار را فارابی در عالم اسلام کرد‎ ‎که بسیار قابل ستایش است. ما ‏متأسفانه درباره این موضوع کار نمی‌کنیم و باید از غربی‌ها یاد بگیریم‎ ‎که چقدر کتاب درباره اینها تدوین می‌کنند‎ ‎و کار می‌کنند. ‏به طور مثال مرحوم محسن مهدی، بر روی یک نسخه مغلوط از کتاب الحروف فارابی که در تهران بود و نسخه دومی وجود ‏نداشت، سال ها کار کرد،‎ ‎تحقیق کرد و منابع را بررسی و این کتاب را تصحیح کرد. امثال این اشخاص که بر روی آثار فارابی کار ‏کرده‌اند، کم نیستند و ما هم باید از نسخه‌های خطی که در ایران داریم استفاده کنیم و این آثار را احیا کنیم. زیرا اینها متعلق به ‏فرهنگ ایران بزرگ‌اند‎ ‎و لازم است جوانان قیام کرده و نهضتی را در احیای این آثار ایجاد کنند‎.‎


اصغر دادبه عضو هیأت مدیره انجمن آثار و مفاخر فرهنگی دیگر سخنران این برنامه بود. او گفت: بحث کوتاهی خواهم کرد با توجه ‏به رساله معروف فارابی الجمع بین رأیی حکیمین که مراد، افلاطون و ارسطو بوده است. معروف است که این کتاب نتیجه اشتباه و ‏خطایی است که فارابی مرتکب شده. بیچاره فارابی! اشتباه هم این است که نه او، اساساً فیلسوفان ما افلوطین را می‌نهادند به جای ‏ارسطو! اثولوجیا افلوطین را کتاب ارسطو می‌پنداشتند و بر اساس این اشتباه آن رساله نوشته شد، اما آیا آن رساله پر از اشتباه ‏است؟ هرگز.‏
او ادامه داد: نخست عرض می‌کنم که یک متفکر و یک فیلسوف حتی ممکن است از یک خطا و اشتباه نتایج معقول بگیرد. چون ‏فیلسوف نگاه ویژه خود را دارد و در هر مورد که نگاه می‌کند با توجه به آن نگاه نتایجی می‌گیرد. بله، اثولوجیا از ارسطو نبود ولی ‏نتایجی که فارابی گرفته است و توضیحاتی که خواهم داد، فیلسوفانه است و درست. درست به معنای فلسفی.‏
‏ دادبه افزود: نکته دوم که به روشن شدن بحثی که خواهم ‌داشت، کمک می‌کند این است که بر خلاف علم به معنی علم تجربی، ‏جهان‌بینی هنری و فلسفی تحت شرایط و اوضاع و احوال سیاسی و اجتماعی و فرهنگی روزگار فیلسوف است و فارابی هم تحت ‏تأثیر بوده است و کاری هم نمی‌شود کرد و اشکالی هم ندارد. در ایران، ایران اسلامی و ایران پیش از اسلام – چنانکه مرسوم است و ‏تاریخ را به این دو بخش تقسیم می‌کنند دین‌خو بوده است و خوی دینی داشته است. اگر به نظام‌های فکری قبل از ظهور اسلام ‏نگاه کنیم، همه مکاتب دینی هستند و بهتر است بگوییم که نوعی خوی معنوی در فرهنگ ما حاکمیت داشته است، از زرتشت تا ‏متفکران بعدی مانند مزدک و مانی دیگران.‏
‏ او ادامه داد: در سوی دیگر تاریخ با ورود اسلام به ایران طبیعی است که معنویت ادامه پیدا کرد و داستان درازی دارد. فارابی و ‏دیگر فیلسوفان ما در چنین فضایی تربیت شدند. از آن سو، بارها گفته‌ام و نوشته‌ام که پیش از این که یونان وارد عالم اسلام شود، ‏همان‌طور که می‌دانیم ترجمه‌های یونانی از نیمه دوم قرن دوم آغاز شدند. اما جهان‌بینی‌ها کلامی و به نوعی فلسفی مثل معتزله، ‏پیش از این است. (اعتزل عنا) حدود ۱۳۰هجری قمری است که حدوداً ۵۰ سال قبل از ترجمه‌ها است و اینها همه نتیجه برخورد ‏آراء فکری، فرهنگی و فلسفی ایران است با متفکرانی که اکنون مسلمان هستند. در نتیجه این زمینه فکری همواره وجود دارد.‏
استاد بازنشسته دانشگاه علامه طباطبائی تصریح کرد: به دو صورت می‌توان به این مسئله نگاه کرد؛ یک نگاه به اینگونه است که ‏این جهان است و بنیادهای مادی آن، لازم هم نیست که حتماً ماتریالیست باشیم. چون خود ارسطو که مسلمانان ساختند با ‏ارسطوی یونانی اصلی متفاوت است. به تعبیر امروزی‌ها ارسطو نگاه علمی – تجربی دارد و نگاه فلسفی او هم نتیجه همان نگاه ‏است. اما افلاطون حکایت دیگری دارد. افلاطون خودی است و این بحث که افلاطون، زرتشت دیگری است و تحت تأثیر ایران بوده ‏است، بحث بسیار مهمی است که در کتاب مستطاب استاد مجتبایی شهر زیبای افلاطون می‌شود خواند و آن بحث بماند برای ‏بعد. فقط می‌خواهم این نتیجه را بگیرم که این طرز فکر معنوی یا دینی وارد این سو شد و این سو زمینه‌های خاص خود را ‏داشت؛ افلاطون هم کاملاً آشنا است. حتی جایی این تعبیر را خواندم که مُثُل افلاطونی نتیجه دست کاری فکری است در طرح ‏جهان‌شناسانه‌ای که «زرتشت» داشته است. به عقیده زرتشت هر موجودی که در این عالم است یک نمونه مینوی دارد. (لکل فرد ‏فردا) این دست کاری فلسفی اتفاق افتاد و تبدیل شد. (لکل نوع فردا) ‏
او افزود: مجموع اینها ما را به این نتیجه می‌رساند که ما می توانیم دو نگاه داشته باشیم؛ یکی نگاهی که مبتنی بر تجربه علمی ‏یا ارسطویی است. این نگاه به این کاری ندارد که پشتوانه پدیده‌های این جهانی، موجوداتی فراتر از این جهان، موجودات معنوی ‏باشند یا نباشند که البته نباشند!‏
