English

محمود عبادیان

ادیب، فیلسوف، زیباشناس دکترای تاریخ فلسفه عمومی، فلسفه کلاسیک آلمان

زادروز: 1 فروردین 1307

زادگاه: ارومیه

وفات: 12 فروردین 1392

محل دفن: تهران

انجمن آثار و مفاخر فرهنگی به پاس سال‌ها خدمات علمی و فرهنگی وی، طی برگزاری مراسم بزرگداشتی در 10 اردیبهشت 1398 ایشان را به عنوان یکی از مفاخر ایران زمین معرفی کرد

زندگی‌نامه

فرزند محمد، و از نوادگان ملاعباد خراساني که در مشهد متولد شد. مادرش، معصومه از يك خانوادۀ تهراني بود. در 1315ش، پدرش او را به دارالتربیت شبانه‌روزی فرستاد. عبادیان بجز دو سالی که در دارالتربیت شبانه‌روزی بود، هیچ تحصیل متوسطه یا ابتدایی منظمی نداشت. در سال ۱۳۱۷ به همراه خانواده به تهران مهاجرت کرد و مدتی برای تأمین امرار معاش، روزها کار می‌کرد و شب‌ها به اکابر می‌رفت. در سال‌های 1332 ـ 1333 در شرکت نفت آبادان مشغول به کار شد. همچنین در مدرسه فنی آبادان، خواندن زبان انگلیسی را آموخت و همچنین سیکل اول و دومش را در آنجا گرفت. در جریان کودتای 28 مرداد زندانی شد. پس از آزادی، در سال 1334 به چکسلواکی رفت و در دانشگاه پراگ مشغول به تحصیل شد. در سال 1339 در رشته تاریخ و فلسفه از دانشگاه چالز پراگ فارغ التحصیل شد. به مدت دو سال کارمند کتابخانه دولتی پراگ بود. در سال 1342 با یک دختر اهل چک ازدواج کرد. در سال 1344 به آلمان سفر کرد و تحصیلات خود را در دکتری فلسفه و هنر ادامه داد. در همان سال با پروفسور یان ریپکا، استاد شرق‌شناس و نویسنده تاریخ ادبیات ایران، آشنا شد و به وی در ترجمه رباعیات خیام به زبان آلمانی کمک کرد و رباعیات را برای او توضیح می‌داد. در 1345 به دعوت دانشجویان چینی به مناسبت انقلاب فرهنگی به چین سفر کرد. در طی سال‌های 1351 ـ 1349 در گروه باستان‌شناسی دانشگاه هامبورگ آلمان شعبه ایران‌شناسی مشغول به تحقیق شد. در طی سال‌های 1351 ـ 1353 در دانشگاه هامبورگ به تدریس علوم تربیتی قیاسی پرداخت. در سال 1356 از دانشگاه فدرال آلمان موفق به اخذ درجه دکتری در رشته فلسفه کلاسیک گردید. دکتر عبادیان در سال 1357 به ایران بازگشت و با دکتر انوری آشنا شد و در دانشگاه فردوسی مشغول به تدریس و مسئول گروه علوم انسانی گردید. 
دکتر محمود عبادیان علاقه‌ای خاص به متون کهن و زبان و ادبیات فارسی داشت و کوشید از دیدگاه زیباشناسی روی این آثار کار کند. ادبیات معاصر فارسی هم از زمینه‌هایی بود که صاحب‌نظرانه و به‌طور پیگیر، آثار و مباحث آن را مطالعه و طرح می‌کرد ولی در دو دهه پایانیِ عمرش بیشتر بر فلسفه متمرکز شد. در سال 1370 گروه فلسفه را با همکاری دکتر اصغر دادبه و دکتر کاشانی تشکیل داد و در همان سال با استفاده از فرصت مطالعاتی و تدریس زبان فارسی به دانشگاه پراگ چکسلواکی رفت و یک سال بعد به ایران بازگشت و در دانشکده ادبیات و زبان‌های خارجی علامه طباطبایی مشغول به تدریس شد. دکتر عبادیان در سال 1377 بازنشسته گردید.در سال 1377 به عضویت گروه فلسفه دانشگاه مفید (قم) درآمد و تا 1383 در آن‌جا به تدریس پرداخت. از 1384به تناوب در دانشگاه مفید و دانشکده زبان و ادبیات دانشگاه علامه فلسفه غرب درس داد و از 1386 در واحد علوم تحقیقات دانشگاه آزاد اسلامی مشغول تدریس فلسفه و زیباشناسی هگل در مقطع دکتری شد. از 1378 عضو هیأت تحریریه مجله «زیبا شناخت» شد و در مرکز مطالعات و تحقیقات هنر وزارت ارشاد اسلامی «زیباشناسی به زبان ساده» را برای دانش‌آموزان و «گزیده زیباشناسی هگل» را برای دانشجویان مقطع دکتری نوشت. 
محمود عبادیان، این نویسنده و مترجم توانا به تئاتر، سینما، موسیقی، و هنرهای دیگر نیز علاقه داشت و از دیدگاه زیبایی‌شناسی و فلسفه هنر، نگرشی خاص به این مباحث داشت.  ایشان در 12 فروردین ماه 1392 در تهران درگذشت و در بهشت زهرا به خاک سپرده شد.
انجمن آثار و مفاخر فرهنگی به پاس سال‌ها فعالیت علمی و فرهنگی وی، طی برگزاری مراسم بزرگداشتی در 10 اردیبهشت‌ماه 1398 ایشان را یکی از مفاخر ایران‌زمین معرفی کرد.
 

