یادداشتی از دکتر حسن بلخاری به بهانه 19 ماه مبارک رمضان و اولین شب از لیالی قدر

لیله‌القدر، قلب انسان کامل است

پایان هجدهمین روز از ماه مبارک رمضان مصادف است با اولین شب از لیالی قدر. به همین مناسب یادداشتی از ‏دکتر حسن بلخاری رئیس انجمن آثار و مفاخر فرهنگی درباره اهمیت و جایگاه این لیالی گرانقدر می‌‎خوانید.‏ در متن این یادداشت آمده است:«الف: از منظر عرفا، قلب، حقیقتِ وجود آدم است. پیش از ابن‌عربی، برخی […]

پایان هجدهمین روز از ماه مبارک رمضان مصادف است با اولین شب از لیالی قدر. به همین مناسب یادداشتی از ‏دکتر حسن بلخاری رئیس انجمن آثار و مفاخر فرهنگی درباره اهمیت و جایگاه این لیالی گرانقدر می‌‎خوانید.‏

در متن این یادداشت آمده است:«الف: از منظر عرفا، قلب، حقیقتِ وجود آدم است. پیش از ابن‌عربی، برخی حکما و ‏متصوفه از این معنا سخن گفته بودند اما این شیخ اکبر بود که در کتاب عظیم خود فتوحات و نیز دیگر آثارش به شرح و ‏بسط عمیق این معنا پرداخت. ‏
وی در باب ۵۸ فتوحات با عنوان «در معرفت و شناخت اسرار استدلال کنندگانِ صاحب الهام و معرفت الهی که بر قلب ‏افاضه و ریزش می‌کند….» به بررسی تطبیقی عقل و قلب می‌پردازد. از دیدگاه ابن‌عربی، عقل در ادراکات خویش، وابسته ‏به موادی دون خویش است مثلاً نیازمند گوش و چشم، تا این حواس، مواد ادراک را در اختیار او قرار دهند همچون ‏خیال که این نیز وابسته و محتاج صورت‌هایی است که حواس در اختیارش می‌گذارند مگر آن‌که روی خود را از ماده ‏برگردانده و به معنا متوجه شود. با این وجود ابن‌عربی معتقد است انبیاء و اولیاء عقول خود را به حق می‌سپارند و به ‏جای آن‌که عقل‌شان در مقامِ فاعلیتِ شناسا رو به سوی ادراک مواد دون خود آورد، در مقام بندگی رو به سوی حق ‏می‌آورد در این صورت، عقل مُدرِک مواد، آینه معرفت الهی می‌شود و دقیقاً از همین روست که انسان کامل به صورت ‏عامل است اما عامل اصلی خداست: «وَ ما رَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ وَ لکِنَّ اللهَ رَمى».(تو تیر نینداختی بل این خدا بود که تیر ‏انداخت) و نیز این حدیث زیبای قدسی که: «وَ مَا تَقَرَّبَ إِلَیَّ عَبْدٌ بِشَیْ‌ءٍ أَحَبَّ إِلَیَّ مِمَّا افْتَرَضْتُ عَلَیْهِ وَ إِنَّهُ لَیَتَقَرَّبُ إِلَیَّ ‏بِالنَّافِلَهِ حَتَّى أُحِبَّهُ فَإِذَا أَحْبَبْتُهُ کُنْتُ سَمْعَهُ الَّذِی یَسْمَعُ بِهِ وَ بَصَرَهُ الَّذِی یُبْصِرُ بِهِ وَ لِسَانَهُ الَّذِی یَنْطِقُ بِهِ وَ یَدَهُ الَّتِی یَبْطِشُ ‏بِهَا» یعنی هیچ بنده بچیزى بمن تقرب نجوید که نزد من محبوب‌تر از آنچه بر او واجب کرده‌ام باشد، و همانا او بوسیله ‏نماز نافله بمن نزدیک شود تا آنجا که من او را دوست بدارم، و هنگامى که او را دوست بدارم گوش او شوم همان ‏گوشى که با آن می‌شنود و چشم او گردم همان چشمى که با آن ببیند، و زبانش شوم همان زبانى که با آن سخن گوید، و ‏دست او گردم، همان دستى که با آن بگیرد،». از دیدگاه ابن‌عربی، عقل اگر به دون خویش نظر کند، فاعلِ شناسا و اگر به ‏حق بنگرد متعلّقِ شناسا است و حق آن است که عقل، عاشق این تعلّق باشد نه آن فاعلیت. زیرا در مقام فاعلیتِ در ‏غیبتِ حضرت او، تنها صورت را می یابد و نه حقیقت صورت را.‏