دادبه تصریح کرد: اما در نگاه افلاطونی که ریشه ایرانی دارد و سپس در جهان اسلام هم پرورش یافت، اساساً نگاه این است که ‏‏«صورتی در زیر دارد هرچه در بالاستی» کسانی که در این جهان هستند اصل نیستند، بلکه فرع هستند، بنابراین باید اصل ‏دیگری در جهانی دیگر داشته باشند. تمام فیلسوفان ما در دوران اسلامی و به نوعی در دوران پیش از اسلام چنین فکر می‌کردند؛ ‏بنابراین فارابی چنانچه در کتاب الجمع مطرح کرده است برخورد می‌کند با این مسئله، جای شگفتی نیست که بخواهد ارسطو را ‏هم وارد این میدان بکند و مثلاً بگوید که صورت ارسطویی قابل تطبیق است با مُثُل افلاطونی، یعنی به یک تفسیر ویژه خود را از ‏صورت ارسطویی به دست بدهد. زیرا زمینه فکری آن است و قابل طرح و بحث است یا بگوید مُثُل را تعبیر به علم خدا و اصول ‏پایدار و لایتناهی و لایتغیر خداوند. برای اینکه اصل این بود که لازمه این طرز تفکر این است که این جهان مادی یک پشتوانه ‏معنوی داشته باشد. حال در هر جایی که هست! در آن جهان یا عالم بالا! فرقی نمی‌کند. در نتیجه وقتی اصل حفظ شود، مُثُل ‏معنا پیدا می‌کند و فقط اسمی که روی آن گذاشته می‌شود فرق می‌کند. مُثُل یا عقول یا ایده‌ها یا هر چیز دیگری… اصل درنگ و ‏تأکید من بر این است که این طرز نگاه موجب شد که وقتی فارابی با آن رساله برخورد می‌کند، آن چیزی که حاصل تربیت ‏شخصی و عمومی او در فرهنگ ایران است و باید بگوید را‎ ‎مطرح می‌کند.‏‎ ‎
او در پایان گفت: درنگ من بر یک موضوع که در واقع مُثُل است فقط یک نمونه است و در نتیجه به هیچ وجه بر این باور نیستم ‏که خطا یا اشتباهی کرده است، چون این دو آدم را با هم خَلط کرد، زیرا بحث خَلط این دو آدم نیست‎.‎‏ بحث طرز نگاه است و این ‏که می‌بایست یک پشتوانه معنوی‎ ‎برای این جهان دست و پا‎ ‎بکند. چون اگر نمی‌کرد به آن چه که تربیت‎ ‎و جهان بینی و باور او ‏بود، سازگاری نداشت.‏

نگاهی به کتاب موسیقی کبیر
در ادامه مجید کیانی استاد دانشگاه تهران سخنرانی کرد و گفت: اثر فارابی با عنوان موسیقی کبیر از لحاظ فلسفی علاوه بر ارزش ‏ریاضی مربوط به فاصله‌های بین نغمه‌ها، ملایمت پرده‌ها و اصول موسیقی نظری و تشریح آنها، به مسائل بسیار ظریف و زیبایی ‏اشاره می‌کند که قابل توجه است و من سعی می‌کنم که به برخی از آنها اشاره کنم.‏
او ادامه داد: فارابی برای تالیف موسیقی کبیر مشاهده می‌کند که همه اجزای صناعت موسیقی در کتاب‌ها نیامده است و بسیاری از ‏مطالب پیچیده و دارای خطا اند. اما چیزی که در اینجا مورد توجه زمان کنونی ما قرار می‌گیرد؛ این است که می‌بینیم، فارابی به ‏موسیقیدان‌های قبل از خود احترام می‌گذارد و کار آنها را از این لحاظ که پیچیده و یا دارای خطاست به دو شکل توجه می‌کند؛ ‏یکی این که ممکن است ترجمه‌های آنها، ترجمه‌های خوبی نبوده است و یا اینکه آثاری از گذشتگان بوده که در دسترس نبوده ‏است؛ در نتیجه کار دارای پیچیدگی و خطا شده است.‏
کیانی افزود: این همان ارادت و احترامی است که فارابی به پیشکسوتان قبل از خود دارد و این امری بسیار مهم است چون وقتی ‏ما به صورت انتقادی به آثار گذشته نگاه می‌کنیم، فکر ما نمی‌تواند زیبایی‌های کار و درستی‌های کار را به خوبی ببیند. ارادت و ‏احترام است که زیبایی‌ها و درستی‌های یک اثر را بر ما آشکار می‌کند و می‌توانیم تحلیل بهتری را درباره اثر داشته باشیم. ‏
او اظهار کرد: فارابی روش کاملا علمی و منطقی را برای مطالعه و تحقیق صناعت موسیقی و شناخت آن پیش می‌گیرد که برای ‏موسیقیدان‌های بعد از خود او هم بسیار موثر بود. مثلاً ما می‌بینیم بعد از دو قرن صفی الدین ارموی، ابتکار جالبی دارد که تعدیل ‏می‌کند مقام‌ها را در اثر گام یا دانک دو پرده‌ای فارابی.‏
‏ استاد دانشگاه تهران ادامه داد: فارابی اصول مهمی را عنوان می‌کند که می‌تواند برای پژوهش‌های ما در همه زمینه‌های هنری موثر ‏باشد. به این صورت که اگر انسان بخواهد در صناعت نظری کمال یابد لازم است در سه شرط گرد آید؛ اول اصول را به خوبی ‏بشناسد و این همان گرفتاری است که امروز در زمینه تحقیق موسیقی – قبل از اینکه اصول موسیقی دستگاهی ردیف را به خوبی ‏بشناسیم؛ درباره‌اش مقاله وکتاب می‌نویسیم و سخنرانی می‌کنیم. در حالی که وقتی خوب دقت شود، دیده می‌شود که در ‏شناختن محورهای مهم موسیقی و اصول آن، ما دارای خطا هستیم.‏
پس نخست باید به خوبی اصول شناخت تا در مرحله دوم بتوانیم از این اصول، نتایج کافی را به دست آوریم و درگام سوم درباره ‏اشتباهات آنها پاسخ بگوییم. کارهای دیگر صاحب‌نظران را بسنجیم و سخنان صواب را از ناصواب باز بشناسیم و خطاهای کسانی ‏را که رای نادرست داشته‌اند، اصلاح کنیم .‏