محمود عبادیان از نگاه بزرگان

ـ دکتر حسن بلخاری قهی: «با دکتر محمود عبادیان در گروه فلسفة هنر واحد علوم و تحقیقات تهران همکار بودم. ایشان فلسفة هنر و زیبایی‌شناسی در فرهنگ و تمدن غرب را، به‌ویژه بر بنیاد آرای هگل که الحق‌و‌الانصاف در این حوزه منحصربه‌فرد بود. از اندیشمندان برجسته و مهم‌تر انسان‌های والایی که به دلیل اطلاعات و قدرت تحلیل وسیع و نیز تسلط همزمان در حوزة فلسفی غرب و اندیشۀ ایرانی من‌جمله در نگارش آثاری چون  فردوسی و سنّت و نوآوری در حماسه‌سرایی،  آنچه خوبان همه دارند (اعتلای ابعاد شعر کلاسیک در غزل حافظ)، درآمدی بر ادبیات معاصر ایران، تکوین غزل و نقش سعدی (مقدمه‌ای بر مبانی جامعه‌شناختی و زیباشناختی غزل فارسی و غزلیات سعدی) و نیز قدرت و تسلط او در حوزۀ زبا‌‌ن‌شناسی و تسلط بر چند زبان رشک برانگیز بودند».

ـ دکتر اصغر دادبه: «در یک کلام، عبادیان انسان بود. عشق و علاقه ـ که شرط اول قدم در هر کار، به‌ویژه کارهای آموزشی و پژوهشی است ـ چون به دانش و روش بپیوندد به تعبیر قدما «نور علی نور» می‌شود و به تعبیر ساده «می‌شود آن‌گونه که باید بشود.» دکتر عبادیان، بی‌گمان موصوف همه این صفات بود و مصداق تمام این مفاهیم...
در کار معلمی، عاشق و بی‌قرار بود. با همۀ وجود به کار تعلیم می‌پرداخت، حتی در زنگ‌های به اصطلاح تفریح و در زمان‌های درنظر گرفته شدۀ بین دو کلاس، برای استراحت و رفع خستگی هم غالباً، وقت خود را با دانشجویان می‌گذرانید و به استراحت نمی‌پرداخت».