بحث در باب ناتوانی عقل مقید، مقدمه ورود ابن‌عربی به بحث قلب است. از منظر او قلب چون دائم در تحول است (و ‏این معنا از نام آن اخذ می‌شود). لاجرم به عنوان نظیر «کُلُّ یَوم هُوَ فِى شَأن» می‌تواند تجلیات مکرر حضرت حق را ‏دریافته و ادراک نماید. و مهم این‌که هیچ بخش و جزئی از انسان قادر به چنین دریافتی و حامل چنین استعدادی نیست. ‏از این روست که فرمود: «لا یَسَعُنِی أرْضِی وَلا سَمائِی وَلکِن یَسَعُنِی قَلْبُ عَبْدِیَ الْمُؤْمِنِ. یعنی من در زمین و آسمانم ‏نمی‌گنجم؛ ولی قلب بندۀ مؤمنم مرا در خود جای می‌دهد.» یا فرمود: «‏‎‏قَلْبُ الْمُؤْمِنِ بَیْنَ إصْبَعَیِ الرَّحْمنِ، یُقَلِّبُهُ کَیْفَ یَشاءُ.‏‎‏ ‏قلب مؤمن میان دو انگشت از انگشتان خداوند قرار دارد و آن را هرگونه بخواهد می‌گرداند.» پس قلب، حقیقتِ وجود ‏انسان است.‏
ب: حال از منظر دیگری بنگریم. حق بنا به عظمت و عزّت لایتناهی خود و بنابراین که قادرِ عظیم است و مُنزه مطلق. نه ‏تجسد می‌یابد نه تنزل، بل این کلماتند که ظهور اویند در عالم ناسوت یعنی کتب منزله بر رسولان و در رأس آنها قرآن.‏
اما سؤال مهم این که کدامین وجه و جزء انسان قادر است، آن را که آسمان‌ها و زمین با تمامی عظمتشان قادر به درک و ‏دریافتش نبودند، در خویش منزل دهد و آن را پذیرا باشد؟: لَوْ أَنْزَلْنَا هَذَا الْقُرْآنَ عَلَى جَبَلٍ لَرَأَیْتَهُ خَاشِعًا مُتَصَدِّعًا مِنْ خَشْیَهِ ‏اللَّهِ وَتِلْکَ الْأَمْثَالُ نَضْرِبُهَا لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ یعنی اگر این قرآن را بر کوهی نازل می‌کردیم، قطعاً آن را از ترس خدا ‏فروتن و از هم پاشیده می‌دیدی. و این مثل‌ها را برای مردم می‌زنیم تا بیندیشند(حشر، ۲۱). جز قلبی که بنا به روایات ‏فوق‌الذکر هم عرش خداوند است («قَلْبُ الْمُؤْمِنِ عَرْشُ الرَّحْمَنِ») و هم گنجِ گنجاننده حضرت او در خود. قلبی که ‏عظیم است و به تعبیر ابن‌عربی حتی از رحمت الهی وسیع‌تر است ‏ .این تنها قلب است که می‌تواند ظرف پذیرش کلام ‏او یا قرآن باشد.‏
‏ اما این لطیفه روحانیِ بنهاده در وجود انسان نسبتی نیز با لیله‌القدر دارد. لیله‌القدر همان قلب انسان کامل یا رسول‌الله ‏است که قرآن بر آن نازل شده است. ابن‌عربی در باب ۴۳۲ فتوحات می‌گوید: «خداوند به ابویزید [بسطامی] – هنگامی که ‏جامه اسمایش را بر او پوشانید – فرمود: به سوی بندگان من به صورت من بیرون آی، هرکس ترا دید مرا دیده است، و ‏چون گامی برداشت بیهوش شد، فرمود حبیبم را به من بازگردانید! چون وی را صبرِ از من نیست، پس هرکس خودش را ‏شناخت خدای را شناخته است، و هرکس خدای را شناخت خودش را نمی‌شناسد، و علمِ به خدای متعال، جهل تو است ‏به خودت، و علمِ به خودت، علم تو است به خدا، زیرا تو از اویی، چنانکه فرمود: همگی از اوست، از تو نیست، و جز ‏معرفتِ منزلت و قدر نمی‌باشد: «إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِی لَیْلَهِ الْقَدْرِ – ما آن را در شب قدر نازل کردیم»: «نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِینُ عَلَى ‏قَلْبِکَ آن را روح الامین به قلبت نازل کرد – ۱۹۳ و ۱۹۴/ شعرا». تو خودت لیله‌القدری [خطاب به رسول الله] چون از ‏طبیعت و حقی، پس به بزرگی قدر به تو شهادت داده، پیش از نزول قرآن بر تو، و تو: «خَیْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ = از هزار ماه ‏بهتری» یعنی از همه بهتری، زیرا آن (هزار) منتهای عدد بسیط است که در آن ترکیب، تا بی‌نهایت واقع می‌شود، همین ‏طور آنچه را که خداوند دایماً بی‌نهایت می ‌آفریند، چون على الدوام خالق است، و شهر (ماه) آورده به جهت شهرت آن ‏در هر شهر از هزار لیله‌القدر و ناگزیر از این است، زیرا بهترین شهور و ماهها ماهی است که در آن لیله‌القدر است، پس ‏آن: «خَیْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ = از هزار ماه بهتر است» در آن لیله‌القدر است، پس آن جامع و فراگیر هر امری می‌باشد، بنابراین ‏آن در تمام موجودات عام و فراگیر است.» ‏
اللهم عرفنا لیله‌القدر