او افزود: فارابی درباره غایت الحان سه موضوع بسیار مهم که امروز نیز بسیار کارساز است را برای حفظ موسیقی اصیل و به ‏اصطلاح سنتی بیان می‌کند؛ نخست الحان لذت آور که برای نیل به راحت و کمالِ راحتی است.‏
کیانی اظهار کرد: این موضوع در واقع یکی از لذت‌های طبیعی و غریزی است که همه موجودات مانند گیاهان و پرندگان و انسان، ‏وقتی که یک آهنگ زیبا را می‌شنوند، لذت می‌برند و این لذت ربطی به درک کردن هنر موسیقی ندارد بلکه صرفاً یک احساس ‏است که از یک موسیقی حاصل می‌شود؛ به عبارتی این لذت بردن ما در سطح تفریح و سرگرمی است و نمی‌تواند برای مطالعه ‏مفید باشد.‏
او افزود: دوم الحان انفعالی است که تاثیر موسیقی را بر جسم و روان ما دارد و این بحث مهمی است که نیازمند تحقیقات و ‏پژوهش‌های بسیار و البته نیازمند پژوهش‌های کاربردی و میدانی است تا ببینیم موسیقی لذت‌آور چه تاثیری بر روی روان و جسم ‏ما دارد. برای همین است که انجمن‌های موسیقی درمانی در اروپا و آمریکا و حتی در ایران تشکیل شده تا ببینند برای برخی از ‏بیماری‌ها و نارسایی‌ها از چه نوع موسیقی می‌توانند برای بهبود بیماران بهره بگیرند.‏
کیانی در ادامه سخنان خود گفت: سوم الحان خیال آفرین‌اند که در سخن شاعرانه و انواع کلام به کار می‌روند. در اینجا موسیقی، ‏همان کاربرد پند گونه را دارد و البته سخنان شاعرانه نیز مهم است. خطابه‌هایی که پند آموز هستند؛ در همین بخش و در ‏موسیقی فرهنگی و ملی ما، بخصوص در آواز، از شاعران برجسته‌ای مثل حافظ، سعدی، خیام و مولوی نام برده می‌شود تا بتوان از ‏رهگذر کلام زیبای آنان، کاربرد خیال آفرین موسیقایی را فراهم کرد. ولی همه اینها مشروط بر این است که اسلوب اصلی و ‏محورهای اصیل آن از سوی خواننده‌ها و نوازنده‌ها حفظ شود. ‏
او تأکید کرد: طی سال‌ها و قرن‌های زیادی بعد از فارابی، موسیقی آرام آرام توانست از کلام و شعر جدا شود و به طور مستقل ‏واژه‌های موسیقایی به صورت کلامی در آیند؛ منتها به صورت کلام صوتی. وقتی به موسیقی دستگاهی مراجعه می‌کنیم، به خوبی ‏می‌بینیم که حالت ادیبانه‌ای را در خود دارد و به وسیله واژه‌های موسیقایی، جمله‌هایی را می‌سازد که عیناً شبیه یک گفتمان و ‏دیالوگ خیلی فلسفی و عمیقی است که نیازمند کارشناسی، شناختن و شرح است.‏
او افزود: فارابی در انواع و اقسام نغمه نیز نظر بسیار جالبی دارد که این هم می‌تواند برای امروز بسیار سازنده و موثر باشد: یک ‏دسته از نغمه‌ها همچون تار و پود در پارچه است، که فارابی آن را اصول و مبادی الحان می‌داند. دسته دیگر شبیه نقش‌ها و ‏تزئینات و رنگ‌ها در پارچه است که اینها الحان فرعی‌اند. در اینجا فارابی اضافه می‌کند که برخی از الحان فرعی در لحن و زیبایی ‏آن قطعه موثراند؛ ولی برخی دیگر موجب خرابی لحن می‌شوند، بنابراین برخی از الحان‌های فرعی، طبیعی و زیبا اند و برخی دیگر ‏غیر طبیعی و زیبا نیستند.‏
استاد دانشگاه تهران تصریح کرد: اینجاست که هنرجو یا دانشجو و شاگرد باید قبل از هرچیز، اصول موسیقی را نزد استادان به ‏خوبی فرا بگیرد و آنها را الگو قرار دهد تا بتوانند بر اساس این مدل‌های زیبا که بیشتر در فرهنگ شفاهی ما از طریق سینه به ‏سینه روایت شده است؛ به موفقیت نائل شود. در غیر این صورت، گاهی تزئینها و الحان فرعی که به کار برده می‌شود؛ نه تنها ‏کار را زیبا نمی‌کند، بلکه آن را خراب می‌کند و آن موسیقی و نوا، تاثیرپذیری خود را از دست می‌دهد. سرانجام فارابی در پایان ‏موسیقی کبیر در بخش غایات لحن و تاثیر آن بر آدمی می‌نویسد: قول شاعران یا در «جد» به کار می‌روند و یا «لعب»؛ «جد» ‏همه آن چیزهایی است که برای رسیدن به اکمل مقاصد انسانی مفید باشد و این همان سعادتی است که غایت انسانی است.‏
او افزود: این طور که فارابی اشاره می‌کند، اصل موسیقی برای متعالی شدن به وجود آمده است ولی از آنجایی که انسان بر اثر کار ‏و زحمت خسته می‌شود؛ نیاز به استراحت دارد و در این استراحت می‌تواند کمی موسیقی گوش کند یا به طبیعت پناه برد .‏
فارابی می‌گوید: ولی غایت انسانی لعب نیست چه مقصود از بازی استراحت است و مقصود از استراحت بازیافتن آن چیزی است که ‏آدمی را به کارهای جدی بر انگیزد.‏
کیانی در پایان گفت: این مسئله بسیار مهمی است در تطبیق با زمان کنونی ما؛ در این زمینه کمی فکر کنید! واقعاً موسیقی را در ‏کدام راه استفاده می‌کنیم؟ آیا در رسانه‌ها و در مطبوعات و یا آثاری که منتشر می‌شود به این مسائل توجه می‌شود که موسیقی ‏برای متعالی شدن است و نه برای بازی و استراحت! البته نفی نمی‌کنم موسیقی‌هایی را که برای استراحت و لذت بردن بسیار ‏مفیداند، چرا که خستگی ما را برطرف می‌کنند! اما آنطور که فارابی اشاره می‌کند مقصود از استراحت، بازیابی آن چیزی است که ‏آدمی را به کارهای جدی بر انگیزد. شایسته است که امروز نیز اندیشه و گفتار فارابی را به کار ببریم تا بتوانیم به موسیقی اصیل ‏دست یابیم و جایگاه رفیع آن را حفظ نمائیم.‏