ـ دکتر علی‌اصغر مصلح: «ﻣﺤﻤﻮﺩ ﻋﺒﺎﺩﻳﺎﻥ ﻧﺸﺎﻧﻪ‌ﺍﻯ ﻭﻳﮋﻩ ﺩﺭ ﺗﺎﺭﻳﺦ ﻓﻜﺮ ﻣﻌﺎﺻﺮ ﺍﻳﺮﺍﻧﻰ ﺍﺳﺖ. ﻭﻯ ﺩﺭ 30 ﺳﺎﻝ ﺍﺧﻴﺮ ﺩﺭ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ‌ﻫﺎﻯ ﻣﺨﺘﻠﻒ ﻓﻠﺴﻔﻪ، ﺍﺩﺑﻴﺎﺕ ﻭ ﺯﻳﺒﺎﺷﻨﺎﺳﻰ ﺩﺭﺱ ﺩﺍﺩ ﻭ ﺁﺛﺎﺭ ﺑﺴﻴﺎﺭﻯ ﺗأﻟﻴﻒ ﻳﺎ ﺗﺮﺟﻤﻪ ﻛﺮﺩ. ﺍﻣﺎ ﺭﺍﻫﻰ ﻛﻪ ﻋﺒﺎﺩﻳﺎﻥ ﺩﺭ ﻃﻮﻝ ﺯﻧﺪﮔﻰ ﻓﻜﺮﻯ ﺧﻮﺩ ﭘﻴﻤﻮﺩ، ﺍﻫﻤﻴﺘﻰ ﺩﻳﮕﺮ ﺩﺍﺭﺩ. 


ﻭﻯ ﺍﻧﺴﺎﻧﻰ ﺗﻮﻟﺪﻳﺎﻓﺘﻪ ﺩﺭ ﻓﺮﻫﻨﮓ ﺍﻳﺮﺍﻧﻰ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺭﻭﻳﺎﺭﻭﻳﻰ ﻭ ﭘﻴﻮﻧﺪ ﺍﻳﻦ ﻓﺮﻫﻨﮓ ﺑﺎ ﻣﻈﺎﻫﺮ ﻓﺮﻫﻨﮓ ﻣﺪﺭﻥ، ﺭﺍﻫﻰ ﺧﺎﺹ ﭘﻴﻤﻮﺩ ﻭ ﺳﻴﺮ ﻭ ﺳﺮﺍﻧﺠﺎﻣﻰ ﺩﻳﮕﺮ ﭘﻴﺪﺍ ﻛﺮﺩ. ﺍﺯ ﺟﻬﺖ ﻭﻳﮋﮔﻰﻫﺎﻯ ﻓﺮﺩﻯ، ﺍﻧﺴﺎﻧﻰ ﻋﺪﺍﻟﺖ‌ﺧﻮﺍﻩ ﻭ ﺩﻭﺳﺘﺪﺍﺭ ﻣﺮﺩﻡ ﺿﻌﻴﻒ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺑﻴﺶ ﺍﺯ ﺩﻳﮕﺮﺍﻥ ﺩﺭ ﻣﻘﺎﺑﻞ ﻣﺮﺩﻡ ﻋﺎﺩﻯ ﺍﺩﺏ ﻭ ﺗﻮﺍﺿﻊ ﺩﺍﺷﺖ. ﺑﺎ ﻋﻤﻮﻡ ﻣﺮﺩﻡ، ﺑﻪ‌ﺧﺼﻮﺹ ﻃﺒﻘﺎﺕ ﻧﺎﺗﻮﺍﻥ، ﺻﻤﻴﻤﺎﻧﻪ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﻣﻰﻛﺮﺩ ﻭ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺁﻧﻬﺎ ﻣﻰﺩﺍﻧﺴﺖ. ﺑﻰﺍﺩﻋﺎ ﻭ ﻓﺮﻭﺗﻦ ﺑﻮﺩ و ﻫﺮﮔﺰ ﺍﺯ ﻛﺴﻰ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ ﺧﺎﺻﻰ ﻧﺪﺍﺷﺖ ﻭ ﺍﺯ ﺩﻳﮕﺮﺍﻥ ﮔﻠﻪ ﻧﻤﻰﻛﺮﺩ ﻭ ﻛﻴﻨﻪﺍﻯ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﻛﺴﻰ ﻧﺪﺍﺷﺖ. ﻛﺴﻰ ﺳﺮﺍﻍ ﻧﺪﺍﺭﺩ ﻛﻪ ﻭﻯ ﺍﺯ ﺩﻳﮕﺮﻯ ﻏﻴﺒﺖ ﻛﺮﺩﻩ ﺑﺎﺷﺪ. ﺩﺭ ﻛﻨﺎﺭ ﻭﻯ ﻣﻰﺷﺪ ﻣﻌﺼﻮﻣﻴﺖ ﺧﺎﺹ ﻣﺘﻔﻜﺮﺍﻥ ﺭﺍ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﻛﺮﺩ. ﻫﻤﻨﺸﻴﻦ ﻋﺒﺎﺩﻳﺎﻥ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻣﻰ‌ﻛﺮﺩ ﻛﻪ ﻣﻰﺗﻮﺍﻥ ﻓﺎﺭﻍ ﺍﺯ ﺩﻟﺒﺴﺘﮕﻰﻫﺎ ﻭ ﻋﻘﺎﻳﺪ ﺧﺎﺹ ﻫﺮ ﻓﺮﺩ، ﺑﺎ ﺩﻳﮕﺮﺍﻥ ﺩﻭﺳﺖ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺑﺎ ﻧﻴﻚ‌ﻛﺮﺩﺍﺭﻯ ﻭ ﻧﻴﻚ‌ﭘﻨﺪﺍﺭﻯ ﺯﻧﺪﮔﻰ ﻛﺮﺩ. ﺩﺭ ﺟﻠﺴﺎﺕ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻫﻰ ﺑﻪ‌ﺧﺼﻮﺹ ﺟﻠﺴﺎﺕ ﺩﻓﺎﻉ ﺑﻪ ﺍﺳﺘﺎﺩﺍﻥ ﻣﺨﺎﻟﻒ ﻧﻈﺮ ﺧﻮﺩ ﺑﺴﻴﺎﺭ ﺍﺣﺘﺮﺍﻡ ﻣﻰﮔﺬﺍﺷﺖ ﻭ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮﻳﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﺴﻴﺎﺭ ﺗﺸﻮﻳﻖ ﻣﻰﻛﺮﺩ ﻭ ﺳﭙﺲ ﺻﺮﻳﺢ ﻭ مؤﺩﺑﺎﻧﻪ ﻧﻘﺪ ﻭ ﺍﻳﺮﺍﺩ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﻴﺎﻥ ﻣﻰﻛﺮﺩ».