فارابی و تمایز وجود از ماهیت
‏منوچهر صدوقی سها مدرس و پژوهشگر حکمت و عرفان اسلامی دیگر سخنران این برنامه بود. او گفت: یک واقعیت مسلم ‏تاریخی در ساحت تاریخ فلسفه اسلامی که متأسفانه شدیداً مغفول است و مطرح نیست، این معنا است که فلسفه اسلامی از یک ‏منظر خاص دو مابه‎ ‎ازا دارد و ما نام آن را فلسفه اسلامی بالمعنی الاعم و فلسفه اسلامی بالمعنی الاخص می‌نامیم که سخن در این ‏رابطه فوق العاده زیاد است. فهرست‌وار عرض می‌کنم که فلسفه اسلامی بالمعنی الاخص که متأسفانه مدون نیست و در متون ‏پراکنده است، یک دستگاه فلسفی منبعث از خود اسلام است و هیچ ربطی به غیر اسلام، اعم از یونان و غیر یونان ندارد. متأسفانه ‏مدون نیست ولی وجود دارد و وجود آن هم واقعی است. یک ما به ازای دیگر فلسفه اسلامی همان فلسفه اسلامی بالمعنی الاعم ‏است که همین دستگاه و دستگاه‌هایی است که به فلسفه اسلامی نام دارند و نمایندگان عمده آن هم همین فلاسفه تراز اوّل ما ‏هستند که کندی و فارابی و ابن سینا و یکی دو نفر دیگراند.‏
او افزود: فارابی و قبل از او کندی و قبل از او متکلمین، اعم از متکلمین امامیه و معتزله که در واقع فلاسفه نخستین اسلامی در ‏تاریخ فلسفه‌اند؛ فلاسفه نخستین اسلامی که حالت مؤسس هم به خود می‌گیرند، جمعی از همان متکلمین هستند. از همان آغاز ‏پیدا شدن متکلمین که به بحث‌های فلسفی پرداختند، ما با عنوان مهم و سرنوشت‌سازی مواجه هستیم که مغفول است. ما از آغاز ‏و از عصر متکلمین تا به کندی و فارابی، می‌بینیم که اینها در مقام این‌اند که فلسفه یونانی وارد به حوزه اسلامی را اسلامی کنند. ‏تکرار می‌کنم؛ فلسفه‌های یونانی به حوزه اسلامی وارد شدند و در نزد برخی از اشخاص به همان صورتی که بود، باقی ماندند، یعنی ‏در اسلام حاملانی پیدا شدند که حامل فلسفه یونانی بودند. در حوزه اسلامی بودند ولی فلسفه آنها یونانی بود، نهایتاً به زبان ‏عربی بود. در کنار آنها فلاسفه‌ای را می‌شناسیم که فلسفه یونانی وارد را که مبادی و مبانی آن در برخی جاها با اسلام نمی‌خواند و ‏حتی بعضی جاها برخورد دارد و در بعضی جاها بسیار هم برخورد دارد، مثل همین قاعده الواحد، اینها خواسته‌اند که به این ‏یونانیات صورت اسلامی بدهند یا به اصطلاح مستشرقین به اسلامیزاسیون فلسفه یونانی دست زده‌اند. در این میان یکی از ‏تأسیسات عمده «کندی» در این اسلامیزاسیون، تفکیک فاعل الهی از فاعل مادی در فلسفه یونانی است؛ این یکی از مهم‌ترین ‏مسائلی است که «کندی» به آن پرداخته است و بعدها نیز شیخ رئیس به آن پرداخت تا به عنوان مبنایی از فلسفه اسلامی ‏دربیاید.‏
صدوقی سها ادامه داد: در فلسفه یونانی به چهار علت توجه داشتند و می‌گفتند: علل مادی، فاعلی، غائی و صوری. علت فاعلی ‏فلسفه یونانی همان معنایی است که در حکمت طبیعی مطرح است. کما اینکه حاجی سبزواری در منظومه بیت معروفی دارد ‏می‌گوید: معطی الوجود فی الاهی فاعلوا/ معطی التحرک الطبیعی قائلوا… و آنها می‌گفتند علت فاعلی که در فلسفه یونانی مطرح ‏است، عامل تحرک و تحریک است. درحالیکه علت فاعلی واقعی این نیست. علت فاعلی واقعی آن است که وجود می‌دهد.‏
او اضافه کرد: اینجا کار «کندی» با رساله شریفه « سجود الجرم الاقصی و طاعته‌ للّه‌ عزّو جلّ » – که رساله‌ای در تفسیر قرآن ‏کریم است، مهم است. حکیمی تراز اوّل در حوزه اسلام و صرفاً بر مبنای قرآن کریم فلک اعلا را که در هیأت یونانی مطرح است و ‏از مبانی مهم است، ساجد للّه تعالی می‌کند و این همان مسأله‌ای است که ما از آن به اسلامی کردن تعبیر می‌کنیم.‏
‏ بعد نوبت به فارابی می‌رسد. فارابی که مستشرقین از او به عنوان پدر فلسفه اسلامی عبارت می‌کنند – علاوه بر اینکه پدر فلسفه ‏اسلامی باشد یا نباشد ما شک نداریم و در کنار آن یقین داریم که یکی از برترین‌های فلاسفه اسلامی است که به اسلامی کردن ‏فلسفه یونانی رو کرده است. البته معلوم است که به هیچ وجه برای آنها این امکان وجود نداشت که کل فلسفه یونانی را وارد اسلام ‏کنند. ولی تا جائی‌که توانسته‌اند لااقل مطالب مهمی را که با اسلام چندان اصطکاک پیدا نمی‌کند را چکش زده و تراشیده‌اند. ‏فارابی در این زمینه اوّلا آثار مستقلی داشته است؛ رساله‌ای به نام« المختصر الصغیر فی المنطق الی طریقت المتکلمین» دارد، این ‏رساله باقی مانده است و مرحوم استاد دانش‌پژوه در آن دو جلدی منطقیات فارابی این رساله را چاپ کرده است. معلوم است که ‏مراد از متکلمین، متکلمین اسلامی‌اند. یعنی حتی متکلمین در منطق یونانی هم تصرف کرده‌اند و یا حداقل خواسته‌اند که تصرف ‏بکنند. رساله دیگری هم به فارابی منسوب است که متأسفانه دیده نشده است و انشاءالله روزی پیدا شود، نام آن «کلام جمعوا من ‏اقاویل النبی (ص)یشیر فیه الی المنطق» فارابی رساله‌ای را جمع و تألیف کرده است که حاوی احادیث نبوی است و در آن ‏احادیث، رسول(ص) به منطق و منطقیات اشاره کرده‌اند. این مسأله هم، جالب توجه است.‏
مولف کتاب تاریخ حکما و عرفای متأخر اظهار کرد: برترین اثر فارابی در این زمینه، رساله شریفه فصوص‌الحکمه است. برای ‏دانشجویان یادآوری می‌کنم که در فلسفه و عرفان، ما دو رساله معروف به نام فصوص وجود دارد، یکی فصوص الحکمه که از ‏فارابی است و دیگری فصوص الحکم که از ابن عربی است.‏
در نزد فلاسفه ما اجماعی است که این رساله از آن فارابی است، اما مستشرقین بعضاً آن قلت‌هایی دارند و بعضی‌ها آن را به شیخ ‏الرئیس نسبت می‌دهند. مرحوم دکتر شرف خراسانی، یک‌بار در صحبتی گفتند که این همان رساله العروض ابن سینا است؛ به هر ‏حال به ابن سینا هم نسبت می‌دهند و شاید به دیگران هم نسبت داده شود ولی از فارابی است و من در مقام تأیید این سخن دو ‏مطلب از دو استاد بزرگوارمان نقل می‌کنم. مرحوم استاد سید جلال آشتیانی که آخرین شارح فصوصاند، فرموده‌اند اگر هم این ‏کتاب فصوص به نام فارابی معروف نبود و به عنوان رساله‌ای مجهول المؤلف بود، کسی که وارد به این مسائل است از سیاق ‏عبارات متوجه می‌شد که این اثر حتماً از فارابی است. استاد بزرگوار دیگر ما مرحوم میرزای روشن که فصوص الحکمه را خدمت ‏ایشان به همراه آقایان دکتر پورجوادی و دکتر اعوانی خواندیم، می‌فرمودند این کتاب حتماً از فارابی است، دلیل ایشان این بود که ‏می‌فرمودند؛ ابن سینا پر گو است درحالی‌که فارابی گزیده‌گو و مختصرگو است. کم‌گوی و گزیده‌گوی چون دُر / کز اندک تو جهان ‏شود پر… ما این کتاب را از فارابی می‌دانیم و بر آن می‌رویم که واجد اهمیت والایی در تاریخ فلسفه اسلامی بالمعنی الاعم در ‏همان مقام اسلامیزاسیونی است که از آن بحث شد.‏
او افزود: یکی از مطالب مهم فلسفی که از آثار اسلامی کردن است و بعدها به آن سوی عالم منتقل می‌شود و در دوران ‏اسکولاسیک بسیار مطرح است و در فلسفه الهی ما هم بسیار مطرح است و از مبادی توحید است، داستان تفکیک ماهیت از وجود ‏است. ما می‌دانیم که فلسفه یونانی کلا قائل به قِدم عالم است، به هر قسمی از آن که باشد؛ در فلسفه یونانی، عالم همیشه هست. ‏در نتیجه چنین نیست که علم موجود بعد العدم باشد؛ این دیدگاه توحید را به هم می‌زند. اگر قرار باشد عالم قدیم باشد، توحید ‏معنایی پیدا نمی‌کند. موحدین می‌گویند حق تعالی موجِد عالم است. اگر قرار باشد بگویید که عالم همیشگی است، خلق و ایجاد ‏معنی پیدا نمی‌کند. فارابی در این کتاب شریف بر مبنای قرآن کریم بر آن می‌رود که ماهیت به ما هو ماهیت غیر از وجود است، ‏در ماهیت به ما هی ماهیت نه وجود خوابیده است و نه عدم. اگر عدم در معنای ماهیت مأخوذ بود، ذاتی‌اش می‌شد و هیچ وقت ‏ماهیت موجود نمی‌شد و اگر وجود در متن ماهیت قرار داشت و ذاتی آن بود، هیچ وقت معدوم نمی‌شد. درحالی‌که ما می‌بینیم ‏ماهیت، هم موجود می‌شود و هم معدوم. علتش بیاید می‌شود موجود و علتش نیاید معدوم است. نتیجه این است که ماهیت به ما ‏هی ماهیت غیر از وجود و غیر از عدم است. مبنای این داستان نیز قرآن کریم است: «إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَیْئًا أَنْ یَقُولَ لَهُ کُنْ ‏فَیَکُونُ» در اینجا «شَیْئًا» چیست؟ اگر «شَیْئًا» موجود است که تحصیل حاصل محال است و اگر «شَیْئًا» موجود است که دیگر ‏نمی‌توان به او گفت باش، چون او هست؛ اگر معدوم است، به معدوم هم خطاب نمی‌شود. می‌گویند این ماهیت به معنایی وجود ‏علمی و ثبوتی دارد و وجود اثباتی ندارد.‏
عضو شورای علمی انجمن آثار و مفاخر فرهنگی در پایان سخنان خود گفت: ماحصل کلام این است که یکی از برترین نمودهای ‏اسلامی کردن فلسفه یونانی نزد فارابی همین داستان تمایز ماهیت از وجود است که مبنای فلسفه الهی است.‏

اثرگذاری فارابی در حکمت عملی و نظری