ـ دکتر شيوا دولت‌آبادي: «دكتر محمود عباديان خود يك فلسفه بود. در طول سال‌ها هر چند يك‌بار كه از راه مي‌رسيد متواضعانه كتاب يا مقاله‌اي را بي سر و صدا در گوشۀ ميز مي‌گذاشت و بي هيچ نيازي به توضيح مي‌ديديم كه آن اثر ثمرۀ چه مقدار پژوهش و مداقه بوده است. مي‌ديديم كه ساعات خلوت و كار او چگونه پراثر و پرثمر مي‌شوند و او چه ميراثي از خود باقي مي‌گذارد، بي‌ادعا و فروتنانه». 

ـ غلامحسین صدری افشار: «ﺩﻛﺘﺮ ﻋﺒﺎﺩﻳﺎﻥ ﻳﻚ ﺩﺍﻳﺮﻩ‌ﺍﻟﻤﻌﺎﺭﻑ ﺯﻧﺪۀ ﻋﻠﻮﻡ ﺍﻧﺴﺎﻧﻰ ﺑﻮﺩ. ﺑﺎ ﺗﺎﺭﻳﺦ ﺁﺷﻨﺎﻳﻰ ژﺭﻓﻰ ﺩﺍﺷﺖ ﻭ ﺣﺎﻓﻈﻪ‌ﺍﺵ ﻣﺜﺎﻝ‌ﺯﺩﻧﻰ ﺑﻮﺩ. ﺑﺎ ﺍﻳﻦ ﻫﻤﻪ ﺑﺴﻴﺎﺭ ﻛﻢ ﺣﺮﻑ ﺑﻮﺩ، ﺍﺯ ﺧﻮﺩﻧﻤﺎﻳﻰ ﺳﺨﺖ ﭘﺮﻫﻴﺰ ﻣﻰﻛﺮﺩ ﻭ ﺗﻨﻬﺎ ﻫﻨﮕﺎﻣﻰ ﻟﺐ ﺑﻪ ﺳﺨﻦ ﻣﻰ‌ﮔﺸﻮﺩ ﻛﻪ ﺳﺨﻦ ﮔﻤﺮﺍﻩ‌ﻛﻨﻨﺪﻩﺍﻯ ﻣﻰ‌ﺷﻨﻴﺪ».