در پایان پنل اول این همایش نیز غلامحسین رحیمی معاون پژوهشی وزیر علوم به ایراد سخن پرداخت و گفت: همه فارابی را به ‏عنوان بزرگترین حکیم قرون سوم و چهارم هجری می‌شناسند. همچنین به حق، اثرگذاری فارابی در حکمت نظری و عملیِ ‏دانشمندان و حکمای بعد از او شایسته این شهرت است و البته او را معلم ثانی و بنیانگذار فلسفه اسلامی معرفی کرده‌اند. مطلبی ‏که می‌خواهم عرض کنم در مورد شخصیت فلسفی ایشان نیست. چون من در این زمینه تخصصی ندارم و قطعاً اساتید بزرگوار در ‏این زمینه سخن خواهند راند. موضوع بحث من طبیعیات و علوم طبیعی و مبادی و شاخه‌های مختلف علوم طبیعی در اندیشه ‏فارابی است. اینکه فارابی چه آثاری در حوزه طبیعیات برای ما به جا گذاشته است؟ وقتی به آثار متعدد فارابی رجوع می‌کنیم که ‏متأسفانه تعداد زیادی از آثار او از بین رفته و برخی از آثار بر جای مانده را با قطعیت نمی‌توان به او منتسب کرد؛ از این رو ما در ‏بسیاری از مواقع باید به کتاب‌ها و رساله‌های محدودی استناد کنیم که انتساب آنها به فارابی تقریباً قطعی است. فارابی علوم ‏طبیعی را در احصاء العلوم به دقت تعریف می‌کند که استناد اصلی ما به همان خواهد بود. در کتاب الحروف متعرض معنای علم ‏طبیعی می‌شود که از آن هم استفاده می‌کنیم و یا در کتب دیگری از جمله تحصیل السعاده متعرض برخی از مفاهیم علم طبیعی ‏می‌شود و در کتاب سیاست مدنیه در مورد علوم طبیعی صحبت می‌کند و اینها مراجع ما برای پرداختن به علم طبیعی و مبادی ‏علم طبیعی از نظر فارابی است. البته کتاب هایی که نام بردم همه به صورت بسیار محدودی متعرض این مسأله شده‌اند. گویا ‏فارابی در مجموع نسبت به سایر حوزه هایی که ورود گسترده ای پیدا کرده است مثل حکمت عملی و موسیقی، با حوزه طبیعیات ‏کمی قهر بوده است. اما برخی از نکاتی که در این حوزه مطرح کرده تا اینجا مورد بحث و بررسی و استفاده قرار گرفته است.‏
‏ او ادامه داد: برای اینکه از منظر فارابی وارد طبیعیات شویم خوب است که اشاره ای خلاصه به نظام هستی شناسی وی داشته ‏باشیم. چون اصولاً اجسام طبیعی در نظامی سلسله مراتبی جایگاهی پیدا کرده‌اند و این سلسله مراتب تا حدودی باید شناخته ‏شود. ‏
در نظام هستی شناسی و در رأس این نظام سبب اوّل و واجب الوجود است و فارابی کل موجود عالم را به واجب و ممکن تقسیم ‏می‌کند و ممکنات را مرکب از دو مؤلفه ذاتی ماهیت و وجود و هستی و چیستی می بینید. صاحب نظرانی که در آثار و تاریخ ‏فلسفه اسلامی تحقیق کرده اند بر این اند که این دو معنا و تفکیک کل موجودات به واجب و ممکن و ممکن را مرکب از وجود ‏معین دانستن، ابتکار فارابی است که تا به حال در آثار فلسفی مورد استفاده واقع شده و بسیاری از شاخه‌های فلسفه براساس این ‏دو مفهوم توسعه پیدا کرده‌اند و در این دو مفهوم ریشه دارند. ‏
رحیمی اضافه کرد: بعد از واجب الوجود یا از واجب الوجود یک موجود متولد و خلق می‌شود که عقل اوّل است. فلاسفه قاعده‌ای ‏دارند که از موجود واحد فقط یک موجود صادر می‌شود و پدید می‌آید و خلق می‌شود و فارابی بعد از آن سلسله عقول ده گانه را ‏توصیف می‌کند تا به عقل فعال می‌رسد و عقل فعال مدبر همین دنیای طبیعی ما است و موضوع مورد بحث ما نیز است.‏
علت پدید آمدن عقل اوّل را چنین ذکر می‌کنند که چون واجب الوجود در ذات خود تعقل می‌کند عقل اوّل پدید می‌آید و عقل ‏اوّل در ذات خود و در ذات واجب الوجود تعقل می‌کند و از آن عقل دوم و نفس کلی پدید می‌آید و همین‌طور سلسله عقولی که ‏گفته شد. در حقیقت ما عقل را داریم و نفس و ماده و صورت و من این موارد را تبدیل به سه مورد کرده‌ام. عقل و نفس و ماده، ‏صورت مربوط به عالم جسمانی و علم طبیعی است. فارابی موجودات عالم طبیعی و جسمانی را در شش دسته که در شش مرتبه ‏هستند قرار می‌دهد که در تحصیل السعاده و یا سیاست مدنیه ذکر شده‌اند. اوّل موجودات آسمانی هستند. موجودات ناطق؛ ‏انسان‌ها، موجودات غیر ناطق؛ حیوانات و موجودات نباتی؛ گیاهان‌اند. موجودات معدنی که همین اجسام غیر ناطق غیر نباتی ‏هستند و عناصر چهارگانه که در آخرین رتبه قرار می گیرند و برخی از اینها صاحب نفوس هستند که نفوس هم به نوعی رتبه ‏بندی و دسته بندی می‌شود. یعنی نفس سماوی داریم و نفس انسانی و نفس حیوانی و نفس نباتی که شاید برخی از این موارد ‏امروز قابل توجیه نباشد و اصولاً نفس، نفس قابل توجیه اینها است.‏
او در ادامه سخنان خود گفت: تعریف فارابی از علم طبیعی در دو کتاب احصاء العلوم و کتاب الحروف آمده است. در کتاب الحروف ‏به طور خلاصه و در ترکیب با ریاضیات تفاوت این دو را ذکر می‌کند ولی در احصاء العلوم به طور مفصل متعرض تعریف علم ‏طبیعی شده و توضیح و تفسیر دارد. در کتاب الحروف می‌گوید علم طبیعی دانشی است که در مورد اجسام و لواحقی که قوام آنها ‏بر همین اجسام است مشخص می‌شود. اما در احصاء العلوم با دقت به تعریف علم طبیعی می‌پردازد و می‌گوید که علم طبیعی ‏حاوی دو بخش اساسی است در بخش اوّل در مورد اجسام صحبت می‌کند و عوارضی که قوام آن عوارض به همین اجسام است و ‏راجع به جسمیت جسم صحبت می‌کند و راجع به مبادی اجسام طبیعی. جسمیت جسم یکی جسم به ما هو جسم است و دیگری ‏عوارضی که ملحق شده‌اند و قوام آنها به این جسم است و اگر این جسم نباشد آن عوارض هم نخواهند بود. فارابی این عوارض را ‏تشریح نمی‌کند و حتی آنها را ذکر نمی‌کند ولی ما بعداً می‌دانیم که عوارض حدوداً چیست! و در مقایسه با علوم جدید تقریباً ‏اوصاف اجسام طبیعی است که در زمان قدیم عمدتاً به عنوان عوارض ذکر می‌شده است. این مفهوم در فلسفه طبیعی ابن سینا ‏کامل می‌شود. ابن سینا می‌گوید موضوع علم طبیعی جسم به ما هو جسم و جسم به ما هو متغیر است. یعنی موضوع علم طبیعی ‏مطالعه جسم از آن نظر که جسم است که حاوی دو مؤلفه مورد اشاره فارابی است و از لحاظ تغییر و تبدلی است که این اجسام ‏دارند. فارابی در این زمینه ساکت است و این نقص مهمی در فارابی است و قابل چشم پوشی نیست. لذا در این بخش تعریف ‏ناقصی صورت می‌گیرد. ‏
استاد دانشگاه تربیت مدرس اضافه کرد: مبادی علم طبیعی از نظر فارابی چهار چیز است که دقیقاً علل چهارگانه‌ای است که ‏ارسطو هم ذکر می‌کند. این علل چهارگانه را در فلسفه طبیعی بعد از فارابی در تعریف علم طبیعی و در موضوع و متفرعات ‏موضوع علم طبیعی ذکر نمی‌کنند بلکه آنها در دو محل مورد بحث و بررسی قرار می‌گیرند: در علم الهی و در علم طبیعی، که به ‏صورت تخصصی مورد بحث‌اند و فارابی به عنوان مبادی ذکر کرده است. این امر به نوعی با معنای دقیق مبادی نیز چندان سازگار ‏نیست، ولی به هر حال تعبیری است که فارابی از مبادی کرده است.‏
او ادامه داد: قدم بعدی در احصاء العلوم تفکیک دقیق فارابی است. من به بخشی از این تفکیک که بین جسم طبیعی و جسم ‏صناعی است پرداخته‌ام. فارابی می‌گوید اینها تفاوت‌ها و مشابهت‌هایی دارند و ابتدا این دو را تعریف می‌کند و می‌گوید جسم ‏مصنوعی با اراده و تدبیر و صنعت انسانی پدید می‌آید. همین مصنوعاتی که بشر گذاشته و حیطه خلق مصنوعات هوشمندانه‌تر ‏بوده است. جسم طبیعی با اراده و تدبیر و قوه الهی پدید آمده است. اینجا دو دسته عوامل داریم که اینها را مشابه و یا متفاوت ‏می‌کند. تفاوت عمده روی نوع خلق و دلیل و منشأ خلق آنها است؛ یکی منشأ انسانی دارد و دیگری منشأ الهی. اینها در دو امر ‏مشابه هستند، یکی اینکه هر دو مخلوق اند و هر دو مرکب از ماده و صورت اند. دوم اینکه علل چهارگانه در پدید آمدن هر دو ‏برقرار است. این در اجسام مصنوعی بیشتر از اجسام طبیعی است. من در مقاله ای با عنوان «فارابی علم حیل و مفهوم فن آوری» ‏موضوع مبنا قرار گرفتن علل چهارگانه را توضیح داده ام. بعد از فارابی حکیمی را سراغ ندارم که علل چهارگانه را به عنوان مبادی ‏اجسام طبیعی ذکر کرده باشد. لذا می‌شود گفت این امر از ابداعات فارابی است که بعد از وی دیده نشده و ادامه نداشته است. این ‏ابداع فارابی کاملاً منشأ ارسطویی دارد.‏
وی تصریح کرد: در نظر فارابی ماده وصورت جایگاه ویژه ای دارند و این مفهوم برخلاف تعریف علم طبیعی که انحصاراً در احصاء ‏العلوم ارائه و درج شده است، در چند اثر فارابی ذکر شده است. ماده و صورت از مفاهیم مشترک در طبیعیات و الهیات است و تا به ‏حال مورد بحث حکما و صاحب‌نظران و پژوهشگران قرار گرفته است. من فقط چند اشاره به این مبحث دارم و تأکید می‌کنم که ‏بحث ماده و صورت فارابی اصولاً به فلسفه طبیعی وی مربوط می‌شود. ‏
باید اینجا نکته‌ای را داخل پرانتز ذکر کنم. طبیعیات دوره اسلامی باید به دو بخش و حوزه بسیار مهم و گسترده تفکیک شود: ‏یکی حوزه طبیعیات فلسفه معنا و دیگری طبیعیات علم مبنا و اگر این تفکیک را نداشته باشیم اکثراً در داوری و بررسی طبیعیات ‏دوره اسلامی راه به خطا می بریم و حتی ممکن است به داوری ها و قضاوت های اشتباه مبتلا بشویم همانطور که بسیاری از ‏صاحب‌نظران ما این اشتباه را مرتکب شدند.‏
او درادامه سخنان خود گفت: وقتی راجع به طبیعیات هر حکیمی صحبت می کنیم باید بگوییم که آیا همین الان این حکیم و ‏فیلسوف ما راجع به طبیعیات فلسفه مبنا صحبت می‌کند یا راجع به علم مبنا صحبت می‌کند. اصولاً تمام طبیعیات فارابی را باید ‏طبیعیات فلسفه مبنا قرار داد نه علم مبنا؛ البته فارابی رساله ای بسیار کوتاه حدود یک صفحه و نیم دارد و در همین حدود است ‏که در مورد خلأ و به اثبات امتناع خلأ می پردازد و حکمای مشائی بعد از او سعی کرده اند وجود خلأ را ابطال کنند. مفهوم خلأ و ‏اثبات ابطال خلأ و ابطال خلأ در آثار دیگر فارابی مورد بحث قرار نگرفته و شبیه به این موضوعات در هیچ اثری از وی وجود ندارد ‏و لذا نمی‌توانیم بگوییم که فارابی وارد طبیعیات تخصصی و مبنا شده است. بنابراین فارابی هر چه راجع به طبیعیات گفته است ‏در مورد حوزه طبیعیات فلسفه مبنا است. علاوه بر آن اگر احصاء العلوم را کنار بگذاریم، موضوعات طبیعیاتی که فارابی متذکر ‏شده گویا نه طبیعیات برای طبیعیات و نه طبیعیات به عنوان بخشی از فلسفه نظری بلکه برای ورود به مباحثی مثل الهیات ‏است؛ مثل علم مدنی است و برای ورود به حکمت عملی است و درک و برداشت شما بیشتر این طور خواهد بود و برای ورود به ‏مقدمه مباحث اصلی است و به این منظور است که ما نمی توانیم فارابی را به عنوان فیلسوفی که به طور مستقل وارد حکمت ‏طبیعی شده است تلقی کنیم.‏
او در بخش دیگری از سخنان خود اظهار کرد: در مورد ماده و صورت حرف می‌زدم. ماده و صورت از زمان فارابی تا به حال در ‏کمتر کتب حکمی است که مورد بحث قرار نگرفته باشد. حکمای ما از جمله فارابی، ماده را موضوع و حامل صورت می دانند و ‏فارابی اگر چه صراحتاً این معنا را تشریح نکرده ؛ اما ماده را در دو مفهوم و دو موضع به کار برده است: یکی ماده اولی و ماده المواد ‏و ماده ای که منشأ همه موجودات عالم است. این ماده قوه محض است و به همین دلیل اصولاً این جهانی نیست. دوم ماده ثانوی ‏که ماده موجودات محسوس ما در این جهان است و این را فارابی ذکر می‌کند. فارابی به سرعت از ماده اولی رد می‌شود و دقیق ‏تشریح نمی‌کند و در فلسفه طبیعی ابن سینا این مفهوم به طور کامل و دقیق بیان می‌شود و جایگاه واقعی خود را پیدا می‌کند. ‏ماده ثانوی در حقیقت ماده اجسام این جهانی است. فارابی این معنا را شرح نمی‌دهد ولی در فرازهای متعدد به فشردگی و اشاره ‏گونه ماده اولی را یکی می داند و اصولاً ماده ثانوی را هم یکی می داند و تمام تفاوت ها را در اشیا طبیعی به صورت آنها منتسب ‏می‌کند. از نظر شأنی و رتبه ای از یک نظر ماده را مقدم بر صورت می داند و از یک نظر صورت را مقدم بر ماده می داند و ‏می‌گوید ماده ثابت است و دائمی است و در ضمن خود باز در محلی مستقر نیست و برای استقرار به موضوع نیاز ندارد. ولی صورت ‏برای استقرار به موضوع و محل نیاز دارد؛ آن محل هم یک جا است، آن هم ماده است. از طرفی می‌گوید ماده اصلاً به این دلیل ‏پدید آمده که حامل «صورت» باشد و از این جنبه بر ماده مقدم است. صورت متعدد و متنوع است و صورت ها می توانند متضاد ‏باشند. صورت ها هیچ گاه دائمی نیستند و دائماً در حال تغییر اند و حتی می توانیم صورت های متضادی داشته باشیم. درحالی‌که ‏مفهوم تضاد در ماده راه ندارد و به این صورت مشابهت ها و تفاوت ها و رتبه هر کدام نسبت به دیگری را ذکر می‌کند. به جرأت ‏می‌گویم که مفهوم ماده و صورت فارابی منشأ بحث و ریشه توسعه مفاهیم ماده و صورت در آثار حکمای بعد از او است.‏
او افزود: در تعریف دو علم طبیعی و الهی، فارابی در احصاء العلوم در یک فصل تعاریفی آورده است و در پایان تعریف علم طبیعی ‏در همین فصل، به طبیعیات تخصصی اشاره می‌کند و طبیعیات را شامل هفت شاخه دیگر می داند که به هر کدام را اشاره کرده و ‏به طور مستقیم به کتاب های ارسطو ارجاع می‌دهد. ‏
معاون پژوهشی وزیر علوم در پایان سخنان خود گفت: نکته آخر اینکه، فارابی معترض مفاهیم مختلف طبیعیات شده است و از ‏رهگذر تعریف مناسبی از علم طبیعی به دست می‌دهد ولی به هیچ وجه نمی‌شود فارابی را بنیانگذار حکمت طبیعی در دوره ‏اسلامی دانست. لذا نویسندگان کتب فلسفی در دوران اسلام وقتی در آخر بحث ابن سینا، مقایسه ای بین فارابی و ابن سینا صورت ‏می‌دهد، حداقل در حکمت طبیعی و در حوزه ریاضیات کاملاً داوری‌شان اشتباه است و به هیچ وجه فارابی نقش مؤسس ندارد و ‏بلکه ابن سینا را باید مؤسس حکمت طبیعی بدانیم. اگر حکمت نظری را حاوی سه حوزه طبیعیات و ریاضیات و الهیات بدانیم ‏دیگر نمی توان فارابی را حتی مؤسس حکمت نظری با این سه پایه و سه حوزه اصلی دانست. بلکه می‌توان گفت به صورت کامل ‏حکمت نظری توسط ابن سینا تأسیس شد و تفصیل گرفت و مستقر شد و حکما بعد از آن، ازحکمت نظری ابن سینا استفاده ‏کردند و آن را مورد نقد قرار دادند و وسیع‌تر و عمیق‌تر کردند. باید ابن‌سینا را مؤسس حکمت نظری دانست. اما اگر حکمت نظری ‏را به علم الهی محدود کنیم احتمالا همانطور که حکما و صاحب‌نظران دیگر گفته‌اند، باید فارابی را مؤسس حکمت الهی دانست. ‏البته از آن سو فارابی به حوزه‌هایی معترض شده که ابن سینا به آن وسعت به آن حوزه‌ها وارد نشده است. مثل حکمت عملی و ‏سیاست مدن. جالب این است که به وسعتی که فارابی وارد شده، حکمای بعدی هرگز به آن وسعت وارد نشده‌اند؛ یا کتاب ‏موسیقی فارابی که در آن زمان باید اثری اعجاب آور تلقی شود. باید توجه کرد که فارابی در زمانی ظهور کرد که فلسفه و حکمت ‏اسلامی مستقر نشده بود و او از سازندگان حکمت و فلسفه اسلامی است. اگر ضعفی نیز مترتب است باید روزگار فارابی را نیز در ‏نظر داشته باشیم.‏